به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 46
  1. #31
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 فروردین 96 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1392-6-10
    نوشته ها
    834
    امتیاز
    8,579
    سطح
    62
    Points: 8,579, Level: 62
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 171
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    785

    تشکرشده 2,768 در 697 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    98
    Array
    سلام سمانه خانوم.

    ميدونيد الان بايد چكار كنيد بايد به خودتون زمان بديد . از بيرون به ماجراي خودتون نگاه كنيد.

    يك مدت يك ايست به تمام افكار و احساس (هر چند اندكتون به اون آقا) بديد. نه كمش كنيد نه بهش پر و بال بديد.معمولي رفتار كنيد.مثل بقيه همكلاسي هاي ديگه .ديگه با دوستتون در اين مورد صحبت نكنيد پيگير رفتار ها و حركات اون آقا نباشيد.

    يه موقع هايي هست نيتت اينه درستش كني ولي خرابتر ميشه.

    زمان حلال مشكل شماست.

    وقتي زمان بگذره و شما خودتون باشيد نه به دنبال رفع سوءتفاهم ها مطمئنا اگر سوء تفاهمي باشه رفع ميشه ولي اين رو هم در نظر بگير اگر سوء تفاهم نبود شما بيشتر از اين خودت رو براي اون آقا به سختي ننداختي.

    آقايون از اينكه بدونند يكي دوستشون داره حس خوبي بهشون دست ميده ولي از اين كه انتخاب بشن متنفرن. دوست شما با كارش باعث شد اگر ايشون تمايلي هم به خواستگاري داشت سست بشه ومنصرف .شما ديگه بدترش نكن.

    بازم تاكيد ميكنم براي مدتي در مورد اين موضوع بيخيالي سير كنيد تا ابعادش براتون مشخص بشه.

    حتي اگر فرصت صحبت پيش اومد با ايشون همصحبت نشيد..

    گاهي آدم ها دروغ نميگن بلكه فقط احساساتشون رو در اون لحظه بيان ميكنند.





    • اعلام حضور براي ختم قرآن در ماه رمضان سال1435قمري


    http://www.hamdardi.net/thread-32764.html


    خداوندا؛هدایتم کن تا به این باور برسم؛
    که جواب برخی دعاهایم؛
    «صبر» و «انتظار» است ...





    ویرایش توسط صبوری : شنبه 13 اردیبهشت 93 در ساعت 17:21

  2. 5 کاربر از پست مفید صبوری تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 13 اردیبهشت 93), meinoush (دوشنبه 15 اردیبهشت 93), sanjab (شنبه 13 اردیبهشت 93), فرهنگ 27 (شنبه 13 اردیبهشت 93), سمانه:) (شنبه 13 اردیبهشت 93)

  3. #32
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 خرداد 93 [ 02:46]
    تاریخ عضویت
    1393-1-06
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    267
    سطح
    5
    Points: 267, Level: 5
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    27

