سلام. تو یه شرکت خصوصی کار می کنم. از وقتی رفتم تو این شرکت مدیریت نامناسبش منو خیلی اذیت کرده. پروژه ای که الان داریم روش کار می کنیم بیشتر از یک ساله که بازه ولی از اون اول مدیریت درستی نداشته. خداروشکر من فقط 3 ماه تو این پروژه هستم و اولاش که خیلی وضع خراب بوده و از دوستام شنیدم. هر روز حرف ها عوض می شه، متأسفانه از اونجایی که تلاش می کردم کارای جدید یاد بگیرم ناخودآگاه یه سری مسئولیت ها مثل حل مشکلات دیگر همکارام در مورد پروژه و کار تو دیتابیس برعهده من قرار گرفت ولی هرچی می گذره می بینم که این پروژه خیلی وضعش خراب تر از این حرفاست که تا آخر این ماه بخواد تموم شه. ولی من نمی دونم چرا انقدر حرص می خورم. باور کنید یه جوری حرص می خورم که انگار این پروژه واسه منه. نمی دونم چرا حس می کنم من باید جوابگو باشه! شرکت مشاور داره ولی اصلا تو ماجرا نیست و من مدام باید یه حرفی رو بهش بزنم که این مشکل وجود داره تازه بعد از چند وقت که دوباره بهش می گم که دربارش فکر کردی می گه تو به من کی گفتی. دیگه از این وضع خسته شدم! تا حالا چند بار همکارام بهم گفتن آخه به تو چه ربطی داره! تو کاری که می گن رو بکن دیگه بقیش پای خودشون. ولی نمی دونم چرا نمی تونم. از طرفی هم نمی تونم سر کار نرم. چطوری خودم رو بزنم به بی خیالی؟؟؟





هروقت هم یکی از دوستام می اومد که بگه نرم افزار این مشکل رو داره بدون اینکه برم حلش کنم، بهشون می گفتم که تو اون دفتر بنویسید که مشاور بیاد ببینه. تا یه مشکل جدید می دیدم، به خودم می گفتم اینا به تو ارتباطی نداره و فقط تو یه کاغذ بنویسشون. به همین خاطر حالم خیلی بهتر بود. ولی امیدوارم بتونم این رویه رو تا وقتی تصمیم دارم برم سرکار پیش بگیرم. هرچند واقعا دیگه دوست ندارم برم سر کار! اگه فرصتش پیش بیاد و دیگه اجباری نباشه مطمئنم که فکر اشتغال هم نمی کنم. می رم دنبال همون آشپزی که عاشقشم و باهاش آرامش پیدا می کنم.

علاقه مندی ها (Bookmarks)