شنبه 27 اردیبهشت 93, 12:22
شنبه 27 اردیبهشت 93, 09:43
سلام
من 1.5 ساله عقدم، هر دومون خيلي همو درك ميكنيم و به هم علاقه داريم، شوهرم يه خط غير خط اصليش داره كه چون خونشون آنتن نميده موقعي كه ميخوايم بهم اس ام اس بديم اونو روشن ميكنه معمولا هم شبا روشنش...
چهارشنبه 16 مرداد 92, 11:11
یه مدت همش سر کار بوده تفریحی نداشته، من اگه جاش بودم همچین موقعیتی پیش میومد نمی رفتم ، ولی خوب آدما فرق دارن با هم، آدم رفیق بازی نیست ، با اینکه عقدیم ولی دوست داره بیشتر وقتش رو با من باشه ، حالا...
چهارشنبه 16 مرداد 92, 10:44
کلا نباید روی مادر شوهر حساس بود منم اول حساس بودم دیگه بی خیال شدم، مادر شوهر من اصلا بهم زنگ نمی زنه ولی چون کلا احترامم رو داره منم بیخیال زنگ و اینا شدم
یکشنبه 13 مرداد 92, 16:16
چی پیش اومد که دیگه حرف گوش کن نیست؟
دوشنبه 27 خرداد 92, 14:56
عزیزم من هم مثل تو بودم به کوچکترین چیز شک می کردم ، خودم بیشتر اذیت می شدم ، هم اینکه شوهرم یکبار بهم گفت خیلی بهم بر می خوره که بهم بی اعتماد باشی یا شک داشته باشی بهم، منم خودمو گذاشتم جای اون...
یکشنبه 26 خرداد 92, 16:01
به نظر من حتما برو برای هر دوتون بهتره ، مگه اینکه خانوادشون بگن اول مادرو عمتون تنها بیان
یکشنبه 26 خرداد 92, 12:38
به نظرم چیز خاصی نیست که گفتن یا نگفتنش مهم باشه ، کاملا هم رفع میشه با لیزر
پنجشنبه 23 خرداد 92, 12:26
سلام
من هم وقتی ازدواج کردم هر دو دانشجو بودیم و شغل ثابتی نداشتیم ، هم خودم هم خانوادم خیلی مادیات برامون اهمیت نداشت ، همسرم هم چیزهایی رو داشت که برای من ارزشش بالاتر از مادیات بود ، خانواده ها...