به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 103
  1. #21
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    she عزیزم ، من فکر میکنم یکم در برابر حرفای همسرت عکس العمل سریع نشون میدی ، مثلا وقتی که میگه خواهرم زنگ زده و ما صبح بریم بهتره ....

    مردا از این که سوال و جواب بشن خیلی بدشون میاد ، از اینکه خانمشون مرتب بگه چرا ؟ به چه دلیل ؟.... خیلی دوست دارن که وقتی یک حرفی میزنن به حرفشون اعتماد کنی که اونی که اونا میگن بهتره ...

    وقتی فکر کنن که داری با سوال و جواب قدرتشون رو زیر سوال میبری ، زود باهات مخالفت میکنه یا یک حرفی میزنه تا محکومت کنه ، که مثلا تو فکرت در مورد خواهر من خرابه و ....

    به نظرم این جور مواقع که میخوای باهاش مخالفت کنی ،( یعنی نظر مخالفی داری ) اول تاییدش کن ... بزار خیالش راحت شه که حرفش قابل اعتماده ... بعد از یک ربع یا یک ساعت بعدش ، فکرات رو بکن که چه جوری نظرش رو عوض کنی که اون هم ناراحت نشه ، یک جوری که اصلا مهم نیست که با خواهرش میرید یا کس دیگه ای ، یک بهونه دیگه ای جور کن
    پیش خودت هم نگی که مگه من همش باید فکر کنم که چطوری اون ناراحت نشه و اینا ... اینا همش یک تمرین برای خودته که هم یکم صبور باشی و هم شوهرت رو بیشتر بشناسی ، و هم حرفی نزنی که مشکلی پیش بیاد و به هر دوتون بر بخوره ...

  2. #22
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    درست میگی تمنا جان. من کلا خیلی زود عکس العمل نشون میدم. ناراحت بشم یا خوشحال بشم سریع حالت چهره ام عوض میشه. سریع بروز میدم. خیلی راحت معلوم میشه چه احساسی دارم.
    خیلی جالبه. من گاهی خیلی راحت باعث میشم عزیزانم احساس بدی راجع به خودشون پیدا کنند! چون می فهمند که مثلا من الان ناراحتم ولی درخواستم رو نمیگم! یا طوری ازشون درخواست می کنم انگار که اصلن انتظار ندارم کار مثبتی رو برام انجام بدند!

  3. #23
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    من فکر میکنم این رفتار همسرت ریشه در گذشته داره.یعنی از بس در گذشته این بحث بوده که خانوادش پرش میکنن و نظرشو عوض میکنن با کوچکترین حرفت واکنش نشون میده و میخواد بهت ثابت کنه اینطور نیست. تو باید خیلی بیشتر تحمل کنی و به همسرت ثابت کنی اصلا فکر نمیکنی که تحت تاثیر خانوادشه(با اینکه در واقعیت هست)
    یعنی باید با صبر و مهارت بیشتر این فکر از همسرت دور بشه که تو همیشه فکر میکنی اون از خانوادش دستور میگیره

    - - - Updated - - -

    من فکر میکنم این رفتار همسرت ریشه در گذشته داره.یعنی از بس در گذشته این بحث بوده که خانوادش پرش میکنن و نظرشو عوض میکنن با کوچکترین حرفت واکنش نشون میده و میخواد بهت ثابت کنه اینطور نیست. تو باید خیلی بیشتر تحمل کنی و به همسرت ثابت کنی اصلا فکر نمیکنی که تحت تاثیر خانوادشه(با اینکه در واقعیت هست)
    یعنی باید با صبر و مهارت بیشتر این فکر از همسرت دور بشه که تو همیشه فکر میکنی اون از خانوادش دستور میگیره