    تشکرشده 29 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من و ایشون در طی 2ماه کلا 4بار باهم صحبت کردیم، اسم این دوستیه دیگه؟
    setare_66 عزیز، من 20 ساله هستم. بله دقیقا سطور اولتون درسته، من کاملا بی سیاست عمل کردم و شاید حتی گیر هم دادم... آیا اشتباه من همین جا بوده؟
    ببینید شاید من بچه باشم و از روی احساسات برم یه کاری کنم (که البته سعی میکنم اینجوری نباشه) ولی اون نه! اون هم سنش به هرحال بیشتره (25) هم از اون دسته پسراییه که سالهاست توی اجتماعه و از سنش بالغانه تر رفتار میکنه. همین الان هم توی دانشگاه ما به عنوان یه دانشجو فرد سرشناسی محسوب میشه چه بین دانشجوها چه بین اساتید و مسئولین و ریاست. این هم که میفرمایید باید از طریق خانواده ها باشه، ایشون خودش در صحبتی که داشتیم خیلی روی این موضوع تاکید داشت و بارها گفت همه چیز باید از طریق خانواده مطرح بشه و پیش بره.
    و اگر همه اینها نبود که دیگه حسرتی هم از کنسل شدن ماجرا نصیب من نمیشد. ایشون فرد مناسبی برای ازدواج با من (نه دوستی) هستن و من مطمئنم اگه ایشون هم من رو بیشتر میشناخت میفهمید که من هم مناسبشم. و مشکل من هم دقیقا همینجاست. این هم که از نگاه و دنبال کردن و... میگم فقط یک منظور دارم ازش: اینکه بگم ایشون علیرغم صحبت هاش که گفت همه چیز تموم، اما هنوز همه چیزو تموم نکرده.
    البته من توی این انجمن دیدم که غالبا افراد میخوان کسی که کمک خواسته رو منصرف کنن از علاقه اش!ولی با این حال اینو هم مطرح میکنم: دوستان عزیز فرض کنین من بعنوان یه دختر، یه آقایی رو مناسب خودم دیدم و به نظرم بسیار با معیارهای من و خانوادم جوره. اون آقا هم فرض کنین هیچوقت منو ندیده. حالا من چه کار باید بکنم؟ بگم چون دخترم باید چشمامو روی مناسب بودن این آقا ببندم و بشینم تا یه روزی شاید یکی دیگه با این شرایط پیدا شه و از قضا این دفعه از من خوشش بیاد و با اون ازدواج کنم؟
    این فرضی گفتم، بدترین حالتیه که میتونست اتفاق بیفته. حالا من شانس آوردم و این آقایی که ازش خوشم اومد، ازم خوشش اومد! کلی هم رفت و اومد و چراغ سبز داد ولی اقدام رسمی نکرد. منم خرابکاری کردم و منصرفش کردم از علاقه ای که داشت. حالا باید چیکار کنم؟ بگم این تاوان خرابکاریمه؟ بگم این تاوان دختر بودنمه؟ بگم من باید بشینم سرجام و توی سرنوشت و آیندم هیچ اثری نداشته باشم؟ سوال اساسی من اینه: یعنی واقعا راهی نداره که به ذهن و دل یه آقا برگشت؟؟؟ سیاستی وجود نداره که با درپیش گرفتنش، بی سیاستی هایی که ازم سر زده جبران بشه؟؟ اصلا چی میشه که یه پسر در حدی از دختری خوشش بیاد که وقتی دختره بعد از چند روز بهش یه سلامِ ساده میده، بالا پایین بپره (دقیقا این کارو کرد! ) اما یه هفته بعدش بیاد بگه من هرچی کردم اشتباه کردم و هرچی بینمون بوده تموم؟؟ آیا دل همچین پسری راه برگشتی هم داره؟ میدونم که خیلی از دوستان ممکنه الان بخوان به من اثبات کنن که که این آقا علاقه خاصی به من نداشته. ولی داشته. دوستان! این آقا علنا به من گفت خانومِ محترم من نسبت به شما احساس علاقه و تمایل دارم. البته نظر خانواده ها هم مهمه. اگر شما از این موضوع ناراحتین میتونیم همینجا تمومش کنیم، اگر نه، من میام با پدر بزرگوارتون صحبت میکنم. اما بعدش خرابکاری شد...... به من بگین این خرابکاری چطور رفع میشه...
    ویرایش توسط سمانه:) : شنبه 13 اردیبهشت 93 در ساعت 20:05

  4. #33
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 فروردین 96 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1392-6-10
    نوشته ها
    834
    امتیاز
    8,579
    سطح
    62
    Points: 8,579, Level: 62
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 171
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    785

    تشکرشده 2,768 در 697 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    98
    Array
    سمانه خانوم بازم سلام.

    دوست من اصلا مشكل شما و خرابكاريتون و ... نيست.

