به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 53
  1. #41
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 دی 04 [ 01:12]
    تاریخ عضویت
    1392-3-16
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    9,936
    سطح
    66
    Points: 9,936, Level: 66
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    80

    تشکرشده 113 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    مصباح عزیز ازتون تشکر می کنم. صحبتای شما خیلی می تونه بهم کمک کنه باید این شجاعت رو به خرج بدم و کم کم خانواده ها رو متقاعد کنم.
    راستی توی تاپیک قبلی منظورم از حس ترحم، ترحم به همسر بود. آیا احساس ترحم به یک دختر به خاطر فشار و آسیبی که در نتیجه جدایی و بعد از اون می بینه می تونه باعث دوام زندگی بشه؟
    ویرایش توسط mansor : جمعه 03 آبان 92 در ساعت 00:02

  2. #42
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شما اگر نمی خواهید سرزنش بشنوید از خانواده یک راهی دارید. می توانید بعد از اینکه تصمیم قطعی گرفتید و خانواده را در جریان گذاشتید و وقت دادگاه گرفتید ( برای طلاق توافقی ) با توجه به اینکه مستقل هستید به خوابگاه برگردید. اگر درستان تمام شده است می توانید یک کار موقتی در آن شهر یا شهر دیگر پیدا کنید و بروید. اگر هم امکان اینها نیست می توانید بیشتر ساعت های روز را بیرون از خانه باشید. مثلا کاری موقت پیدا کنید یا بروید کتابخانه یا ورزشگاه و تمرینات ورزشی وقت گیر و خلاصه سرتان را شلوغ کنید.
    وقتی هم به خانه برمی گردید کمی تحمل کنید تا موقع خواب برسد و همه بخوابند.

    خوب این پیشنهاد با توجه به روحیه شما است. اما اگر خودم بودم سعی می کردم به خانواده ام حق بدهم و حرفشان را تحمل کنم یا قانعشان کنم.
    به هر حال بسته به روحیه خودتان دارد.

  3. کاربر روبرو از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده است .

    mansor (جمعه 03 آبان 92)

  4. #43
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mansor نمایش پست ها
    سلام
    مصباح عزیز ازتون تشکر می کنم. صحبتای شما خیلی می تونه بهم کمک کنه باید این شجاعت رو به خرج بدم و کم کم خانواده ها رو متقاعد کنم.
    راستی توی تاپیک قبلی منظورم از حس ترحم، ترحم به همسر بود. آیا احساس ترحم به یک دختر به خاطر فشار و آسیبی که در نتیجه جدایی و بعد از اون می بینه می تونه باعث دوام زندگی بشه؟
    به هیچ وجه با احساس ترحم ازدواج نکنید.چون کاذبه.
    اگر واقعا دلتون برای اون دختر بی گناه بسوزه؛هیچ وقت اونو از داشتن یک عشق واقعی محروم نمی کنید!
    شما نگرانش نباشید با توجه به اینکه سنشان کم است حتما یک همسر مناسب پیدا می کنند.
    از تجربه یکی از دوستانم براتون می گم:
    پسر و دختری با هم ازدواج کردند.اما این بار پسر به دل دختر ننشسته بود.و بعد از 6 ماه طلاق گرفتند.
    خانواده دختر به پسر گفتند که شما هر جا خواستگاری رفتی و چند جلسه گذشت این موضوع طلاقت را بگو. و بهشون بگو که برای اطمینان با ما تماس بگیرند و ما براشون توضیح بدیم که ماجرا به خاطر دختر ما بوده و شما مشکلی نداشتی.
    اتفاقا پسر دختری را می پسنده و بعد از دو سه جلسه ماجرا را می گه و می گه که پدر و مادر اون خانم حاضرن به شما توضیح بدن.
    خانواده دختر مورد پسند به خانواده همسر سابق زنگ می زنند و پدر اون خانم کل ماجرا را می گن و اتفاقا کلی از آقا پسر تعریف و تمجید می کنند که خیلی پسر خوب و با خانواده ایه و...
    اصلا به همین دلیل هم ما متاسفانه به دخترمون اصرار کردیم تا ایشونو از دست نده.که متاسفانه به دلش ننشست.
    خلاصه اون دختر و پسر الان ازدواج کردن و زندگی واقعا عاشقانه ای دارن!

