اومدم اینجا برا همدردی و بازشدن ذهنم نسبت به موقعیتی که شاید بشه بحران نامید
نمایش نسخه قابل چاپ
اومدم اینجا برا همدردی و بازشدن ذهنم نسبت به موقعیتی که شاید بشه بحران نامید
سلام خانومی
ناراحت شدم...علت طلاقت چیه ؟! خودتم مایلی؟!
از نام کاربریت حس می کنم شاید خودتم دوست داشته باشی
می شه بیشتر بگی از خودت
البته اگر یادآوریش اذیتت نمی کنه...
این جوری دوستان بهتر راهنماییت می کنند
واست از خدا آرامش و شادی می خوام
لحظه سخت و عجیبیه . تمام وجود آدم رو ترس و استرس میگیره.درست مثل زمان عقد با دنیایی مبهم که رو به روت هست.:54:
ما رو تو این لحظه های سخت همراه و همدرد خودت بدان:72:
salam mer30,, shoharam darkhast talaq dade ma too aqdim va etefaqayee oftade ke tozihesh sakht nist va baratoon tarif mikonam , man halam khoobe va khodaro shokr aroomam vali ye khorde az ayande mitrasam
نمی دونم چطوری مشکلاتمون رو توضیح بدم اما بطور کلی دو سال عقدیم و تو این مدت می دیدم که بفکر عروسی نیست و حاضر نیست پولی برام خرج کنه و 1سال اول منو اسکناس می دید و انتظارات مالی از من داشت در حالی که اگه پول لازم میشدم حتی بهم قرض نمی داد ، خانواده ام رو احترام نمی گذاشت، و منو مجبور می کرد در مورد خانواده ام حرفی نزنم و جواب تلفنشون رو هم ندم همش منو کنترل می کرددر هر موردی و اون همه کنترل وایرادگیری باعث استرس وتپش قلبم شده بودتو خانواده و فامیل خودم قبولم داشتن و مورد احترام بودم و بابت آشپزی، رانندگی ،درس ،کار و ... مورد تایید بودم اما پیش شوهرم زیر ذره بین انتقاد بودم و همش سعی میکردم مورد قبول واقع بشم و خب این سخت گیری ها بهتر شد وتپش قلبم از بین رفت و بعدش سعی کردم یاد بگیره پول درآوردن وظیفه من نیست سعی کردم دیگه کار نکنم . با کمبود های مالی بسازم تا وقتی که رفتارش تعدیل بشه وقتی کار می کردم منو چک می کرد که چقد پول در میارم و صادقانه بهش می گفتم اما شک داشت وباور نمی کرد انتظار داشت بیشتر کار کنم و پول بیشتری در بیارم اگه روزی می خواستم بریم بیرون تفریح می گفت کار داریم و من تنبلم تو 4 ماه اول عقد همش منو بازخواست می کرد که بیشتر کار کنم تا جایی که ماه رمضون هم با روزه کار می کردم و حسابی سخت کوش شده بودم با اینکه عقد بودیم باید خونه مامانم نمی رفتم تا شوهرم هم باشه و با اون بریم همیشه یه شک عجیبی داشت خلاصه بعد 15 ماه از عقد کار رو کنار گذاشتم حالا با خانواده ام چپ افتاده بود چون خیلی حساس و پر توقعه و دهن بینه ،تو خانواده اش پای بدگویی ها می نشست و .... آخرش این شد که 2 بار با بابام دعوا کرد و یکبارش با بابا کتک کاری کرد کلا روابط خانوادگی خراب شد
- - - Updated - - -
منو شوهرم هم شهری هستیم و رسم شهر ما اینه که عقد و عروسی با پسر و جهاز با دختره ،6 ماه بعد عقد از بابا پرسید چقد پول عروسی رو میده و بابا گفت خب ارزونتر عروسی بگیرید ....
