چهارشنبه 12 آبان 95, 09:52
ممنون از نظرات دوستان
تو این چند روز جر و بحث شدیدی بین ایشون و پدر و مادرش پیش اومده و از نظر روحی خیلی به هم ریخته. الانم می گه تو برو دنبال زندگیت و اسیر بدبختی های من نشو. ولی من واقعا دوسش...
دوشنبه 10 خرداد 95, 22:05
دوستان سلام. الان یه پاسخ مقتدرانه بهش دادم و ضمن گفتن تمام حرفایی که تو دلم مونده بود بهش گفتم که دیگه بهم پیام نده و اصلا به همسری با ویژگی های اون فکر نمی کنم. بهش گفتم زندگی تو رو استادت یعنی...
دوشنبه 03 خرداد 95, 15:02
سلام از همتون بابت راهنمایی های بسیار خوبی که دارین تشکر می کنم. من این دفعه اصلا نمی خوام اسیر احساساتم بشم و خودم هم احتمال درست شدن این رابطه رو در حد یک هزارم درصد می دونم. فقط می خوام به عنوان...
یکشنبه 02 خرداد 95, 11:58
ممنون از کاسپین و غزاله عزیر
بزارید حرف دلم رو بزنم شاید بتونید کمک کنید
این خانم اگه واقعا به اشتباهاتش پی ببره و پشیمون باشه و حاضر بشه از خانوادش بگذره و با یک سکه مهریه کنار بیاد ، من تازه به...
یکشنبه 22 شهریور 94, 21:14
خیلی حواس پرت شدم. تو این چند روز کیفم رو تو تاکسی جا گذاشتم. داشتم غذا داغ می کردم اب سماور تو محل کار ریخت دستم سوخت. فکر و خیال ولم نمی کنه. درسه من سن زیادی ندارم ولی همش افسوس و نفرت تو ذهنم...
چهارشنبه 18 شهریور 94, 11:58
آقای کاوه
ممنون که نظر دادی. شمار درست حدس زدید. تو این چند روز وسوسه های مختلفی توی ذهنم شکل می گیره که توکلم به خداست تا کم نیارم. منم امیدوارم با گذشت زمان بتونم با این موضوع کنار بیام ولی خیلی...
سه شنبه 17 شهریور 94, 14:35
همش احساس می کنم خیلی تنهام. دوست دارم کسی باشه آرومم کنه و باهاش درد و دل کنم. ولی به هیچ کسی دیگه اعتماد ندارم. به همه بدبین شدم. احساس می کنم تو این یک هفته خالی از محبت شدم و کمبودی تو خودم احساس...
یکشنبه 15 شهریور 94, 17:25
منم مثل شما اولین جمعه بعد از جدایی رو سپری کردم و خیلی سخت بود. فکر میکنم از خیلی جهات روحیات من و شما به هم نزدیک باشه ولی قسمت این بود که زندگیمون به سرانجام نرسه. مهم اینه که من وجدانم راحته و...
چهارشنبه 11 شهریور 94, 19:06
من و خانمم از هر نظر تو فامیل نمونه بودیم. چه تو فامیل خانومم و چه تو فامیل ما. واقعا هیچ کسی باور نمی کنه ما جدا شدیم. همین مسئله کار من رو خیلی سخت کرده. ما تو زندگیمون سعی کردیم ظاهر خودمون رو حفظ...
چهارشنبه 11 شهریور 94, 07:53
تو این چند روز که اطرافیان خبر جدایی ما رو شنیدن، همشون شوکه شدن. چون حساب دیگه ای روی ما می کردن و اصلا باورشون نمی شه. تو این چند روز یکی از عموهام بهم زنگ زد و گفت که می خواد وساطت کنه، نمی دونست...
سه شنبه 10 شهریور 94, 14:19
خیلی خوشحالم که به توصیه دوستان همدردی گوش کردم و چیزی بهش ندادم. وگرنه اگه باج داده بودم حالم الان خیلی بد بود و زورم می یومد که رفته. اون موقع دلم واسش می سوخت ولی الان که فکر می کنم، اون ارزش لطف...
دوشنبه 09 شهریور 94, 17:50
هانیه خانوم شما هم دقیقا اشتباه منو مرتکب شدی. آنقدر زیاده از حد کوتاه اومدی و بهش میدون دادی تا غرور کاذب برداشته ایشون رو. دقیقا خانوم من هم مثل همسر شما هیچ وقت خودش رو مقصر نمی دونست و حتی...
دوشنبه 09 شهریور 94, 12:54
همش خاطرات خوب و بد تو ذهنم دارن رژه می رن. خیلی دارم سعی می کنم همه چیز رو تموم شده بدونم ولی احساس بدی دارم. هرچند خوشحالم که باج ندادم و خیلی مدیرت شده و بدون مشکل جدا شدیم ولی باز ناراحتم که 5...
یکشنبه 08 شهریور 94, 17:59
کاربر محترم آنیتا،
واقعا از هر جهت که فکر می کنم اون خانوم ارزش زندگی کردن نداشت. ولی نمی دونم چرا همش خوبی هاش تو ذهنم هست.
دوستی بهم گفت: (همه میتونن فراموش کنن فقط باید صبوری کرد و یه نصیحت...
یکشنبه 08 شهریور 94, 14:22
اگه اشتباه نکنم اسمتون هانیه بود.
ببینید هانیه خانم، منم مثل شما چندساعتی بیشتر نیست جدا شدم. ولی به اصطلاح معروف دندون لق رو باید کشید تا چرک نکنه. من چندین و چندماه واسه زندگیم تلاش کردم. وقت...
یکشنبه 08 شهریور 94, 08:10
اوایل که اومدم سایت همدردی و خواستم واسه حل مشکلم تایپیک بزنم، همش آرزو داشتم یه روزی بیام و یه تایپیک بزنم که خانومم برگشت سر زندگیش و زندگیم درست شد. می خواستم خبر خوشحال کننده رو به همه دوستانی...