پنجشنبه 10 مرداد 92, 04:23
سلام
از همه دوستای گلم ممنونم بابت راهنمایی
امیدوارم بتونم تصمیم درستی بگیرم
برام دعا کنید بتونم با احساسم کنار بیام .
چهارشنبه 09 مرداد 92, 16:36
بهار جان واقعا درکت میکنم چی میگی
ولی قوی باش - خودتو دست کم نگیر
نذار اینقدر ضعیف شی تا اگه یکی اومد خواست آشننا شه عنان اختیار و از دست بدی - نتونی احساست رو کنترل کنی و سرنوشت منو داشته باشی ...
چهارشنبه 09 مرداد 92, 16:13
باید جایی بری که به طور مستمر اونجا حضور داشته باشی
مثلا شیر خوارگاه آمنه برو و به صورت نیروی مردمی فعالیت کن -
اگه بتونی جایی کار پیدا کنی خیلی برات خوب میشه - سرت گرم میشه و از فکر این مسایل...
چهارشنبه 09 مرداد 92, 15:58
جاهایی برو که جنس مخالف هم حضور داشته باشن
سر به زیر نباش
تو سمینار ها شرکت کن
شغل انتخاب کن
به دوستان و اشنایان بسپار که اگه کسی تمایل به اشنایی داشت تو هم تمایل داری
به خودت برس
اطلاعاتت رو...
چهارشنبه 09 مرداد 92, 15:52
منم شرایط تو رو داشتم - بعد از تموم شدن درسم یهو احساس خلا کردم . دنبال یه محبتی میگشتم که جنسش از نوعی نبود که تا به حال دیده بودم -
دوست داشتم کسی منو دوست بداره و منم دوسش بدارم - اومدم نت و چت...
چهارشنبه 09 مرداد 92, 04:44
مشتی که باز باشه کسی تلاش نمیکنه برا باز کردنش ولی وقتی مشتت بسته باشه تلاش بیشتری میکنن تا ببینن تو مشت بسته چچیه-
شما چون اهل دوستی نبودی ایشون تقلای بیشتری کرد تا ببینه تو مشت بستت چیه - که نشد...
چهارشنبه 09 مرداد 92, 03:13
با سلام
روز تولدم - دختر عموم پسری رو معرفی کرد . من متولد 64 و پسر متولد 65
من مربی مهد کودک و ایشان تو شرکت مهندسی کا میکردن- در ابتدای اشنایی من به ایشان گفتم هدفم از اشنا شدن تشکیل خونوادست و...