    شما هم این مسئولیت را به عهده بگیر!به پدر خانمتون بگین: حاضرم که بعدا اگر خواستگاری برای دخترتون اومد من خودم بهشون کامل توضیح بدم و مساله به دل ننشستن به خاطر اختلاف سن زیاد را مطرح کنم.بگید که من تمام تقصیرات را گردن می گیرم.مسئولیت این اشتباه را کامل می پذیرم.از این جهت اصلا نگران نباشید.

  5. 2 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    mansor (جمعه 03 آبان 92), سارا 2010 (یکشنبه 08 دی 92)

  6. #44
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 30 دی 97 [ 13:04]
    تاریخ عضویت
    1392-10-07
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    4,404
    سطح
    42
    Points: 4,404, Level: 42
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    75

    تشکرشده 32 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام...متاسفانه راهنمایی کرذن ما ایرانی ها شبیه کارهای دیگرمان است...در همان قران یک کلام گفته که اگر حس میکنید نمیتوانید با هم زندگی کنید از هم طلاق بگیرید سپس خداوند هر دو را از فضلش بی نیاز می کند.. والسلام.....من خودم چهار سال با حس کثیف ترحم با دختری فرشته خو زندگی کردم اخرش هم کارمون به طلاق کشید. علاقه که ایجاد نمیشه هیچ هر روز هم بیش از پیش حس بدبختی می کنید.زن باید بتوانه لذت را به شما بچشاند.متاسفم برای اونها که میگن دیدت رو عوض کن و مساله را سطحی میبینن متاسفم. دختر را بدبخت کرده خیلی حرف درستی نیست.این مشکل مثل یک بیماری است که با طلاق حل میشه همین.

  7. #45
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 دی 04 [ 01:12]
    تاریخ عضویت
    1392-3-16
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    9,936
    سطح
    66
    Points: 9,936, Level: 66
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    80

    تشکرشده 113 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقای نیکمرام.خوش آمدید به تالار همدردی و بابت تجربه تلختون متاسفم.
    لطفا برای درد دل کردن هم که شده یک تاپیک جدید باز کنید و زندگی تون رو شرح بدید تا بقیه هم از تجربتون استفاده کنند.
    آشنایی تون به چه صورت بوده و چی شد که کار به اینجا کشید؟
    الان تو چه مرحله ای هستید. طلاق گفتید یا هنوز نه؟
    نظر همسرتون و خانواده ها راجع به تصمیمتون چی بوده؟

    - - - Updated - - -

    معذرت می خوام. بدون دیدن صفحه ایشون مطلب قبلی رو نوشتم. تاپیک قبلا ایجاد شده.

  8. #46
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 آبان 94 [ 00:50]
    تاریخ عضویت
    1392-7-10
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    2,069
    سطح
    27
    Points: 2,069, Level: 27
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 51 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام.دیگه همه مارو یادشون رفته مث اینکه .فقط خودمونیم!!!!
    راستش نمیدونم چی میشه گفت ودرست چیه راجب مورد شما.ولی واقعیت کم بودن سن همسرتون هست که مطمئنا خیلیم تاثیر گذاره وهم اینکه ایشون شهرستانن وروابطشون محدوده واینم مزیت علت .من خودم سن ایشون بودم درست نمیتونستم با یه پسر (مخصوصا اگه حس میکردم ازم بالاتره) حرف بزنم وفک کنین تا دانشگام ادامه داشت واونجا خیلی چیزا رو یاد گرفتم الان یه پا استادم واسه خودمو خندم میگیره از اخلاقای اونموقه خودم .کسی نمیتونه بگه من همون دخترم !!
    برعکس مورد من مورد شما خیلی فرصت داره.
    ولی اگه تصمیم بجدایی دارین کاش زودتر انجام بدین همسرت سن حساسیه واتاثیر پایدار روش میذاره
    الان چکار کردین؟؟چخبره کلا؟؟