    اون آقا تكليفش با خودش مشخص نيست بايد صبر كني تا با خودش دو دوتا چهار تا كنه بعد يكطرفه بشه در اين زمان هم شما بايد معمولي رفتار كنيد.

    از من گفتن بود حالا خودتون ميدونيد...

    مطمئن باشيد اگر اون آقا بخواد لحظه اي درنگ نميكنه الان مردد هست.

    اين رو هم خواهرانه بهت بگم اگر آقايي به شما تمايل نداشته باشه محال ممكنه زندگي خوبي رو با هم داشته باشيد.





    • اعلام حضور براي ختم قرآن در ماه رمضان سال1435قمري


    http://www.hamdardi.net/thread-32764.html


    خداوندا؛هدایتم کن تا به این باور برسم؛
    که جواب برخی دعاهایم؛
    «صبر» و «انتظار» است ...






  5. 4 کاربر از پست مفید صبوری تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 14 اردیبهشت 93), meinoush (دوشنبه 15 اردیبهشت 93), فرهنگ 27 (شنبه 13 اردیبهشت 93), سمانه:) (شنبه 13 اردیبهشت 93)

  6. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 دی 00 [ 03:02]
    تاریخ عضویت
    1392-7-01
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    7,129
    سطح
    55
    Points: 7,129, Level: 55
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    37

    تشکرشده 89 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزیز
    چرا انقدر وقت و انرژی گران بهاتون رو صرف رفتارها و حرکات ریز و درشتش میکنین؟
    الان این مسئله تمام فکرو ذهنتون رو مشغول کرده، درسته؟
    شما دارین مسیر رو اشتباه میرین و هرچه بیشتر ادامه بدین بیشتر خسته و آسیب میبینین، و بقیه شئونات زندگیتونم تحت تاثیر قرار میده
    بهترین فرصتتون در همونجا بود که وقتی گفت درصورت لزوم حاضره مثل شیر با پدرتون صحبت کنه، شما هم ازش میخواستین دقیقا همین کار رو بکنه و بقیه ی مراحل رو به خانواده و بعد از خواستگاری رسمی موکول میکردین، در اینصورت مشخص میشد که مرد عمل هست یا نه
    اینطوری هم تمایلتون رو بهش نشون میدادین و هم شان و احترامتون کامل حفظ میشد
    الان دیگه کاری از دستتون بر نمیاد و از فکر این قضیه بیرون بیاید و به رفتار ها و حرکاتش توجهی نکنین، و اینو بدونین اگه بازم بخواین کاری بکنین باعث فرار بیشتر اون ازت میشه و کاملا نتیجه ی معکوس میگیرین
    یه مدت بهش وقت بدین و بزارید فکراشو بکنه، اگه خواست خودش پا پیش میزاره و درصورتی که اینکار رو کرد بلافاصله به خانوادت حوالش کنین
    صحبت درباره علایق مشترک و اهداف زندگی و غیره رو به بعد از خواستگاری رسمی و زیر نظر خانوده ها موکول کنین
    موفق باشید

  7. 3 کاربر از پست مفید mercury تشکرکرده اند .

    khaleghezey (دوشنبه 15 اردیبهشت 93), فدایی یار (سه شنبه 16 اردیبهشت 93), سمانه:) (سه شنبه 16 اردیبهشت 93)

  8. #35
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 خرداد 93 [ 02:46]
    تاریخ عضویت
    1393-1-06
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    267
    سطح
    5
    Points: 267, Level: 5
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    27