  4. #24
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    بله ریحان جان. درست میگی. پیش فرض اون متاسفانه این شده که من خانواده اش رو دوست ندارم! تقصیر خودم هم هست. اون ها پشت سر کارهاشون رو پیش می برند و جلوی شوهرم حتی تغییر دادن این ذهنیت حتمن زمان میبره، سخته و نمی دونم چی میشه کرد براش!
    .
    .
    .
    .
    داشتم به این جمله ی آخر آقای sci فکر می کردم: سوالی هست بپرسید...
    .
    ایشون با این کارش بهت امیدواری میده که باز هم سر میزنم. ضمنن این احساس خوب رو هم به وجود میاره که از طرح سوال دوباره عذاب وجدان نگیری! و توی همه تاپیک هایی که نظر میدی معمولا همینطوره و باز هم میاد و جواب میده.
    .
    چقدر از منت گذاشتن بدم می یاد. آدمهایی که به زور کاری رو برات انجام میدن. چقدر از درخواست کردن و جواب نگرفتن بدم می یاد. از حس اینکه مزاحم دیگران هستم یا دارم دیگری رو اذیت می کنم یا نیازمند کسی هستم ... از اونایی که لطفشون رو یادآوری می کنند یا همش منتظر تشکر و قدردانی چندباره ی تو هستن ...

    - - - Updated - - -

    بله ریحان جان. درست میگی. پیش فرض اون متاسفانه این شده که من خانواده اش رو دوست ندارم! تقصیر خودم هم هست. اون ها پشت سر کارهاشون رو پیش می برند و جلوی شوهرم حتی تغییر دادن این ذهنیت حتمن زمان میبره، سخته و نمی دونم چی میشه کرد براش!
    .
    .
    .
    .
    داشتم به این جمله ی آخر آقای sci فکر می کردم: سوالی هست بپرسید...
    .
    ایشون با این کارش بهت امیدواری میده که باز هم سر میزنم. ضمنن این احساس خوب رو هم به وجود میاره که از طرح سوال دوباره عذاب وجدان نگیری! و توی همه تاپیک هایی که نظر میدی معمولا همینطوره و باز هم میاد و جواب میده.
    .
    چقدر از منت گذاشتن بدم می یاد. آدمهایی که به زور کاری رو برات انجام میدن. چقدر از درخواست کردن و جواب نگرفتن بدم می یاد. از حس اینکه مزاحم دیگران هستم یا دارم دیگری رو اذیت می کنم یا نیازمند کسی هستم ... از اونایی که لطفشون رو یادآوری می کنند یا همش منتظر تشکر و قدردانی چندباره ی تو هستن ...

  5. #25
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    در حال حاضر کارم رو تعطیل کردم و مشغول خواندن چندباره ی تاپیک "چگونه منفعل نباشیم" هستم.

    این موضوع اینقدر مهم و اساسیه که میشه هزاران صفحه راجع بهش نوشت و هزارن مثال مختلف از زندگی های مختلف و شرایط مختلف آورد.

    - - - Updated - - -

    نمی دونم از کجا شروع کنم. افسرده و بی انرژیم. پدر و مادرم از دست شوهرم ناراحتند. شوهرم از اونا. من از خانواده ی شوهرم ناراحتم و اونا از من ناراحت و طلبکار.
    .
    .
    من دارم توی خونه کارهای بیشتری انجام میدم و مواظبم توی این شرایط هیچ حرف اضافی نزنم. حساسیت ها توی اوج خودش هست. چیزی از شوهرم درخواست نمی کنم. راجع به کارهاش هیچ اظهار نظری نمی کنم. بهش تلفن نمی کنم. زیاد جلوی چشمش نمیام. محتاطم. مراقب غذا، مرتب بودن خودم و خونه و آشپزخونه ام!! چیزی نمی پرسم...
    .
    نمی تونم پیش بینی کنم داریم به چه سمتی میریم ولی میدونم که اونم خسته است. حوصله بحث نداره. میخواد آرامش داشته باشه. سعی می کنم فضا آروم باشه.
    .

  6. #26
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 بهمن 95 [ 05:25]
    تاریخ عضویت
    1392-2-15
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    321

    تشکرشده 247 در 117 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    36
    Array
    سلام دوست خوبم
    خیلی وقته که تاپیکت رو دنبال می کنم .احساست رو شرایطت رو غمت رو با تک تک سلولهای بدنم درک می کنم.می فهممت و بارها با خوندن نوشتهات متاسف شدم به حال شما به حال خودم و همه خانمهایی که توانایی اینو ندارن که اونقدر اقتدار داشته باشن که در مقابل موجودی به نام مرد بتونن طوری رفتار کنن که تا این حد لطمه روحی و بعضا(مثل من) جسمی نخورن و اونقدرعذاب نکشن.
    برات خوشحالم که اونقدر پشتکار داری که اونقدر تاپیکت رو ادامه دادی تا کارشناسا سر زدن و راهنمایی کردن.
    دوست دارم تجربیات خودم رو بهت بگم.اینکه واقعا از بیان خواسته هات به صورت کاملا محترمانه نترسی و خیلی خونسرد بگی و چند دقیقه بعد انگار نه انگار که اتفاقی افتاده یه جمله معمولی بگی .مثلا: چایی برات بریزم ؟ اگه سر سنگین برخورد کرد طوری رفتار کن که اصلا متوجه دلخوریش نشدی.بی اعتنایی و در عین حال محبت می تونه خیلی کار ساز باشه .