- - - Updated - - -
بعد از کتک کاری بابا باهاش تا 1 ماه قهر بودم که با اصرار شوهرم و وساطت عمه ام آشتی کردیم به این شرط که خونه بگیره و زندگی کنیم ومن همراهش به محل کارش رفتم اما خونه نگرفت و تو حیرونی بودم 4 ماه گذشت ترکش کردم درخواست طلاق داد و 4 ماه بعدش دادخواست طلاق جدی شد و رفتیم دادگاه و رای طلاق صادر شد الان منتظرم بریم محضر........
کار درستی کردی.
امیدوارم زندگی بعدیت شوهر درخور و خوبی گیرت بیاد نه مثل این آدم نامرد
سلام
خانومی من مشاور نیستم کاربر عادی هستم و در اون حدی هم نیستم که بخوام کسیو راهنمایی کنم امکان داره اشتباه کنم و باعث آسیب دیدن شما بشم
ظاهرا تصمیم تون بر جدایی هست و خودتون هم مایلید...و نگران بعد طلاق هستید!
یه پیشنهاد دارم تا می تونید ورزش کنید (رقص بلدی ! :D)
کتاب بخونید واسه خودتون تفریح و سرگرمی ایجاد کنید...افسوس گذشته رو نخورید خودتون رو سرزنش نکنید حالا فقط باید به فکر آینده تون باشید...این رو هم بگم به خودتون فرصت بدید و خیلی سریع وارد ازدواج مجدد نشید
این مقالات رو هم مطالعه بفرمایید (امیدوارم کمک تون کنه)
http://www.hamdardi.net/thread-38729.html
این تاپیک رو هم مطالعه بفرمایید
http://www.hamdardi.net/thread-13268.html
اینم یه سایت دیگه ست
شاوره در مورد طلاق-طلاق و جدایی-اضطراب بعد از طلاق-مشاوره خوب و باتجربه در زمینه طلاق-راههای کنار آمدن با طلاق و جدایی-چگونه با مشکلات بعد از طلاق کنار بیاییم.روانشناس و مشاور در زمینه طلاق-مقاله و مقالات خوب در زمینه طلاق-سایت خوب در زمینه طلاق. شاو
من سه مشکل دارم اول اینکه با این که رای طلاق گرفتیم اما حس می کنم شوهرم قصد طلاق نداره چون پول مهریه رو قرض کرده بوده و پس داده و میگه پول ندارم و پول جور بشه میام طلاقت میدم احساس میکنم همه برنام طلاق برای زهر چشم گرفتن از من بوده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دوم اینکه اگه طلاقم بده چقد دووم میارم و میتونم سالم زندگی کنم و افسرده نشم و سوم اینکه اگه طلاقم نده چطوری با اون دیوونه زندگی کنم می ترسم هم از طلاق هم از بودن با مردی که دمدی مزاج و فتنه گره، اس ام اس میده بیا بریم بیرون دوستانه من بهش گفتم نه یه روز دیگه واسه نامه محضر رفتیم دادگاه ، بیرون دادگاه 3 ساعت حرف زد و ول کن نبود و اصلا داد و بیدا نمی کرد و منم بابت نفقه می خواستم بگم وبرم ولی اصرار میکرد بمون حرفام گوش بده منم جا گذاشتم رفتم ،الان اس میده جوابش نمیدم فرداش اس میده شنبه هستی بریم محضر؟ جواب میدم آره دو تا شوخی میکنه بعد میگه حالا تا پول جور کنم
سلام،
به تالار همدردی خیلی خوش امدید!
همسر شما متاسفانه خیلی راحت تلبند،که شما رو میفرستند کار و خودشون فقط درخواست پول دارند و کنترل گر...
من واقعاً نمیفهمم آدمها چرا باید 2 سال تو عقد بمونند؟! نمیفهمم اگه کسی شرایط ازدواج نداره چرا پا پیش میذاره واسه عقد، و دخترا چرا انقدر طولانی تو دوران عقد میمونند؟!