    تشکرشده 29 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نخیر خوشبختانه درست نیست. من در این مدت اتفاقا هم فالیت های درسیم بیشتر شده، هم اجتماعیم، و درسته که بهه ایشون فکر میکنم اما زندگیم تعطیل نشده اصلا. ببینید، دوستان فکر میکنن من درگیر احساسات عاشقانه شدم. البته انکار نمیکنم که الان به قدری ازش خوشم میاد که اگه جلو بیاد و رابطه رسمی ایجاد بشه، احتمالا منم خودمو در دوست داشتنش رها میکنم و عاشقش میشم. اما الان موضوع چیز دیگه ایه، موضوع اینه که من در زندگیم پی اهدافی هستم که لازمه شریک زندگیم هم در اون ها مشترک باشه، و چنین فردی متاسفانه کم پیدا میشه، این فرد از این نظر دقیقا با من هم هدفه (از خودم نمیگم، برسی کردم) و این رو جمع کنید با شرایط اجتماعی خوب ایون، خوشایند بودن و متناسب بودن ایشون از جهت فیزیکی برای من، خوشایند بودن اخلاق ایشون برام، مناسب بودن سن و سال و سربازی و... ایشون واسه ازدواج، مذهبی بودن ایشون که واسم مهمه، وجود رفتار اجتماعی دلخواه من در ایشون و....
    شما میگید من باید بی خیال ایشون بشم چون دیگه کاری از دستم بر نمیاد. ولی به نظرم این منطقی نمیاد، من یه سر رابطه ام و از طرفی به دلیل تمایل سابق ایشون به خودم، به هرحال بستری برام فراهمه که بخوام ایشونو به خودم جلب کنم. درسته که خواستن از طرف آقایون باید باشه، ولی خانوم ها هم اینقدرها منفعل نیستن و قطعا اثر گذار هستن در این خواستن. اما نکته مهم برای من اینه که کار غیر اخلاقی و غیر شرعی نکنم در این راه و مثل بعضی از دخترا سمت یه سری از کارا نرم. درحال حاضر من دارم همونطور که صبوری عزیز و دوستای دیگه گفتن عادی رفتار میکنم تا آبا از آسیاب بیفته. اما به طور کل باید راهی باشه و من به دنبال اون راهم. ممنون از دوستانی که راهنماییم کردن.
    ویرایش توسط سمانه:) : دوشنبه 15 اردیبهشت 93 در ساعت 22:21