    در مورد خانوادش بدون اونها عضو گریز نا پذیر و در عین حال غیر قابل تغییر هستن .با توجه به این دو اصل تنها راه چاره نادیده گرفتن اونها توی زندگیه .تا یه مدتی تمرکزترو از رو اونها بردار و با تاثیراتشون توی زندگیت کنار بیا .و توی این مدت تموم تلاشت رو روی همسرت بزار تا با این کار تلاش اونها رو برای عذاب خودت خنثی کنی .برای موفقیتت دعا می کنم دوست خوبم.

  7. #27
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط she نمایش پست ها
    .
    .
    آقای sci من حرفای شما رو می فهمم و قبول دارم اما آیا واقعن می تونم عملی شون کنم؟

    بدون شک می توانید! تمرین لازمه! فقط تمرین و کسب مهارت!

    یعنی میشه یه آدمی اینطوری عوض بشه؟

    بله بدون شک ممکنه ! خیلی سریع اتفاق می افته و نتایج درخشان خواهد بود!

    درخواست کردن به طور کلی برای من کار سختیه. به خصوص درخواست کردن از شوهرم. خیــــــــــــــلی سخته. لحنم دستوری نباشه... لحنم مهربون باشه... بهش برنمی خوره؟ ... انجامش میده؟... حاضرم بمیرم ولی بهش نگم فلان کار رو لطفا اگه میشه اگه حال داری ممکنه انجام بدی؟ مثلا میگم :
    (خونه بو کرده میشه اگر خسته نیستی لطفا میشه آشغال ها رو ببری بیرون؟ یا اگر حال نداری ممکنه یادت بمونه که صبح قبل از رفتنت ببری شون بیرون؟)
    بعد اون جواب میده :
    (الان حال ندارم فردا صبح دوباره یادم بنداز. یا میگه باشه اگر حال داشتم می برم.{ و نمی بره} یا میگه باشه و نمی بره. صبح هم اگر من یادش نندازم نمی بره.)
    بعد از چند روز در صورتی که دعوایی پیش بیاد بهش میگم که تو آدم بی نظمی هستی و این چه وضعیه که حتی آشغالا رو به موقع نمی بری و ...

    این نمونه ای از انفعال کامله شماست که بعد به پرخاشگری ختم می شه! این واقعا مشکل اساسی شماست! حلش کنید!



    - - - updated - - -

    یا مثلا شوهرم صبحانه نمی خوره و میره سرکار. من هم همینطور. شب دیر میخوابه. باعث میشه من هم دیر بخوابم و برای همین صبح ها همش عجله داریم. خودش هم که تنها باشه صبحانه نمیخوره.... بعدش همیشه موقع دعوا میگه تو حتی برای من صبحانه درست نمی کنی!!! در صورتی که در مواقع عادی حتی وقتی براش شیر گرم می کنم میگه نمی خواد، نمی خورم. اما میخوره.
    .
    من آدمی هستم که اصلن خواسته های مهم و الویت هاش مشخص نیست.چیز عجیبی نیست یکی از مسائلی که پیش روی فرد منفعل است همینه، که موجب می شه دیگران هم در مقابلش بلاتکلیف باشند! و برای همین مصاحبت با این فرد، جذابیتی برای دیگران نداره!
    اکثر مواقع دیگران هستند که الویت ها رو تعیین می کنند. چون شما منفعل هستید! خب باید سریع کاری کنید! شما باید، باید، باید آغاز گر باشید! فقط به آغاز کننده بودن فکر کنید! مثلا اگر قراره جایی مهمونی بدید، شما باید دعوت کننده باشید! اصطلاحا شما هرگز نباید در مقابل عمل انجام شده قرار گیرید! شما باید شروع کننده باشید و پیشنهادها از طرف شما باشه! اگر پیشنهادی رو قبول کردید حتما مدت زمانی رو برای اون تعیین کنید! مثلا می گن بیا مهمانی! بیا بریم پارک! بگید چشم حتما بررسی می کنم، خبر می دم! بعدش اگر خواستید برید بگید من تا ساعت 6 می تونم بیام!
    من انعطاف پذیرم. نیستید! ببخشید این قدر صریح می گم!
    اما شخصیت شوهرم و من، علاقه ها و خواسته هامون خیلی متفاوته. شما همین بالا نوشتید که اولویتهاتون و خواسته های مهمتون مشخص نیست! پس فعلا نمی تونید در اینباره که چقدر با همسرتون متفاوت هستید نظر بدید!
    ضمنن اون به منافع خودش فکر میکنه و زیاد به فکر من نیست. مهم نیست! شما به منافع خودتو فکر کنید، خیلی زیاد!
    نمی تونم بهتون بگم این سه سال چقدر احساس های بد رو تجربه کردم. پس کافیه! موقع تجربه احساسات خوب رسیده
    احساس بدبختی. احساس بدبختی ، زاییده انفعاله!

