ممنون m_eros، من توی یک شهر کوچک زندگی میکنم که فقط یک روانپزشک داره و اونرو هم میشناسم. برای مراجعه به وانپزشک باید برم یک شهر بزرگتر که تا حالا همونطور که گفتم فقط یکبار رفتم. ولی حق با شماست شاید مجبور بشم برم.
سلام آقا امین، ممنون بابت نظرت. این مطلبی که گفتی به نظر منطقی میرسه. فقط چیزی که آزارم میده اینه که بیشتر شأن یک آدم بیخود رو دارم و این در من خیلی غالب شده. من تا حالا باید خیلی موقعیتهای خوبی میداشتم. باید حداقل دکترا میگرفتم حالا نه مثل اکثر دوستای قدیمی ام در خارج از کشور. همینجا هم نتونستم کاری بکنم. مدتها زیردست کسانی کار کردم و همین الان هم میکنم که در زمینه کاری من توانایی ها و اطلاعاتشون ازمن کمتره ولی قدرت مدیریت و روابط عمومی خوب دارند که این مورد در من در حد افتضاحه.
بابت معرفی مطالب هم ممنون. میخونمشون.
سلام خانم الماس، تاپیک رو نخوندم بهش سر میزنم. خیلی خوبه که خواستی تغییر کنی و الان پر از انرژی مثبت و امید برای تغییر هستی کاملا بر عکس من! البته تو سنت گویا خیلی کمتر از منه و ان شاء الله که وضعیتت خوب بشه. من هم باهات موافقم که به کودکی برمیگرده ولی بهش که فکر میکنم گاهی میگم از وقتی یادم می یاد اینطوری بودم. یعنی بعدن بد نشدم بد بودم فقط شاید در کودکی پدر مادر میتونستند رفتار منرو اصلاح کنند و در اون سن شاید کار راحتی می بود. میدونی چیزی که ناامیدم میکنه اینه که چند سالی هست که بعضی از موقعیتها گویا برام تکراری شده. یعنی موقعیتی که توش قرار میگیرم کاملا احساس میکنم که چند سال قبل و چند سال قبلش و بارها و بارها برام اتفاق افتاده و حالا باز دوباره همون تکرار میشه! این حس خیلی ناامیدم میکنه. موقعیت دست و پا زدنهای تکراری، موقعیت تحقیرشدن تکراری، وضعیت امیدوار شدن تکراری. چند مدتی هست که فکر میکنم فرار کنم برم یک جای دور!! قید همه رو بزنم و تنها و راحت زندگی کنم. ولی باز میبینم آخه ایراد از این شهر و آدمهاش نیست، ایراد از منه، کجا برم که از دست خودم و نقطه ضعفام راحت بشم. کجا برم که خودم اونجا نباشم!! این فکره داغون کننده است.
ممنون بابت مطالب و فایل صوتی که معرفی کردی. حتما میخونم و فایلها رو میگیرم.
- - - Updated - - -
آقا لینک مطلبت اینجا بود: http://www.hamdardi.net/thread-26620.html









علاقه مندی ها (Bookmarks)