به شما توصیه میکنم دو لیست تهیه کنید:
1. خوبیها و بدیهای همسرت ( شخصیت ،رفتار،کردارش)
2.چیزهای مثبت و منفی بعد از طلاق
بعد این دوتا رو باهم مقایسه کن،این کار هم فقط از پس خود شما برمیاد،چون ما تو زندگی شما نیستیم و نمیتونیم جای شما تصمیم بگیریم!
احساس میکنم ولی شما بعد از طلاق حتما موفقتر خواهید بود ( بر اسای حرفهای خودتون که موفق بودید که در خانواده و فامیل مورد احترام بودید و بابت آشپزی، رانندگی ،درس ،کار و ... مورد تایید بود ید)
شما زیر ذربین انتقاد گیریها،کنترلها،شکاک بودنها و ایرادگیرهای همسرتون اعتماد بنفستونو خیلی کم کردید...
تو همین سایت مقالات زیادی هست که میتونید با خوندنش اعتماد بنفس خودتونو بالا ببرید...خودتونو محکم کنید تا انشالا بعد از جدای هم قوی باشید...
موفق باشید:72:
اگه من میدونستم بعد طلاق چقدر مشکل پیدا میکنم هیچوقت طلاق نمیگرفتم...مثل من نباش سر 2 هفته طلاق نگیر یه مدت طلاقو به عقب بنداز ببین میتونی تحمل کنی ببین این شرایط برات بهتره؟هیچکس بد کامل و خوب کامل نیس...من دوس داشتم همسرم بود هرچند کتکم میزد هرچند خیانت میکرد...ولی الان شرایطم خیلی بدتره همش ترس دارم از ایندم همه اذیتت میکنن....
خوب کاری کردی ، سعی کن تو سایت های حقوقی و با کسانی که از این مساله سر در میارن مشورت کنی تا به هراونچه حقته برسی
اصلا هم ترس تنهایی و اوارگی بعدش رو نداشته باش هرچی باش از زندگی اینریختی بهتره!!
.
سلام: خیلی جالبه که مشکل خانم من با من برعکس شما کار کردن زیاد منه. عجب دنیاییه؟! خانم محترم حدس میزنم همسرتون دوستتون داره ولی شخصیتش کامل نیست و هنوز مشکل در فهم جایگاه و وظایفش داره. نظر شخصیم اینه که باید برای ساختن زندگی قهرمانانه مبارزه کرد. زن و مرد به هم قول میدن که در کمی و کاستی و دارایی و شادی هم رو تنها نذارن. شاید کمک کردن به این مرد برای اینکه بتونه خودش رو پیدا کنه و زندگی رو بفهمه وظیفه ای هست که خدا ازتون بخواد. شاید. مطمئنم با درایت و بزرگواری که دارید و از لابلای صحبتاتون پیدا بود بهترین تصمیم رو گرفتید و خواهید گرفت.بعد هم این رو بگم تو دادگاه ها زندگی پخش نمیکنن. با تجربه ای که کردم دارم میگم. به پیج بنده هم سر بزنید لطفا.