    - - - updated - - -

    هر چی فکر میکنم میبینم من و شوهرم هر دو منفعل هستیم. اون هم با کینه توزی نهایتا کارش به پرخاش میکشه. این که همیشه میگم شوهرم سیاست داره هم شاید یه دلیلش همین باشه. حرفش رو صریح نمیزنه. کلمات رو میپیچونه و منظورش رو باید از اونا فهمید...! پس ایشون هم منفعل هستند. هر کسی که در گفتگو صراحت نداره، به حقوق دیگری احترام نمی ذاره و شاید حقوق خودش را نادیده می گیره، جرات مند نیست!
    .
    من حرفم و نظرم رو راحت تر می گم. ولی مثلا نظرم رو درباره آسمون و خورشید و قطب شمال!! نظرم رو راجع به اینکه چرا نمیخوام فلان کارو الان انجام بدیم یا فلان جا بریم نمی تونم راحت بگم..
    .! مطمئنم که نظرتون رو درباره آسمون و خورشید و قطب شمال هم نمی تونید راحت بگید! شما ذهن خوانی می کنید و فکر می کنید که الان اگر نظرم را راجع به قطب شمال بگم sci چه فکری می کنه! پس سعی می کنید با احتیاط لازم حرفتون رو بزنید! این انفعاله!
    .
    .
    مثلا ما ماشین نداریم. قرارمون این بود یکی از دوستامون ما رو بعدازظهر برسونه جایی. خیلی خوب بود. تا اینکه خواهرشوهرم زنگ زد که صبح بریم اونجا ما میایم سراغتون. شوهرم برنامه رو عوض کرد که صبح با اونا بریم.
    گفت :
    (ببین خواهرم زنگ زده و من فکر می کنم صبح بریم بهتره. آماده باش برای صبح.)! انفعال ایشون در برابر حقوق فردی خودشون، مسئولیت شادمانی دیگران، عدم توانایی در نه گفتن!
    من :
    (چرا؟ اون چیزی گفت؟ لازمه صبح بریم؟)! آفت سوال بدون جواب: چقدر خوب شد که من این آفت رو اینجا بگم! گاهی ما سوالاتی رو در روابطمون مطرح می کنیم که هیچ جوابی ندارند و یا جوابشون روشنه! می تونم بپرسم در این شرایط چرا این سوالات رو می پرسیم؟ و خودم جوابش رو می دم: برای این می پرسیم که طرف خودمون در مخمصه گرفتار کنیم و ایشون راه فراری نداشته باشه و گیر کنه! ما دلمون نمی خواد واقعا جواب بشنویم اما چون بلد نیستیم اعتراض کنیم و رفتار جرات مندانه داشته باشیم، توپ رو با سوالمون پرت می کنیم تو زمین طرف! که معمولا شروع بحث و مشاجره است!

    اون : با دعوا : تو میگی یعنی خواهرم منو پر کرده؟ تو فکرت خرابه. من خودم میخوام صبح برم به اون ربطی نداره. !عدم اعتماد به نفس! حالا پرخاشگری و ذهن خوانی!