  9. #36
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    سلام سمانه خانم. شما فرمودید که به ایشون گفتید :من بهش گفتم اولا انزجاری در کار نیست، ثانیا چیز خاصی بین ما نبوده که شما با این لحن صحبت میکنید. اما اون سر حرف خودش بود و چندبار دیگه هم این جمله رو تکرار کرد! گفت صحبت هایی که ان روز درباره ازدواج کرد جنبه مثال داشته و فقط میخواسته خط زندگی رو به من نشون بده!بهش گفتم فکر میکنین کار درستیه که بخواین به همدانشگاهیتون خط زندگیشو درباره ازدواجش نشون بدین؟! اینو که گفتم موند چی بگه! ببنید شما براشون سو تفاهم ها رو رفع کردید دیگه... کلا فکر میکنم همه ی پسر ها این طوری باشند بیش تر جذب دختری میشند که دست نیافتنی تر باشه (برای ازدواج میگم) یه دختر که یکم بهشون بها میده یکم توجه نشون میده یه اعتماد به نفسی میاد سراغشون فکر میکنند دیگه حالا چه خبره دختری که تا دیروز رویاشون بود بهشون نگاه کنه تا بفهمند اونم دلش گیره تازه اون جا یاد این می افتند که توی دلشون دچار گاها تردید و دودلی میشند (که اکثر مواقع هم اشتباست) الان شما به قول دوست قبلیمون که نظر دادند هرچه بیش تر بخواید توجه نشون بدید نتیجه عکس میشه و بیش تر باعث میشید اون اقا دو دل شند و فکر میکنند حالا شما خدایی ناکرده رو دست پدر موندید و دیگه چه خبره (مشکل اون اقا نیستش ها !!! خودمم بودم برای خودمم اینو میگفتم و هر پسر دیگه ای هم بود) شما باور کنید اشتباه نکردید و بابتش هم سو تفاهم رو رفع کردید...اشتباه شما خدایی ناکرده میتونه بعد این باشه...اون اقا 25 سالش هست مشخصه ادم زرنگی هم هست که موقعیت خوبی داره اون فرد 5 سال از شما هم بزگرتر هم هستش پس طبیعی هستش طوری رفتار کنه که حتی اگه فردا روزی هم بهم رسیدید مردانگیش حفظ شه و شما نگید افتاده بودی دنبالم و این حرفا و اون اقا این چیزا رو خوب میدونه و برای همین وفتی شما رو میبینه و شما اونو یه طوری وانمود میکنه مهم نیست ولی بعدش یواشکی شما رو میبینه که شما هم اتفاقی دیدید... بازم میگم اون اقا اگه شما رو بخواد برای ازدواج که اولش هم همین طور به نظر می اومد شما کافی هستش خودتون باشید اصلا کار نداشته باشید هست یا نیست از ابتدای خلقت هم باید مرد می افتاده دنبال زن و باور کنید شما خودتون رو نشون دادید و بیش از این بخواید کاری کنید اشتباست.. یه وقتی بود شما با ایشو هم کلام نشده بودید و اون وقت میگفتم اره خب یه حرکتی بکنید که اونم متوجه بشه و اون اتفاق هم افتاد دیگه بسه..شما هر چی سنگینی خودتون رو بیش تر حفظ کنید اون اقا سریع تر از دو دلی در میاد و می فهمه نه زود هوا برش داشته !! سنگینی هم این نیست که ایشون رو میبنید به حالت قهر از کنار هم برید یا این چیزا..سنگینی این هستش براتون مهم نباشه الان اون اقا هست یا نیست کجا دیدیش یا کجا ندیدیش...شما وقتی سر به زیر برید وبیاید و قطعا کمتر با ایشون هم چشم توی چشم میشید...کلا توصیه میکنم یه مدت هم کم تر افتابی بشید جاهایی که اون اقا هستند و کمی خویشتن داری کنید و احساساتون رو کنترل کنید (هر چند خییل سخته و من الان خودم موندم) اگه قرار باشه اتفاق خوبی بیفته می افته...

  10. کاربر روبرو از پست مفید فدایی یار تشکرکرده است .

    سمانه:) (سه شنبه 16 اردیبهشت 93)

  11. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 خرداد 93 [ 02:46]
    تاریخ عضویت
    1393-1-06
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    267
    سطح
    5
    Points: 267, Level: 5
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    27

    تشکرشده 29 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آقای فدایی یار خدا شمارو خیر بده که به جای سعی در منصرف کردن، دقیقا جواب سوالو میدین.

    دقیقا همینطور دارم رفتار میکنم و راستش برام سختم نیست. الان نه من اطراف اونم نه اون، در حالیکه اون مدت مدام سر راه هم سبز میشدیم. اگه اونم به رفتار من دقت کنه، احتمالا الان ازبس که عادی هستم فکر میکنه منم بی خیالش شدم.

    اینم که میگید فکر کرده من دیگه دم دستشم و دست نیافتنی نیستم، آره همینطوره. مخصوصا که متاسفانه این ماجرای من همزمان شده با مزاحمت های اون دختری که قبلا حرفشو زدم. و این از دو جهت بده: یکی اینکه الان حس میکنه خیلی هوادار داره و محبوبه و لزومی نداره الان با عجله دست به تصمیم گیری بزنه، 2 هم اینکه فکر میکنه منم از قشر همون دختر هستم!! (میگفت من که به شما شماره ندادم یا ازتون درخواست شماره نکردم، اما الان از شماره های ناشناس برام پیام میاد و میخوام دیگه خطمو عوض کنم! )

    راستش حقم داره، با کاری که دوست من کرد و کلا فضای خاله زنکی که توی دانشگاه حاکمه، منم بودم همینجوری فکر میکردم...