سلام ممنون از بانوی مهر،سوشیانت،وارشی،سوده جان ، النا و آقا سامان که لطف کردید و نظر دادید
سوده عزیز ، آره همینطوره که برداشت کردید، یه مدتی واقعا اعتماد بنفسم پایین اومده بود اما حدود 1 ساله خوب شدم و دوباره قوی شدم ،ولی یه استرس از تنهایی دارم من الان 7 ماهه ترکش کردم و خودمو مدیریت کردم هم کار می کنم هم پیش خانواده ام هستم ولی دلم می سوزه که نفهمیدم زندگیمو خراب کردم دیگه اون امکان ازدواج مجردی رو ندارم و تو محیط های کاری باید جوری رفتار کنم که مردای هرزه درخواست های نامربوط نکنن یه ذره هم از بابت مسایل مالی می ترسم که بتونم تو پیری خودمو تامین کنم کاش خدا بهم نگاه کنه، و از اینکه بیخیال طلاق بشه بیشتر از همه چیز می ترسم من آدم اجتماعی هستم،همه می دونن که داریم طلاق می گیریم همه می دونن که با بابام کتک کاری کرده روابطی با خانواده ام نداره وخانواده اش طرفدارشن، خودش هم که ..... خدا کنه بره دنبال کارش
آقا سامان، شوهرم خیلی کاریه و این بد نبود و البته شما درست میگید هنوز فکراش پخته نیست و عجولانه تصمیم میگیره و خیلی دردسر سازه و بدترین قسمتش اینه که جرات زندگی متاهلی رو نداره، همیشه خونه داداش یا مامانش زندگی میکنه و از پول اجاره خونه فراریه، بعد دوسال اگه من قهر نمی کردم تا دو سال دیگه هم همینجوری مثه رابطه دوستی و نامزدی راحته با این اخلاقاش نمی دونم چیکار کنم آی از مرد بی عرضه بدم میاد و اون تو همه چی عرضه داره الا زندگی مستقل
منو خسته وناامید کرد ودعوایی پیش می اومد منو تهدید به طلاق می کرد،وقتی باهاش قهر کردم فکر می کرد با دادخواست طلاق می تونه منو بترسونه دفعه اولی که می خواست دادخواست بده منو هم برد دادگاه من اونجا زدم زیر گریه و رفتم، دادخواست نداد و پشت سرم اومد و منو ناهار برد بیرون و دیگه اسم طلاق نیاورد تا چند روز بعدش از حیرونی وآوارگی نالیدم گفت برو خونه بابات منم قهر کردم دیگه زنگی نزدم ووقتی می اومد منو ببینه محل نمی گذاشتم عصبانی شد وشماره اش رو عوض کرد که که مثلا من زیاد زنگ میزنم (روباه)و دادخواست طلاق داد از مشاوره دادگاه زنگ زدن منم تلفنی جوابشون دادم و حضوری نرفتم
بعد 3 ماه اظهارنامه الزام تمکین فرستادمنم جواب دادم هر وقت خونه تهیه کردی آدرس بده تا باهات زندگی کنم بعد4 ماه از قهرمون رفت دادخواست طلاق رو ثبت کرد و 5 ماه بعدش تو یه جلسه رای طلاق گرفتیم الان فقط منتظر محضرم اما جک میفرسته ...............دلم میخواد به یه نظم تو زندگیم برسم الهی آمین الهی همه تون به دعای خیرتون برسید الهی آمین
خواهر خوبم این بخشی از بازی موش و گربه اوست و می خواد بدونه شما تا چه حد در تصمیمتون راسخ هستید و یا ضعف نشون می دید. اگر در تصمیمتون مصمم هستید وارد بازیهای رنج آور نشوید
عزیزم امیدوارم خیلی زود تکلیفت مشخص بشه
من تجربه ای ندارم مثل شما در دوران عقد دارم جدا میشم و ترجیح میدم به دادگاه کشیده نشه
فقط از شما یه سوال دارم شاید تصمیمم عوض بشه
شم دنبال گرفتن مهریه هستید که اینقدر تا الان جداییتون طول کشیده؟یا اینکه کلا کار دادگاه معطل کردن ما خانومای بیچاره است و آخرشم آقایون یه راه فراری پیدا میکنن که کل مهریه رو ندن
اگه طلاق توافقی باشه فقط یک هفته تا یک ماه طول میگشه کار ما بواسطه تصمیمات شوهرم طول کشیده، طلاق زیر نظر دادگاه خانواده انکام میشه و بدون رای دادگاه شدنی نیست
- - - Updated - - -
اگه طلاق توافقی باشه فقط یک هفته تا یک ماه طول میکشه کار ما بواسطه تصمیمات شوهرم طول کشیده، طلاق زیر نظر دادگاه خانواده انجام میشه و بدون رای دادگاه شدنی نیست
سلام من طلاق گرفتممممممممممممممممممممم ممممممممممممممممم
سلام عزیزم
واقعا نمیدونم باید چی بگم
اما احساسم اینه که خداروشکر راحت تونستی با این موضوع کنار بیای شاید به خاطر این هستش که زندگی با همسرت زیادی خسته ات کرده امیدوارم روزای خوشت از امروز شروع بشه
واسه منم دعا کن عزیزم همش تو این فکرم حال و روزم بعد طلاق چه طوریه
سلام آخیش عزیز،
خوب از فکر میکنم که حالا احساس رضایت دارید،چون از این میترسیدید که اگه همسرت سابقتون بخواد طولش بده و...نگران بودید!