    من : خب ما برنامه مون بعدازظهر بود. یه دفعا با زنگ اون نظرت عوض شد.
    آفتهای همین یک خط:
    سرزنش! به خدا قسم هیچ آفتی بالاتر از سرزنش نیست! هیچ کس! دقت کنید هیچ کس حق نداره کسی رو برای کاری سرزنش کنه!
    آفت تشدید: یکی از آفتهای گفتگوی خراب، و چرخه منفی همین تشدید یا رزونانسه!
    عدم احترام به حقوق فردی طرف مقابل: هر کسی حق داره نظرش رو تغییر بده، تغییر عقیده بده و بابت این تغییر عقیده نباید سرزنش بشه!
    عدم استفاده از جملات "من" و بر عکس استفاده از جملات "تو": جملات "من" جملاتی هستند که شما نظرات خودتون رو ابراز می کنید: مثال: وقتی می گید: من احساس خوبی ندارم که با خواهرت بریم! و بر عکس جملات "تو" : چرا تو دوست داری با خواهرت بریم؟
    آفت برچسب : به همسرتون برچسب اتهام رو زدید! و سعی می کنید ایشون رو بی اراده نشون بدید!
    آفت سوال بی جواب: قبلا توضیح دادم
    و در نهایت آفت عدم رفتار جرات مندانه و عدم رعایت آداب گفتگو!!!

    اون : قهر، عصبانیت، دعوا. اصلا غلط کردم. همون بعدازظهر میریم. ! انفعال! قهر، عصبانیت و دعوا تجلی رفتارهای منفعلانه است! جالبه بدونید هیچ استثنایی نداره!
    من : گریه. کلافگی. تنفر از خواهرش. تنفر از خودش. ! انفعال کاملتر!
    ! راهکار : گفتگوی سازنده و صریح! رفتار جرات مندانه! اعتبار سازی و جلوگیری از تشدید!
    .
    .
    دلیل من این بود که نمی خواستم با خواهرش بریم. همیشه سرم منت میذاره. نمی خوام به خاطر ماشین نداشتن شوهرم، خواهرش سرم منت بذاره. ترجیح میدم پیاده برم!! اون فقط یه بار برام سبزی گرفته بود هزار بار تکرار میکنه که من برات این کارو کردم ...اگر اینو به شوهرم میگفتم بازم میگفت تو فکرت خرابه.
    .
    .
    آخرش بعدازظهر رفتیم با دوستمون. توی راه خوش گذشت ولی شوهرم تمام روز بعدش رو زهرمارم کرد. همش قهر، همش تلافی. ! تلافی، انتقام، مظاهر مسلم رفتار منفعلانه است!
    .
    من نمی دونم باید چه کار کنم. زن های موفقی رو که میشناسم اینجور موقع ها یه دروغی سر هم میکنند یا مثلا صبح یهو حالشون بد میشه و فیلم بازی میکنند.! تو رو به خدا نگید زنهای موفق! هرگز این افراد موفق نیستند! اینها معنی واقعی بدبختی هستند!

    آقای sci چه راهی وجود داره که با صداقت و صراحت بشه کار رو بدون دعوا پیش برد؟ ! صد در صد راهکارش رو به شما گفتم:
    آداب گفتگو رو یاد بگیرید
    آفتهای گفتگوتون رو شناسایی کنید و بر طرفش کنید

    .
    خواهش میکنم این تاپیک رو رها نکنید. و اگر میشه بازم راهنماییم کنین. ممنونم.


    خواهر عزیزم،برای شما کارهاتون رو تحلیل خلاصه ای کردم ببینید چقدر اشتباه دارید! رفتار جرات مندانه کمکتون می کنه...
    من تاپیک شما رو مادامیکه به حرف گوش می کنید و با دقت بحث رو دنبال می کنید، رها نمی کنم! گاهی افرادی هستند که دوست دارند درد دل کنند و دنبال راهکار برای حل مسائل خود نیستند! این افراد رو نمی شه از راه دور با این وقت اندک مشاوره کرد. خیلی فوری به دنبال راهکار برای حل مسائل خودتون باشید... و مطمئنم به نتیجه می رسید! راهکاری مهمتر از خوب گوش کردن و انجام راهکارها نیست
    کارهایی که گفتم رو انجام بدید... اگر به مشکلی برخورد کردید بنویسید!
    سوالی بود بپرسید

  8. کاربر روبرو از پست مفید sci تشکرکرده است .

    ammin (چهارشنبه 27 شهریور 92)

