سه شنبه 07 اردیبهشت 95, 14:17
منم با نظرabsموافقم،رفت آمدت و کم کن،تو جمعشون مث یه مهمون باش،منم اوایل مث شما بودم خیلی واسشون کار میکردم،خیلی صمیمی بودم،همه مسائلم و می گفتم.این کم کم شد وظیفه.اما بعد مدتی که با این سایت مشاوره...
سه شنبه 07 اردیبهشت 95, 06:46
این تاپیک و ایجاد کردم تا بگم اگه شماها نبودین معلوم نبود سر زندگیم چی میومد،اگه من مث قبل منفعل بودم شاید الان تو خونه خودم نبودم،من موضوع مزاحمت دوست دختر گذشته شوهرم و به خواهرشوهر و پدرشوهرم و...
پنجشنبه 19 فروردین 95, 20:51
عزیزم من کارم آرایشگریه .بین مشتری هایی که برام میادشاید از پنج نفر یه نفر پوست بدنش ترک نداشته باشه،اکثر خانوما وحتی آقایون دارن طبیعیه،خود من روی شونه هام ترک دارم،اینکه مشکل نیست عزیزم..خوب خیلی...
چهارشنبه 19 اسفند 94, 06:55
پاپیون عزیزم واقعا ممنون از راهکار عملی که دادی حتما امتحانش میکنم و با شناختی که از همسرم دارم 99درصد احتمال میدم روش جواب بده،نمیدونم من چرا اینقد خنگ و ساده م که این حرفا به ذهن خودم...
سه شنبه 11 اسفند 94, 06:49
سام بادی جونم منم دقیقا این روزا حسی مث تورو دارم،این خیلی خوبه یمدت از هم دور باشین و به خودتون فکر کنین،اصلا ببینین میتونین بدون هم زندگی کنین ،کاش منم همچین موقعیتی برام پیش میومد که بتونم یمدت...
چهارشنبه 05 اسفند 94, 10:22
دارم میمیرم از غصه،شوهرم مسافرتمون و کنسل کرد،تا جایی که فهمیدم زنگ زده به خواهراش گفته بیاین بریم،اونا هم گفتن کار داریم نمیرسیم بیایم،دیشب با اینکه من همه وسایل سفر و آماده کرده بودم بهم گفت کنسله...
سه شنبه 04 اسفند 94, 17:23
دوستان از اینکه وقت گذاشتین و راهنماییم کردین واقعا ممنونم،آی تک عزیز بله اینهایی که من گفتم همش حقیقت داره و عین حرفاشون و نوشتم براتون.2pashimoon آخه شما خواهر شوهرام و نمیشناسین ما یه سری با...
دوشنبه 03 اسفند 94, 12:49
من اگه خودمم سرگرم کنم باز ته دلم رضایت نیست،من میخوام قلبا از زندگیم راضی باشم،ولی اصلا روحیم با این چیزا سازگار نیست،امروز ازش پرسیدم اگه یه تفنگ بهت بدن بگن یا زن و بچت و باید بکشی،یا خواهر و...
دوشنبه 03 اسفند 94, 01:03
امشب دیگه جونم به لبم رسیده،دیگه تحمل ندارم،آقا ظهر از سر کار اومد ناهار خورد و رفت پیش دوستاش.انگار نه انگار که من و دخترم تو خونه تنهاییم،از ظهر کارم شده بود گریه طفلی دخترم میگفت مامان کجات درد...
چهارشنبه 28 بهمن 94, 13:33
سه ساله ازدواج کردم یه دختر دوساله دارم،طبقه بالای خونه پدر شوهرم زندگی میکنیم.شوهرم خیلی با زبونش بهم ابراز علاقه میکنه اما در عمل اینطور نیست،چند تا مثال میزنم،مثلا روزای تعطیل از صبح میره خونه...
چهارشنبه 28 بهمن 94, 13:21
هلیا جون واقعا ممنون از راهنماییت،واقعا خودمم نمیدونم چجوری اینجا درخواست کمک کردم،بازم ممنون
سه شنبه 27 بهمن 94, 11:23
این وابستگی درست شدنی نیست،من هرکاری کردم که شوهرم به من وابسته بشه و دست از وابستگی شدید به خانوادش ب داره اما بعد از سه سال نشد که نشد حتی بچه آوردم گفتم بچه بیاد دیگه منو ول نمیکنه صبح تا شب.اما...
سه شنبه 27 بهمن 94, 10:06
منم درست مشکلی عین تورو دارم،با این تفاوت که شوهرم غریبه ست و خودم اونو انتخاب کردم با وجود مخالفت خانوادم.ولی حالا که ازدواج کردم و یه دختر دارم.بخاطر دخترم سعی کردم خودم و وفق بدم با شرایط و هر چی...