درسته شما الان نگرانی که جامعه و همونطوری که گفتید محل کار و همکارهای مردتون چطوری میخوان بهتون نگاه کنند...متاسفانه جامعه ایران اینجوریه ولی این شما هستید که باید خیلی مصمم و محکم جلوی همشون بایستید و با نگاهتون بهشون حالی کنید که اصلا طرفتونم نیان و این موضوع رو بطور احسند مدیریت کنید...
خوشبختانه حمایت خانواده همراهتونه و پشتیبان شما هستند...:72:
ببین خانومی درسته که زندگیتون با اون آقا به آخر رسید ولی بنظر من حالا تجربه بیشتری دارید و حالا با چشمان بازتری به زندگی نگاه کنید!
شما تو زندگیتون احساس رضایت نداشتید، و تلاش خودتونو کردید! حالا باید تمام ضعفهتتونو تمام نگرانیهاتونو با مطالعه بیشتر و تمرین تو مراحل مختلف زندگی کمو کمتر کنید و باید رضایت خودتونو تو زندگی به درصد های % بالاتر ببرید...
بهتون دوستانه توصیه میکنم http://www.hamdardi.net/thread-13846.html رو بخونید و نوت برداری کنید وحسابی تمرین کنید...
تو این روزها حتما فکر و خیالتون بیشتره،خیالات نگران کننده و... این خیالات رو کنترل کنید! ترسهای ذهنیت رو از خودت دور کن و به همشون یه تابلوی ایست بچسبون!!!
سعی کن خودتو بیشتر دوست داشته باشی ارزشتو بالا ببر،شما هنوز وقتهای زیادی داری و انشالا زندگی موفقتری در پیش...
http://www.hamdardi.net/thread16211-4.html
بخونش حتماً کمکت میکنه!!!
موفق باشی گلم:72:
چند روز از طلاق میگذره حالا با اطمینان بیشتری تصمیم میگیرم چون از حیرونی در اومدم ولی این به این معنی نیست که همه چی حل شده ،این یه شروع متفاوته که مجبور بودم این راه رو قبول کنم من خیلی تلاش کردم تا متاهل بمونم اما بعضی وقتا تلاش هامون جواب نمیده و این به این معنیه که امری اجتناب ناپذیر رخ داده و این دقیقا هم معنی طلاق بود خوبی زندگی اینه با همه پستی ها و بلندی هاش می گذره نیاز نیست توی زمان قفل بشیم راههای زیادی برا زندگی هست فقط باید عاقل تر بود، خدایا برا دیوونه بازی هایی که دیشب در آوردم ببخشید از این به بعد به آدمایی که هیچ تاثیری در روند رشدم نداشتن اجازه اظهارنظر نمیدم تا پدر و مادری که زحمتم رو کشیدن اذیت نکنم واقعا چرا دیب نتونستم حرص نخورم مگه همه چی زندگی بقیه درسته واقعا آدم احمق می خواد انتظار داشته باشه همه تاییدش کنند وقتی بعضی آدما رو تحویل می گیری طلبکارت میشن و تا زیروبم زندگیتو در نیارن ول کن نیستن خوب شد باز عقلم رسید جوابشو پیچوندم ، بهتره اینقد آماده عصبانی شدن نباشم ، اینقد خودمو بقیه رو حرص ندم به اندازه زیادی این دوسال اخیر عذابمون دادن حالا دیگه وقته کار وتلاش و خندیدنه ، مگه قراره چند سال باشیم یا شایدم اوضاع بهتر از این شد پس یادم باشه خودمو اذیت نکنم و قلب بابا و مامانم رو هم نشکنم اونا تلاش کردن تا زندگیم بهتر بشه اما من که خوب میدونم همه دور و بری هام از این آدمای فتنه گر فراری بودن ، به امید الله ..................
