سلام دوستان همراه این سایت خوب. من و همسرم مدتیست دچار مشکلات جدیدی شدیم که من و خیلی اذیت می کنه. قبلش بگم من خیلی عاطفی هستم بهتره بگم بودم اما اونقدر همسرم ادم خشک و بیروحیه که اون حس و از منم گرفت الان یه زندگی عادی شاید مثل پدر بزرگامون داریمیه برنامه از پیش تعیین شده.
اتفاق جدیدی توی زندگی ما نمیفته. اما حداقل این حسن توی زندگی ما بود که چیزی و از هم پنهان نمی کردیم حتی میزان حقوق همسرو و قسطها و ..... . اما مدتیست همسرم این موضوع رو از من پنهان می کنه وقتی اعتراض می کنم می گه میزان حقوق من و دادن قسطها و کرایه خانه و ... به من مربوطه نه تو. می گه اگر چیزی میخوای بگو اگه در توانمون باشه می خریم در غیر این صورت مثل گذشته پول و خونه نمیارم. باور کنید من نه از پولش خرید بیهوده کردم و نه پول رو از خودش دریغ کردم پول توی خونه ما یه جای مشخص داره حالا هرچقدر که باشه اون جا می ذاریمش هر کدوم که نیاز داشتیم می ریم بر می داریم. همسرم داره تمام راهای ارتباطی بینمون و قطع می کنه گرفتن حقوق و صحبت در مورد نحوه پرداخت قسطها حداقل ماهی یه دفعه ارتباط خوبی بینمون بود که بتونیم با هم حرف بزنیم. شوهرم کلا ادم کم حرفیه اما من حس می کنم داره روز به روز بدتر می شه الان 3 شبه که ساعت 1 میاد خونه می دونم که کجاس اما به هر حال من و پسرمون به وجودش توی خونه نیاز داریم. پنهان کاریاش در حدیه که حتی خونه مامانشم که می ره می گم خب چه خبر بود جبهه می گیره و حرفا رو به من نمی گه. شاید اصلا اتفاق خاصی هم نیفتاده باشه اما پنهان کاری همسرم من و حساس کرده و روز به روز بینمون فاصله می اندازه. چیکار کنم یه کم ارتباطش با من بیشتر بشه و این پنهان کاریا رو کنار بذاره؟ ممنونم.





یه برنامه از پیش تعیین شده.
اتفاق جدیدی توی زندگی ما نمیفته. اما حداقل این حسن توی زندگی ما بود که چیزی و از هم پنهان نمی کردیم حتی میزان حقوق همسرو و قسطها و ..... . اما مدتیست همسرم این موضوع رو از من پنهان می کنه وقتی اعتراض می کنم می گه میزان حقوق من و دادن قسطها و کرایه خانه و ... به من مربوطه نه تو. می گه اگر چیزی میخوای بگو اگه در توانمون باشه می خریم در غیر این صورت مثل گذشته پول و خونه نمیارم. باور کنید من نه از پولش خرید بیهوده کردم و نه پول رو از خودش دریغ کردم پول توی خونه ما یه جای مشخص داره حالا هرچقدر که باشه اون جا می ذاریمش هر کدوم که نیاز داشتیم می ریم بر می داریم. همسرم داره تمام راهای ارتباطی بینمون و قطع می کنه گرفتن حقوق و صحبت در مورد نحوه پرداخت قسطها حداقل ماهی یه دفعه ارتباط خوبی بینمون بود که بتونیم با هم حرف بزنیم. شوهرم کلا ادم کم حرفیه اما من حس می کنم داره روز به روز بدتر می شه الان 3 شبه که ساعت 1 میاد خونه می دونم که کجاس اما به هر حال من و پسرمون به وجودش توی خونه نیاز داریم. پنهان کاریاش در حدیه که حتی خونه مامانشم که می ره می گم خب چه خبر بود جبهه می گیره و حرفا رو به من نمی گه. شاید اصلا اتفاق خاصی هم نیفتاده باشه اما پنهان کاری همسرم من و حساس کرده و روز به روز بینمون فاصله می اندازه. چیکار کنم یه کم ارتباطش با من بیشتر بشه و این پنهان کاریا رو کنار بذاره؟ ممنونم.
[/size]
. زیاد با دوستاشه همش تو هیاته. محبت به من و مال سالهای اول زندگی می دونه وقتی اعتراض می کنم می گه مامان من چجوری پس داره زندگی می کنه یعنی توی هر چیزی که من اعتراض کنم مامانش و مثال می زنه. قبول دارم که توی خانوادش محبت زن و شوهر معنا نداره اما من خیلی سعی کردم که اونم یاد بگیره اما نمی خواد که یاد بگیره انگار از مسوولیتش می ترسه. دلش می خواد من هیچ اعتراضی نکنم. تازگیا یه ذره بهش گیر بدم که مثلا چرا می خوای فلان کار و بکنی یا چرا فلان کار و کردی و ی.... دست بلند می کنه هر چند که خودش قبول نداره ومیگه این و زدن نمی گن یکی ندونه فکر می کنه من تو رو چجوری می زنم اما از نظر شما هل دادن چیزی رو به سمتت پرت کردن پیچوندن دست و لگد زدن دست بلند کردن نیس؟ من خیلی خستم از زندگی شاید اگه بچه نداشتم و مامان خودم زنده بود به طلاق فکر می کردم . اما حالا فقط مجبورم تحمل کنم.






علاقه مندی ها (Bookmarks)