پنجشنبه 06 خرداد 95, 03:56
من نهایتا بتونم باهات حرف بزنم اولین دیدار بعدگفت این همه بیام حرف بزنیم؟
من کسی و میشناسم که دقیقا همین شرایط تو براش پیش اومده بود و پسره هم بهش گفته بود این همه راه بیام فقط حرف بزنیم؟...
پنجشنبه 06 خرداد 95, 03:31
ببین مریمی یه چیزی بهت میگم خواهش میکنم به حرفم گوش کن. این آدم فقط قصدش سو استفاده از توئه مطمئن باش.
اولا هیچ تردیدی به خودت راه نده که همه ی اصرارها و حرفاش فقط یه حربه س برای فریب دادن تو....
شنبه 04 اردیبهشت 95, 23:50
سلام منم این تجربه رو داشتم. الان نمیدونم چه جوری آروم شدم و فراموش کردم.
شاید به خاطر این بود که درد بزرگتری (از دست دادن مادرم) جای اون غم و ناراحتی جدایی و گرفت.
شایدم اگه کس دیگه ای بود از دست...
دوشنبه 30 فروردین 95, 09:45
سلام . دو روز پیش یه اتفاقی برام افتاد که فهمیدم خانواده م ، برادرام میتونن بزرگترین دشمنم تو زندگی باشن.
گاهی آدم ضربه هایی از خانواده ش میخوره که از غریبه نخورده.
من زندگی خیلی سختی داشتم. از هر...
دوشنبه 23 فروردین 95, 05:13
سلام
Quality
ممنونم ازت. انشالله مشکلاتت زودتر برطرف بشن. برات دعا میکنم :72:
جمعه 20 فروردین 95, 03:14
کاش الان چند ماه پیش بود و ناراحتیم فقط همون رابطه ی اشتباه بود. گاهی وقتا یه اتفاقاتی توی زندگی آدم میفته که
باعث میشه اتفاقات و مشکل امروزت به نظرت هیچ برسه. چقدر سخته که یه درد بزرگ بیاد تا...
چهارشنبه 01 مهر 94, 19:19
مرسی اعجاز عشق مهربونم. هیچوقت راهنمایی های شما و دوستای خوب دیگه رو فراموش نمیکنم. حرفای شما بهم انگیزه میداد. حالم و خوب میکرد. از همه تون ممنونم :43::43:
چهارشنبه 01 مهر 94, 19:04
ممنون. آقای خاله قزی من این رابطه رو هم نمیخواستم. برام پیش اومد ولی احساس میکنم الان یه آدم دیگه م. پخته شدم. فکر نمیکنم دیگه بذارم احساساتم جای عقلم و بگیره. نمیدونم چیه ولی فکر میکنم سه سال دست و...
چهارشنبه 01 مهر 94, 18:17
خدایا شکرت به خاطر اینکه از اون رابطه نجاتم دادی. من این روزا بی خیال بی خیالم. گاهی بهش فکر میکنم ولی دیگه از اون حس وابستگی و دیوونگی خبری نیست. دیگه احساس دلتنگی ندارم. نه احساس تنفر دارم نه علاقه...
سه شنبه 03 شهریور 94, 08:56
دختر بی خیال
مرسی عزیزم که برام پرسیدی چون من خودم نمیدونستم کجا باید برم.
شایدم من زیادی حساسیت نشون میدم و کسی با صحبتای من اینجا اون آقارو نشناسه.
فکر میکنم درست میگی. شاید اون آقا برای این...
دوشنبه 02 شهریور 94, 17:31
manima جان مرسی از حضورت. منم یه ماه بود هیچ ارتباطی باهاش نداشتم. ولی نمیدونم چرا وقتی خودم و مجبور به یه کاری میکنم بدتر میشم. هر چی تو ذهنم بگم دیگه باهاش حرف نمیزنم ، برای همیشه تمومش میکنم انگار...
یکشنبه 01 شهریور 94, 23:11
شیداجان من مفصل توضیح دادم. نمیدونم شاید چون شما آشنایی نداری با این زمینه متوجه صحبتای من نشدین. من فقط ترانه مینویسم. ملودی ساختن و اینجور چیزا کار من نیست.
بله ما قبل از اینکه اصلا رابطه مون...
یکشنبه 01 شهریور 94, 19:23
سلام شیدا جان. ما قبلا همکاری داشتیم ، کمتر از 5 تا ترانه. از وقتی در مورد ترانه ها پرسیدم خیلی بهترم. وسوسه ام برای تماس باهاش کاملا از بین رفته. میدونم شاید اشتباه کرده باشم. ولی میخواستم تکلیفم...
دوشنبه 26 مرداد 94, 14:38
سلام مریم جان
مریم جان یکم عاطفه نشون میدادن مثلا خودش یا خانومش خودشون با ماشینشون منو خونه می رسوندن یا با
اینکه دکترن و پولدار هیچ وقت خودشونو نمیگرفتن فاصله هارو حس نمیکردم ارزش و احترامی...
دوشنبه 26 مرداد 94, 09:58
- - - Updated - - -
سلام عزیزم تازه متوجه شدم که برای مشکلت تایپیک باز کردی. راستش یکمی جا خوردم ، چون به نطرم خیلی ساده انگارانه و منفعلانه پیش رفتی. مثلا دلایلی که برای رفتن به خونه ی اون...
دوشنبه 26 مرداد 94, 04:47
ببخشید الان دیدم که پرواز بالاخره برای مشکلش تایپیک باز کرده و من بی خبر بودم :162:
دوشنبه 26 مرداد 94, 02:31
سلام اعجاز عشق عزیز مرسی از راهنمایی خوبت. من به پرواز عزیز گفتم برای مشکلش یه تایپیک باز کنه. اگه این کارو میکرد منم تا جایی که میتونستم بهش کمک میکردم ولی فکر نمیکنم تو تایپیک خودم از نظر مدیران...
پنجشنبه 22 مرداد 94, 03:04
وای نارجیس چقدر احساساتت شبیه منه.
من کاملا میفهمم چی میگی. منم تو اون رابطه که بودم همین احساسات و داشتم.
دقیقا مثه تو تصمیم میگرفتم امروز که میاد پیشم رفتار خوبی از خودم نشون بدم
، خوب باشم...