سلام ، ممنون از لطفتون .
خرداد ، یعنی 3 ماه دیگه میشه 1 سال ....
تو این مدت واقعا سختی کشیدم ، مخصوصا سه ماه اول
دائما به یادش میوفتادم ، به یاد خاطرات مشترک ...
به عادت همیشه ، همش به گوشیم نگاه میکردم که مثلا اس ام اس داده واسم !
شبهاموقع خواب دیوانه میشدم از فکر و خیال ...
ولی خوب با باز شدن دانشگاه یکم سرم گرم شد ، هرچند که متاسفانه ما هم کلاسیم و ناخواسته همو میبینیم ....
ولی من تونستم پیش خودم به اشتباهم اعتراف کنم و با خودم لج نکردم ، سعی نکردم واسه آروم شدن لحظه ای خودمو گول بزنم و به هر شکلی برم سمتش ...
کم نبود لحظه هایی که هوایی میشدم ، لحظه هایی که دلم فقط یک کلمه حرف زدن با اونو میخواست ...
اما سعی میکردم تو این مواقع به عاقبت کارم فکر کنم ...
تا حدود 3ماه دائما اس ام اس میداد اما من جواب نمیدادم ...
گاهی به خودم میگفتم خیلی سنگ دل و بی رحم شدی که این همه اس ام اس با خواهش و تمنا و پر از گریه رو جواب نمیدی ...
ولی چاره ای نبود ... باید با واقعیت زندگیم کنار میومدم ...
به خاطر گناه ها و خطاهایی که کرده بودم توبه کردم و طلب آمرزش کردم ....
و الان خیلی بهترم خدا رو شکر ...
--------------------------------------------------------------------------------
لطفا مطالب زیر رو کامل و با دقت بخون :
میدونی فاطی خانم دکتر دی آنجلیس یه حرف قشنگی زده ، میگه خیلی از ما دختر و پسر های جوون درگیر یکسری افسانه های عشقی هستیم که همینا باعث تصمیم گیری ها اشتباه میشه ...
افسانه هایی که ما بیشتر اونا رو تو داستان ها و فیلم ها دیدیم و این قدر هیجان انگیز ، رمانتیک و زیبا بوده که باورشون کردیم ...
درابتدا ...
هر دیدار ،هر گفت وگو و هرلحظه ، بسیار درست و بی کم و کاست به نظر میرسه ...
اما خیلی زود این جاذبه و شیفتگی ، به یک رابطه تبدیل می شه و ما با دشواري هاي شریک شدن زندگی خود با یک انسان رو به رو میشیم
هفته ها به ماه ها تبدیل میشه و روزي از خودمون
می پرسیم :
آیا این شخص براي من مناسب است ؟
تا به حال شده این سوالا رو از خودت بپرسی ؟
چطور تا این حد کور بودم؟
چراچشمامو را باز نکردم تا ماهیت این فرد را به گونه اي واقعی ببینم ؟
من مطمئن بودم که این بار ، بسیار موفق خواهم بود .کجاي کار اشتباه رفتم ؟
اولین بار که همدیگر را ملاقات کردیم ، بسیار فوق العاده به نظر می رسید ،نمی تونم بفهمم که چرا او به یکباره به شخصی که تحملش را ندارم ، تبدیل شد ؟
خیلی از ما در زندگی خود افسانه هایی در باره ی عشق را باور کردیم و طبق همون زندگی میکنیم ...
اگر من و همسرم واقعاً همدیگه رو دوست داشته باشیم ، دیگه تفاوت هاي شخصیتی ما و یا هیچ چیز دیگه ای رابطه ي ما رو تهدید نمیکنه ...
آنقدر دوستش دارم که هیچ کدوم از رفتارهاي بدش تأثیري در زندگی ام نخواهد گذاشت ...
اگر عشق ، عشق واقعی باشه همون لحظه که براي اولین بار میبینمش ،خواهم فهمید ...
ازدواج درست همیشه جالب و مهیج خواهد بود ...
همسر مطلوب من تمام نیازهاي منو برآورده میکنه و تمامی خلأهاي روحی منو پرخواهد کرد ، به طوري که دیگه احتیاج به کسی نخواهم داشت ...
اگر واقعاً دل باخته باشم ، هر وقت که همسرم را می بینم ، هیجان زده ، خواهم شد …
اگر مطالب بالا در ذهنت مورده تاییده مطمئن باش که دچار یک افسانه ی عشقی هستی ، به طور کلی 5 افسانه ی عشقی وجود دارد :
1 عشق حقیقی برهمه چیز فائق می شود
2 اگر عشق ، عشق حقیقی باشد ، همان لحظه که فرد را دیدید ، خواهید دانست
3 تنها یک عشق واقعی در این دنیا وجود دارد که براي شما مناسب است
4 همسر مطلوب شما را از هر لحاظ ارضاء می کند
5 جاذبه ي جنسی ، همان عشق ست
فقط یه چیز بگم :
اون قدر خوب و عاقلانه فکر کن و برای خودت دلایل منطقی و محکم داشته باش که هر زمان فکرت به گذشته رفت ، با اطمینان به خودت بگی بهترین تصمیم رو گرفتم ، من احساس میکنم شما هنوز خودتو برای اتمام این رابطه قانع نکردی و حتی تصمیم الانت برای جواب ندادن و تموم کردن تا حدی هیجانیه !
نمیدنم شایدم اشتباه میکنم ...
اما تو حرفات هنوز میگی عشقم !!!!!!
من به اکثر بچه ها کتاب -- آیا تو آن گمشده ام هستی ؟ -- رو پیشنهاد میکنم ، امیدوارم شما هم این کتاب و مطالعه کنی ، مطمئنم لذت میبری ...









علاقه مندی ها (Bookmarks)