دختر خوب هر چه در باره جدایی و زندگی پس از اون مطالعه کنی کمه. اونقد بخون و یاد بگیر که کاملا ملکه ذهنت بشه و به باور برسی. موفق باشی
امروز 8 روز از طلاق میگذره و هر بار که خاطره خوبی ازش یادم میاد پشت بندش تو موقعیتی قرار میگیرم که خدا رو شکر میکنم که زندگی بی سرانجامم تموم شد. امروز یه آشنا رو دیدم که 2 سالی بود میخواد طلاق بگیره اما شوهرش طلاق نمیده و امروز گفت فامیل آشتی شون دادن کلی بهش راهکار و مشورت دادم و اونم با اینکه آرومه خوشحال شد و تشکر کرد اما موقع راهکار دادن دلم میگرفت که به هر راهی میزدم تا زندگیمو نگه دارم اما با دخالت های بقیه و کارای شوهرم مجبور شدم تمومش کنم چقد سخته باختن اونم تو عشق و ازدواج، هرچند گذشته و امروز کار و زندگی خیلی بهتر ادامه داره ،بازم خدا رو شکر ،راضیم به رضات خداجون خواهشا امتحان الهی شدید و غیر شدید نگیری من ظرفیتم تکمیله با تشکر و شکر خیلی زیاددددددددددددد
سلام آخیش عزیز ،
خیلی خوشحالم خودتو خوب جمع و جور کردی و امیدوارم تو محل کار کمتر تو چشم آدمهای چشم چرون باشی و همچنان قوی باشی خانومی!
تاپیکها رو خوب خوندی؟! تونستی کمی تمرین داشته باشی و احساساتتو کنترل کنی؟!
ببین گلم باهمون تمرینها میتونی اعتماد بنفستم بالا ببری که فکر میکنم مشکل حادی در اعتماد بنفیت نداشته باشی ولی خوب کار از محکم کاری عیب نمیکنه!!!
هر کسی هم با حرفهاش باعث اذیتت شد، با احترام بهشون بفهمون که زندگی خودته و به دخالت و احساس تعصب کسی احتیاج نیست!
واسه خودت وقتت رو به طور احسند و موفید پر کن،با دوستای خوبی که میشه روشون حساب کرد، با ورزش، با بیشتر در کنار خدا بودن،بیشتر باهاش حرف زدن، با هر چیزی که میتونه بهت انرژی مثبت بده و شارژت کنه!!!