    به هرحال الان من عادی هستم، اونم عادیه یا راستش شایدم یه کمی فرار هم میکنه باز. چندباری دیدم که وقتی من مثلا میرم توی کتابخونه، اون پا میشه میره. حالا نمیدونم عمدیه یا نه. ولی دیگه این کارا برام مهم نیست، مهم نتیجه است. اما من نمیخوام از دست بدم این موقعیتو :(

  12. کاربر روبرو از پست مفید سمانه:) تشکرکرده است .

    فدایی یار (سه شنبه 16 اردیبهشت 93)

  13. #38
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    خواهش میکنم سمانه خانم.

    ببنید من گفتم سرسنگین باشید و.. اینا یعنی همین که شما اون قدر حواستون به خودتون باید معطوف باشه که اصلا متوجه نشید اون اقا اصلا توی کتابخونه هستش یا نیستش چی برسه که بگید با دیدن شما رفته بیرون و..

    سمانه خانم اگه اون عمدا با دیدن شما میره و.. دیگه داره قضیه رو وارد بچه بازی میکنه من از این ماجرا ها اون قدر دیدم و شنیدم که و هیچ کدوم ماحصلی نداشته...شک نکنید الان اون اقا میدونند اگه بخوان از شما خواستگاری کنند نظر شما منفی نیست و میمونه بقیش که خونواده ها و.. پس لطفا دیگه بهش فکر نکنید و از خدا بخواید هر چی صلاحه بشه ..اون اقا اگه واقعا شما رو بخواد توی این مدت فکر میکنه و یک اقدامی میکنه..شما اگه بخواید کاری بکنید خودتون رو خدایی ناکرده سبک کردید...

    اون قدر هم نگید نمی خوام این موقعیت رو از دست بدم و... (هر چند سخته و من تجربشو داشتم و دارم) یه وقتایی ما صلاح خودمون رو نمی دونیم...مثلا میگم یه وقت میبنید حدود یه سال دیگه هیچ خبری نمیشه بعدش می فهمید این اقا مثلا با فلان خانمی از بچه ها دوست شده و.. اون وقت این قدر خدا رو شکر می کنید و.. پس بسپارید به خدا مطمئن باشید اگه قسمت هم باشید چون تلاشتون رو کردید و این قضیه میشه و اگه هم نباشه نمیشه

    ضمنا من توی دوستام و اونایی که با دخترا روابط داشتند دیدم دخترایی که خودشون رو بی نیاز نشون میدند از رفتار بگیرید و فقط حواسشون به خودشون هست برای ازدواج خاطرخواه بیش تری دارند و خواهند داشت پس نگران نباشید...

    انشالله با فردی که لیاقت هم رو دارید ازدواج کنید و خوشبخت تر شید.

  14. 2 کاربر از پست مفید فدایی یار تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93), سمانه:) (چهارشنبه 17 اردیبهشت 93)

  15. #39
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 خرداد 93 [ 02:46]
    تاریخ عضویت
    1393-1-06
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    267
    سطح
    5
    Points: 267, Level: 5
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    27