  9. کاربر روبرو از پست مفید solyyy تشکرکرده است .

    mansor (چهارشنبه 18 دی 92)

  10. #47
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 دی 04 [ 01:12]
    تاریخ عضویت
    1392-3-16
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    9,936
    سطح
    66
    Points: 9,936, Level: 66
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    80

    تشکرشده 113 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام راجع به زندگیم دیگه نمی خوام زیاد صحبت کنم. فقط اتفاقای خاصی که تو این مدت افتاده اینه که خانواده های دو طرف کاملا متوجه قضیه شدند و من به توصیه دوستان انجمن و یکی از مشاوران (که نامزدم معرفی کرده بود) تا حد زیادی کوتاه اومدم به امید اینکه زمان بگذره و ایشون تغییر کنه.


    الان چیزی که خیلی منو عذاب میده اینه که نمی تونم دغدغه ها، گرفتاریها و افکارمو باهاش در میون بذارم چون اصلا از حرفام سر در نمیاره درست مثل مشکل شما خانم سالی. تازگیا فهمیدم که خیلی بچه ست و رفتارش از هم سن و سالاش بچه گانه تره. خیلی سخته که همسر آدم، بهترین دوست و معدن اسرارش نباشه.

  11. کاربر روبرو از پست مفید mansor تشکرکرده است .

    میشل (پنجشنبه 19 دی 92)

  12. #48
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سلام منصورجان،

    حالا که تصمیم گرفتی رویکردت رو عوض کنی (یعنی به جای جدایی بیشتر به فکر اصلاح رابطتون هستی)، یه تاپیک دیگه ایجاد کن که روی بهبود روابطتون تمرکز داشته باشه.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  13. کاربر روبرو از پست مفید میشل تشکرکرده است .

    mansor (پنجشنبه 19 دی 92)

  14. #49
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 دی 04 [ 01:12]
    تاریخ عضویت
    1392-3-16
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    9,936
    سطح
    66
    Points: 9,936, Level: 66
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    80

    تشکرشده 113 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام میشل جان و بقیه دوستان
    راستش قصد ایجاد تاپیک جدید ندارم چون دوستان تا اینجا به اندازه کافی منو راهنمایی کردند. فقط از خدا می خوام که هر چی صلاحه زودتر اتفاق بیفته و این کابوس هر چه زودتر تموم بشه.

    خدایا از زمانی که به یاد دارم همیشه دستان مهربان تو را احساس کرده ام...
    خدایا سرتاسر زندگی من پر از اتفاقات شیرینی ست که خواست تو باعث همه آنها بوده. این بار هم این بنده ضعیفت را از حکت تقدیری که برایش رقم زده ای آگاه کن تا به قول عزیزی:
    درهایی که به سویم می گشایی ندانسته نبندم، و درهایی که به رویم می بندی به اصرار نگشایم! خدایا مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه و راضی کن تا کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را به هم نریزد... آمین

  15. 3 کاربر از پست مفید mansor تشکرکرده اند .

    mehrnegar (جمعه 20 دی 92), میشل (جمعه 20 دی 92), مصباح الهدی (جمعه 20 دی 92)

