سلام پاییزه عزیز
تسلیت میگم بهت روزهای خیلی سختی رو میگذرونی اما خداروشکر لااقل تونستی اواخر عمرشون کنارشون باشی...
از خودت ناراحت نباش ما آدما اغلبمون بلاخره یکجاهایی کم میاریم و رابطمون با خدا دچار جالش میشه... کم کم دوباره بلند میشی و رابطتو احیا میکنی
قرآن بخون جوریکه خدا واس تو قرآن نازل کرده و مخاطبش تویی ببین چی میخواد بهت بگه ان شاالله خیلی کمکت میکنه...
من یک ماهه مادربزرگم از دست دادم هنوز حس میکنم یک تیکه از قلبم کنده شده... هنوز ته دلم نمیتونم شاد باشم...هنوز حسرت اینکه ماه ها بود نه تونسته بودم بغلشون نه بوسشون کنم... دو هفته اخر عمرشون حتی بافاصله ندیدمشون و تو غربت و تنهایی از دنیا رفتن... میفهمم دردتو
سعی کن هرروز هروقت یادت بود یک کاری واس عموی عزیزت انجام بدی. مثلا برنجای اضافرو میخوای واس کبوترا بریزی همونجا نیت کن به روح عموت برسه
صدقه میدی قرآن میخونی زیارت میکنی..
خیلی ارامش بخشه
من روزای اول واقعا حالم بد بود و فقط با خیرات کردن برای مادربزرگم تونستم قلبمو آروم کنم...
ان شاالله دوباره خیلی زود میشی مامان پاییزه مهربون و باانرژی که رابطه قویش با خدارو هیچ چیزی نمیتونه کمرنگ کنه

علاقه مندی ها (Bookmarks)