  9. #28
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    سلام she عزیزم
    خوشحالم که تاپیکت داره خوب پیش میره . امیدوارم بتونی تمام کارهایی که آقای SCI میگن رو به خوبی انجام بدی و نتیجه اونها خوب باشه .
    دو تا پیشنهاد داشتم.
    یکی اینکه به تمام پست هایی که آقای sci در سایر تاپیک ها میذاره مراجعه کنی و موارد رفتار جرات مندانه رو از اون ها جدا کنی و بخونی. فکر می کنم می تونی مثالهای زیادی رو پیدا کنی. مثلا همین الان در 2 تا از تاپیک های جاری به غیر از تاپیک خودت آقای sci دارن در مورد رفتار جرات مندانه صحبت می کنن.
    پیشنهاد دومم اینه که سریعتر سعی کن اجرای رفتار جرات مندانه رو در رابطه با همسرت و دیگران (مثل همکاران و دوستان و ... ) شروع کنی. بعد برخی موارد رو که فکر می کنی درست پیش رفتی رو در اینجا بنویس تا آقای sci ایراد و ضعف های احتمالی اون رو برات بگن. فکر می کنم تمرین خوبی بشه .

    آقای sci ازتون تشکر می کنم برای پیگیری این تاپیک و تاپیک های دیگه. متاسفانه رفتار خیلی از ما خانم ها منفعلانه است. امیدوارم این تمرین ها برای همه ما و به خصوص she عزیز نتایج درخشانی داشته باشه .

    راستی خانمی اگر خواستی گزارش بده این پست رو حذف کنن. اصلا دوس ندارم تاپیک فرسایشی بشه و از دست در بره . امیدوارم تمام پست ها مفید باشن. موفق باشی.

  10. کاربر روبرو از پست مفید asemani تشکرکرده است .

    ammin (چهارشنبه 27 شهریور 92)

  11. #29
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    آقای sci نمی دونین که چقدر ازتون ممنونم و چقدر ذوق زده شدم از اینکه جوابتون رو با اون همه دقت و تحلیل فوق العاده دیدم راستش مثال های من جزو بهترین و آبرومندانه ترین مکالمات ما بود !! و خدا میدونه با این حساب در مورد بقیه شون چی به من می گفتین!!
    .
    .
    با اجازتون من سه تا سوال داشتم و یک تجربه بد رو هم میخواستم بگم:

    1. آیا "تایید طلبی" هم به خاطر انفعاله؟ این که بیشتر از رضایت خودم به دنبال رضایت دیگران هستم که بهم بگن من دختر خوبیم؟
    نگاه دیگران برام خیلی مهمه و گاهی فکر می کنم خودم خودم رو دوست ندارم. البته این موضوع با اینکه بعضی وقتا خودخواه میشم تناقض داره. چطور میشه آدم هم خودخواه باشه و هم خودش رو دوست نداشته باشه و منتظر تشویق و تایید دیگران باشه؟!!!
    .
    .
    اینکه نیاز دارم مورد توجه دیگران باشم باعث میشه کارهایی انجام بدم که مهم باشه یا شبیه فداکاری باشه در صورتی که لذتی نمی برم و معنی اش این نیست که طرف مقابلم رو حتمن دوست دارم. به خصوص در مورد شوهرم، خیلی وقتا به جای اینکه بگم از دستش ناراحتم یا حوصله ندارم، رفتار محبت امیز بیشتری انجام میدم!! مث اینکه بخوام خودم رو شکنجه بدم یا اونو بدهکارترش کنم ... البته این رفتار آخرش به یه دعوا یا پرخاش ختم میشه. درست وقتی که همه ی انرژی عاطفیم رو خرج کردم و دیگه حتی به ظاهر هم نمی تونم ادامه بدم. بدترین قسمت ماجرا اینه که به نظر میرسه من از نتیجه راضیم!!! : "یه زن فداکار که حقش داده نمیشه." این تصویر رو حتی دوست داشتنی تر می دونم از زنی که درخواست میکنه، چندبار درخواست میکنه و نهایتا بهش توجه میشه!!
    ببخشید اگر به نظرتون دارم پرت و پلا می نویسم. ولی اگر واقعیت این نبود که من به این روند مسخره ادامه نمی دادم.
    .
    .
    .
    {{{{{{{{{{{{ من کار قبلی ام رو خیلی خیلی دوست داشتم.بهترین کاری بود که می تونستم داشته باشم. و بعد از یکسال پیشرفتم فوق العاده بود. عاشق مدیرم بودم. از اون آدم های جراتمند، منطقی، مودب، رک و روراست و خیلی هم باسواد بود. (سه چهار نفری که من توی زندگی خیلی دوستشون داشتم مهمترین خصوصیتشون این بوده که آدم های صریح و رک و روراستی بودند! آدم هایی که حتی وقتی اشتباه می کردند باز هم چیزی از ارزشمندی شون کم نمیشد و ناراحتی شون رو از دیگران خیلی واضح بیان می کردند و همون جا تموم میشد و قهر و کینه و بی محلی و ... اینها در کار نبوده)
    .
    تمام تلاشم رو کردم که از من راضی باشه. من داشتم زیادی کار میکردم! واقعن زیادی! اونم راضی بود.
    آخرش رفتم و استعفا دادم!! چون سر یه اشتباه من مدیرم از من انتقاد کرد(با عصبانیت زیاد و بیشتر از حد انصاف!) و من به جای دفاع یا توضیح استعفا دادم و همون لحظه محل کارم رو ترک کردم درحالی که وسط یه کار مهم بودم و آدم هایی اونجا منتظر من بودند.
    .
    بعدش البته برگشتم و کلی عذرخواهی کردم ولی مدیرم قبول نکرد و گفت که این مسئولیت مهمی هست و نمیتونه دیگه به من اعتماد کنه.
    مدیر من آدمی بود که همیشه در مقابل همکارهام خصوصا یکی شون خیلی از من حمایت می کرد. ولی اون روز بهم گفت از اینکه خودت نمی تونی از خودت دفاع کنی خسته شدم و با اینکه کارت رو قبول دارم نمی تونم زبون تو باشم و جلوی کارمندم وایستم...(گرچه اون همکاری که خودش رو رقیب من می دونست و میخواست جامو بگیره به خاطر رفتارش بعد از من اخراج شد.) این یکی از بدترین از دست دادن های عمرم بود.
    .
    .
    بعد از اون ماجرا به خاطر هزار دلیل پیش مشاورهایی رفتم ولی همیشه بی فایده بود. این آخری فقط قرص افسردگیش به دردم خورد. یکی شون هم یوگا رو توصیه کرد. یکیشون هم فقط باهام دردو دل کرد...من خودم هم معلوم نبود چی می گفتم، معمولا از شوهرم شکایت می کردم. اینجا هم جواب نمیگرفتم تا اینکه شما لطف کردید و وقت گذاشتین و برای اولین بار کاملا متفاوت جواب دادین ... }}}}}}}}}}
    .
    .