    تشکرشده 29 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آره خب... حقیقتش خب یه جا ببینمش متوجهش میشم، ولی خداروشکر دقیقا همینجوری که همه دوستان گفتنرفتارم نسبت بهش کاملا عادیه. سختمم نیست، اصلا دیگه حوصله اینکه بخوام خیلی حواسمو بهش معطوف کنم ندارم، وقتی اونه که باید پا پیش بذاره، من بیخودی حواسم بهش باشه که چی؟ آره هرچی صلاحه همونو میخوام... ولی میدونید؟ من خیلی نسبت به کمک های خدا و نسبت به زندگی و آیندم آدم امیدواری بودم. همیشه میگفتم وقتی من بندگی خدا رو کنم، اونم نتیجه بندگیمو بهم میده. البته هنوزم واقعا همین اعتقادو دارم. ولی دیگه دارم خسته میشم، پس کی قراره به چیزی که صلاحمه برسم؟ مگه نباید توی حال زندگی کرد؟ من تا باید به آینده امیدوار باشم؟چرا علیرغم تلاش هام و علیرغم ایمان همراه با عملم به خدا، به چیزایی که دلم میخوادشون نمیرسم؟ احساس تنهایی میکنم، احساس نادیده گرفته شدن توسط خداوند و توسط آدما. حالم از جو خاله زنکی و فاسد دانشگاه به هم میخوره و موندم با روابطم چیکار کنم، نه میشه با همه قطع رابطه کرد، نه میشه با همچین افرادی دوست موند. وسط این جمعِ بدِ همدانشگاهی ها، امیدم به این آقا بود، که اونم اینجوری شد. ضمنا اینم که میگید دخترایی که نجیبن و سرسنگینن و به فکر جلب توجه و اینا نیستن، طرفدار بیشتری دارن، فکر کنم دیگه زمانش گذشته. من که اینجوری ام و طرفدار خاصی نمیبینم اطرافم، اما دخترای بی قید و بند و بعضا بی اخلاقی رو میبینم که تا دلتون بخواد طرفدار دارن. البته مهم نیست، واسه من مهم این بود که کسی که مناسبمه و لایقمه و لایقشم ازم خوشش بیاد، که اومد اما خراب شد. احساس میکنم خدا منو تا لب چشمه برد و تشنه برم گردوند...
    ولش کنین، از موضوع تاپیک خارج شد حرفام شاید، بازم در همه موارد زندگیم و این مورد توکلم تنها به خدای قادره


  16. کاربر روبرو از پست مفید سمانه:) تشکرکرده است .

    فدایی یار (پنجشنبه 18 اردیبهشت 93)

  17. #40
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    بله شما اگه این روند رو ادامه بدید کار به جایی می رسه که غرورتون خدایی ناکرده جریحه دار میشه.

    سمانه خانم تاپیک های این جا رو اونایی که قصد جدایی دارند رو دیدید؟؟ من ناشد هست هفته ای یه بار نبینم زوجی که دارند از هم جدا میشند و نوشتند که اولش ما عاشق هم بودیم و با هم دوست بودیم و حالا بعد چند سال زندگی کارشون داره به جدایی می کشه و...

    بله شما درست می فرمایید دختر هایی که راحت تر هستند و.. مسلما پسر ها به خودشون اجازه میدند برند سمت این دختر ها و باهاشون دوست شند و خیلی هاشون که فقط قصد سو استفاده دارند ولی اون هایی که این قصد رو ندارند و بعدش فقط و فقط به خاطر این که درگیر یه رابطه ی عاطفی و احساسی میشند هر دو نفر با هم ازدواج می کنند اما چون اینا از اول که با هم دوست شدند از روی انتخاب نبود بلکه به هم متمایل شده بودند و راحت با هم دوست میشند و کارشون به ازدواج هم ختم میشه ولی خیلی هاشون بعد ها به مشکل میخورند و هیچ وقت طعم خوشبختی رو به اون معنای واقعی کلمه درک نمی کنند به قول معروف عشق هایی که از سر رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود

    من توی پسر هام میدونم ..دختر هایی مثل شما اصلا کسی جرائت نمی کنه بهشون نزدیک شه !! نه این که شما جاذبه ندارید !!! نه بلکه اونا هدفشون دوستی هست و میدونند امثال شما اهل این کار ها نیستید و.. پس به خودشون اصلا اجازه چنین کاری رو نمیدند...بله من حرف شما رو قبول دارم دختر هایی مثل شما اگه راحت تر بودید و یه پسر هم باهاتتون دوست میشد و... درگیر عاطفی میشدید و. شاید خیلی زودتر از این ها هم ازدواج کنند !!! البته شاید بماند خیلی ها به ازدواج ختم نمیشه و دچار رابطه های غیر اخلاقی میشه و... اما اونی هم که به ازدواج ختم میشه سرانجامشو شما ببنید از هر چند خیلی خیلی کم هستند اونایی که واقعا خوشبخت میشند و اکثرا انچنان خوشبخت نمیشند