خودتو دوست داشته باش و ارزشتو بالاتر ببر دوست خوبم:72:
موفق باشی
ممنون سوده جان، 7 ماه طول کشید تا جدا شدیم و کلا همو نمی دیدیم چون من نمی خواستم سرگرمی باشم و می خواستم از بلا تکلیفی در بیام،بنظرت کی وقت مناسبیه که به ازدواج فک کنم؟
بعضی از وقتا خیلی ناامید میشم داغون نالون عصبی یه حال بدی دارم ولی در کل اینروزا حال غصه خوردن ندارم خشته شدم از غصه خوردن می فهمی، خشته؟؟؟!!!!!! از ناراحتی زده شدم دلم خوشی میخواد کار می خواد دلم پول میخواد، عبادت تو حال بی نیازی دوس دارم، خسته شدم از التماس پیش خدا دوس دارم با حال اطمینان و اعتماد به خدا دعا کنم حال عصبانیت ندارم ار عصبانیت خسته شدم دلم گشت و تفریح میخواد دوس دارم یه ظرف ترشی بریزم یه ظرف شور بریزم خیلی دلم میخواد مواد طبیعی واسه خوردن آماده کنم خونه تمیز کنم زندگی کنم یا الله بگم و غصه ها خودشون رو بپوشونن آقا دنیای خوب و آخرت خوب می خوام امتحانات الهی رو تازه دادم از برنامه امتحانی هم خبر ندارم ولی عاشق خوردن خندیدن نفس کشیدن نماز خوندن و تفریح هستم خودت خداجون یکاریش بکن دیگه،
با تشکر
ارادتمند
آخیش
امروز بد جوری ریختم بهم صبح خواب موندم نمارم نخوندم بعد رفتم دنبال کار با یه حال بدی بودم چند بار می خواستم برم سر قبر شهیدای گمنام تا آروم بشم اما بد شانسی وقت نداشتم این حال بد داشت قلبمو میترکوند یه خورده فحش و بدو بیراه دادم و به کارامم رسیدم الان از خواب پاشدم حالم بهتره قراره اوضاع بهتر بشه اینجوری اعصابم آرومتر میشه،زندگی ادامه دارد راستی امروز سند طلاق و شناسنامه مهر طلاق خورده ام رو گرفتم ،سندطلاق سفیده و سند ازدواج قرمز بود،چه بی سلیقه بهتره رنگ سند طلاق طوسی چرک باشه و سند ازدواج سبز فیروزه ای باشه،،،،، کی بشه عاشق باشم و با اطمینان ، سر نترس و دل خوش داشته باشم مگه چقد زنده ام که حرص میخورم مگه میشه مگه داریم؟ فک کن یه درصد بشه حالا نشد هم نشد یه چیزی میشه دیگه........
الان 7 ماهه بخودم اجازه گریه ندادم تا اوضاع زندگیم رو روبراه کنم خیلی کم گریه می کنم یه وقتایی از دستم در میره ولی هنوز زوده برا گریه باید این اوضاع درست بشه ضعف دیگه بسه ،تقدیر بود همه چی انگار از پیش چیده شده بود خیلی سخت بود از اون اوضاع جهنمی بیام بیرون حالا دیگه باید زندگی کرد، خوب می دونم باید همه چیو قبول کنم و بذارم تو یه سبد پشت سرم به اندازه 2 سال با اون مسإله سرو کله زدم می خواس درس بشه می شد،حالا دیگه بیخیالی بهترین آینده رو بوجود میاره ، تا نمردم باید به چندتا آرزوهام برسم والا این طلاق بی خاصیت میشه ها!!!!!!!!!!!!!!!!!از من گفتن بود بابا ول کن حالتو خوب کن ، روز خوب میاد، زودتر از اونی که فکرشو بکنی تموم میشه
فقط باید این مراحل رو پشت سر بزاری آخیش عزیز به خودت زمان بده کم کم ازاین حال و هوا بیرون میای توکل به خدا کن این روزها هم میگذره وروزای شیرین از راه میرسه:72::72::72:گیس گلابتون - ترمیم دل شکسته
فردا که بیاد یک ماه از جدایی میگذره، خدایا شکرت ، این ماه خوب گذشت ماه بعد رو میسپرم بخودت یه مسافرت باحال میخوام ، این آخوندای متاهل هم نمی خوام به خودت پس میدم بجاش یه مرد مطلقه یا بیوه لوطی با اخلاق و.... میخوام،، خداجون حال نماز ندارم حال عبادت میخوام بهم عشق بخودت رو دوباره بده، شکرت خدا، خدایا برا هه اونایی که هوامو دارن دنیای خوب و آخرت خوب میخوام
با سلام و احترام
این روزشماری بعد از طلاق، برای شما سم هست.
اجازه نمی دهد که این زخم زودتر خشک بشه و از بین برود.
به این ترتیب این تاپیک هم که موضوعش منتفی شده است. عمرش به سه رسیده است.