    2. من معمولا با صدای آروم حرف میزنم. گاهی وقتا کلمه ها و جمله ها خوب شنیده نمیشه و ازم میخوان که بلندتر بگم. به هیچ وجه محکم حرف نمیزنم. به خصوص وقتی از رد شدن میترسم یا وقتی درخواستی دارم و نگرانم در مورد من چه فکری می کنند. قبلن خیلی بدتر بودم فکر کنم کمی بهتر شدم. توی تاپیک های شما خوندم که این هم به خاطر انفعاله. من این رو به حساب یه جور ترس میذاشتم. توی این تالار هم اینو بهم گفته اند: تو انگار میترسی! ولی از چی می ترسی؟!!
    من حاضرجواب نیستم. چون اصولا نمیخوام جواب بدم! تصمیم دارم سکوت کنم و حرص بخورم! اگر هم جواب بدم لحن بدجنسانه یا مغرضانه ای پیدا می کنم که طرف رو ناراحت می کنه و یا جلوی جمع من آدم بده میشم. یا یه جوری میگم که کسی نمیشنوه یا نمی فهمه چی گفتم. ترجیح میدم حرف نزنم!
    هیچ وقت نمی تونم در مقابل مادرشوهرم یا خواهرشوهرام یه حرف ساده بزنم و اجازه میدم اونا هر چی میخوان بگن و بعدش میشینم حرص میخورم، هزاربار صحنه رو توی ذهنم تکرار می کنم و تمام دیالوگ های ممکن رو بررسی می کنم و تا چند شب نمیخوابم. با خودم میگم دفعه بعد جواب می دم و ...باز هم روز از نو روزی از نو. احساس بی عرضه گی می کنم. می ترسم. احساس بی عرضه گی می کنم. می ترسم .....
    سوال دومم : چه کار کنم که نترسم و حرفم رو بزنم؟ حتی نمی دونم که آیا واقعن باید حرفی بزنم؟ اغلب مواقع اتفاق خیلی بدی نمی یوفته که نشنیده بگیرم. یه سوء تفاهم کوچیک یا سوء استفاده کوچیک از سکوتم میشه. اما موضوع اینه که اصلن جذاب نیست. اینکه مث احمق ها لبخند بزنی یا موضوع رو عوض کنی. و هیچ وقت نتونی جوابگو باشی. آغازکننده که دیگه هیچی!!!
    .
    آقای sci من آدما رو دوست دارم. خوشحالی اون ها خوشحالم میکنه. اما ارتباط نزدیک با آدمها نمی تونم داشته باشم. چون همیشه همیشه همیشه لطمه می خورم و اذیت میشم. توی ارتباط های نزدیک همیشه حدو مرزهام رو از دست میدم و مجبور میشم از اون آدم فاصله بگیرم. اونها که دیگه مادرشوهرم نیستند فقط دوستم هستند باز هم نمی تونم حرفم رو و درخواستم رو به موقع و درست و دوستانه بگم.
    خوش به حالتون. نحوه ی نوشتن شما دقیقا با حرفهاتون منطبقه. من حتی وقتی میگم میخوام سه تا سوال بپرسم درست و حسابی نمی تونم بپرسم و صدجور مقدمه و شرح و تفضیل داره
    .
    .
    .
    از این که دارم این چیزا رو می نویسم راجع به خودم متاسفم. احساس بدیه. از اینکه بقیه میان و می خونن. ولی این تنها راهمه. ترجیح میدادم از شوهرم شکایت کنم و بقیه بیان بگن که آره حق با توست و مردها همه اینطورین و اون مقصره و ...
    .
    .
    .

    3. نمی دونم چرا میگین که من انعطاف پذیر نیستم؟ به نظر خودم هستم. یه مثال ساده هست : من دوست دارم با غذام ماست بخورم و همسرم سالاد دوست داره. نتیجه : ما هر وعده(دقیقن هر وعده) با غذامون سالاد می خوریم. اون ماست نمیخره و من هم دیگه ازش نمیخوام که بخره!!! یا مثلا بعد از این سه سال تمام دستگاه های ذخیره کننده و پخش کننده ی موسیقی! از آهنگ ها و ترانه های خارجی خالی شدند و ما فقط آهنگ های فارسی گوش میدیم. چون شوهرم زبانش خوب نیست و دوست هم نداره آهنگ خارجی رو درحالیکه من قبلا زیاد گوش میدادم. این معنی اش انعطاف پذیری من نیست؟
    .

    آقای دانشمند از اینکه این ها رو بخونین و پاسخ بدین هزاربار ممنون میشم. حتمن به حرفاتون گوش میدم و میخوام که این وضع عوض بشه. من زندگیم و همسرم رو دوست دارم و میخوام تکلیفم رو با خودم روشن کنم. تا همین جا هم کمک بزرگی به من کردین.

  12. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    ammin (چهارشنبه 27 شهریور 92)

  13. #30
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    دارم به پدرم فکر می کنم : پدر من هیچ وقت هیچ درخواستی از کسی نمی کنه!! هیچ وقت!! سر سفره مثلا اگر نمکدون رو بخواد یا خودش میره میاره یا میگه : شی جان نمی خوای به غذات نمک بزنی؟!! اگر میخوای بیار!! یا اگر سبزی دوست داری توی یخچال هست!!
    بعضی وقتا ما متوجه نمیشیم و میگیم نه مرسی نمی خوام! در حالی که معمولا می دونیم منظورش چیه! منظورش اینه که من سبزی میخوام برام بیار!!
    .
    همسرم البته خیلی راحت دستور میده! برو برام آب بیار مثلا! یا کنترل تلویزیون رو بده به من! شاید همسرم فقط در مورد خانواده اش منفعله! شایدم نیست! نمی دونم. ولی می دونم توی این زمینه اوضاع من خرابتر از اونه.
    .
    شاید من خوب نمی شناسمش.
    .
    می خوام اول خودم رو بشناسم. دیگه فقط به خودم فکر می کنم...


 
صفحه 3 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.