    امثال شما شاید دیر تر ازدواج کنند ولی مطمئن باشید خدایی که این قدر در جای جای قران میفرماید همانا خداوند به همه چیز دانا و اگاه هست و تمام افکارو نیت های ما خبر داره و.. مگه میشه ما رو بی جواب بذاره !!!

    راستش ایمان که فقط به حرف نیست من خودمو میگم من وقتی تونستم از سختی ها سربلند بیرون بیام وقتی تونستم هر انچه رو از خدا خواستم ولی از روی حکمت بهم نداد (هر چند سخته ) خویشتن داری کنم و.. اون وقت میبینم خدا چطور در های رحمت خودش رو به روی من باز میکنه

    اون وقت هست شما کارتون به جایی میرسه که میرید تو راهی که فقط خدا رو برای خودش می خواید نه این که بخواد بهمون چیزی بده یانده !! اخه میدونید وقتی ادم توی این مسیر قدم بذاره غیر ممکن هستش رحمت های خدا رو نبینه یعنی اینا چیزای جدا از همی نیستند درست مثل دو روی سکه که هر جا شیر هست خط هم هست و اینا چیزای جدا از همی نیستند

    یه زمانی من یه خانمی از فامیلامون رو بسیار برای ازدواج مناسب میدیدم واقعا هم مناسب بود ولی میدونید الان میبینم ما با هم تناسب نداریم در صورتی که یه زمان فق ارزوی من بود به اون خانم برسم هر چند خدا رو شکر کسی از این موضوع مطلع نشد ولی الان به این نتیجه رسیدم ما اصلا برای هم ساخته نشدیم هر چند اون خانم بسیار دختر خوبی هست ولی بعد چند سال متوجه شدم....

    شما هم عجله نکنید مطمئن باشید شمایی که این قدر به خدا توکل دارید تا ته راه رو میبینه نه مثل ما فقط جلوی پامون رو فقز می بینیم...

    شما به راهی که تا الان ادامه دادید ادامه بدید شاید دیرتر ازدواج کنید شاید هر پسری نیاد سمت شما (اخه دست نیافتنی تر هستید ) مطمئن باشید یه روزی اون قدر خوشبخت میشید که فقط خدا رو شکر می کنید اون روز شاید یه ماه دیگه باشه شاید یه سال شاید 5 سال و با صبر پیشه کردن شما به مراد دلتون انشالله می رسید...

    انشالله همه به حاحت هاشون اون طور که صلاحشون هست برسند.

  18. 3 کاربر از پست مفید فدایی یار تشکرکرده اند .

    sanjab (پنجشنبه 18 اردیبهشت 93), فرهنگ 27 (پنجشنبه 18 اردیبهشت 93), سمانه:) (جمعه 02 خرداد 93)


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. میترسم اگه کارمو ول کنم دیگه کار پیدا نکن...
    توسط mina-mina در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 14 بهمن 93, 21:19
  2. پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: دوشنبه 07 مهر 93, 23:37
  3. میترسم پسر بیاد آبروریزی کنه
    توسط salamati در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: جمعه 21 شهریور 93, 22:06
  4. میترسم آبروم پیش خانوادم بره
    توسط zohre-f در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: شنبه 01 مهر 91, 12:40
  5. 10 شیوه منحصر به فرد برای لذت بردن از شریک زندگیتان..
    توسط shad در انجمن شوهران و زنان از یکدیگر چه انتظاراتی دارند
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 19 خرداد 89, 15:13

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.