  16. #50
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام آقا منصور حالا که تصمیم به ترمیم گرفتین و مشکل اصلیتون را هم نبود درک همسرتون عنوان کردین من چند تا راهکار بهتون پیشنهاد می دم:
    1)من خودم وقتی خودم را با زمانی که هنوز با این تالار آشنا نشده بودم مقایسه می کنم؛می بینم الان چقدر پخته تر و با تجربه تر شدم.
    پس مطالعه و خواندن تجربیات و مشکلات دیگران خیلی در پختگی تاثیر گذاره و قطعا این پختگی تدریجی هست و یکباره نیست.
    اگه می توننستید این تالار را به طور نامحسوس بهشون پیشنهاد کنید طوری که نفهمند شما اینجا را می شناسید خیلی خوب می شد.مثلا می تونید به همون مشاور بگید که به خانمتون بگن.
    2)با هم مطالعه کنید .مثلا کتابهای راز هایی در مورد مردان و زنان.یا سی دی های مشاوره ای دکتر فرهنگ و ... را با هم مطالعه کنید و کم کم بحث کنید.نظراتش را بشنوید و گاهی تشویقش کنید . گاهی بگید ولی من این طوری فکر می کنم....
    این طوری شاید زودتر بتونه بزرگ بشه.
    3)وقت هایی که نظراتش را می شنوید همش به این فکر نکنید که چقدر بچه گانه است.از یک زاویه دیگه نگاه کنید.مثلا این طوری فکر کنید که چقدر با مزه به موضوع نگاه می کند.چقدر ذهنش معصومانه هست.
    4)بهش انتظاراتتان را بگویید.مثلا بگید که دوست دارم وقتی که از موضوعی ناراحتم تو منو درک کنی و بهم دلداری بدی.دوست دارم مثلا برام برنامه ریزی کنی.مثلا حواست باشه که من روزهای زوج باید به درس هام برسم و ازم در مورد کارام بپرسی.(البته مثال بود...)
    اوایل شاید بنده خدا نتونه خوب این کار را بکنه.اما شما تو ذوقش نزنید و خودتون از یک زاویه دیگه نگاه کنید.مثلا پیش خودتون این طوری بگید:
    چقدر همسرم برای رابطمون تلاش می کنه.
    چقدر تلاش هایش بامزه و نمکی هست.
    چقدر وقتی که می خواست دلم را بدست بیاره لحنش ناز بود.
    5)هر نکته مثبتی که دیدین بهش بگید و تشویقش کنید.مثلا وقتی خسته بودم و تو درکم کردی و یک چایی برام آوردی و بعد از یک مدتی که خستگیم در رفت در مورد مشکلاتم ازم پرسیدی و تلاش کردی که از جایی یا کسی راهنمایی برام بگیری خیلی خوب بود و احساس خوبی کردم.
    نکات منفی را هم این طوری بگید:اما اگه اینطوری می بودی خیلی بهتر بود.
    6)اگه بشه ایشون کلاس های مختلف برن.حالا اگر کارگاه های ازدواج یا کلاس های مشاوره ای و... خیلی خوب میشه.ذهنشون باز تر می شه.
    حتی تو کلاس های دیگه مثل زبان تعامل با افراد مختلف ذهنشون را بیشتر باز می کنه.
    فکر می کنم کلاس ورزش به خصوص ورزش های رزمی مثل تکواندو خیلی بتونه به محکم تر شدنشون کمک کنه!!!
    من تجربه اش را داشتم.چون من خودم یکم نازک نارنجی بودم.بعد رفتم کلاس ورزش رزمی.خیلی محکم تر شدم.روحیه مقاومت و... در من به وجود اومد.خیلی خوب بود.اعتماد به نفسم هم خیلی بیشتر شد.
    از دعا هم غافل نباشید.
    اگه بتونید یک سفر زیارتی مشهد با خانواده ها برید هم خیلی خوبه.این طوری با اعتماد بیشتری راهتون را ادامه می دین.
    موفق باشید و ما را بی اطلاع نگذارید.


  17. کاربر روبرو از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده است .

    mansor (جمعه 20 دی 92)


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. رابطه نامشروع (موضوع فراگیر، راه حلی هست؟)
    توسط رامتین 777 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 اردیبهشت 97, 00:08
  2. پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: چهارشنبه 18 تیر 93, 04:32
  3. شروع یک زندگی با شک و تردید؟
    توسط fariborz در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 16 دی 91, 15:59

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.