سلام
من یه پسر 22 ساله هستم که مادرم اصلا اجازه نمیده جایی برم اگرم بخوام برم بهم میگه منم باهات میام
من قصد ازدواج هم داشتم که وقتی مادرم فهمید من کسی رو دوست دارم زود گفت نه
دلیلشو پرسیدم بهم میگه باید خودم واست زن بگیرم حتی اجازه نداد بهش بگم چه کسی هست سریع دعوام کرد
هرجایی برم اگه دختری هم سن خودم هم اونجا باشه سریع بهم میگه دیگه اونجا نرم
انقدر بهم شک داره که هر دفعه گوشیما چک میکنه
داخل دانشگاه با هیچ کسی نیستم و حدودا 2 تا دوست دارم که اونارم نمیبینم حتی درسم باهاشون نمیتونم بخونم مامانم اجازه نمیده خودم کاری انجام بدم دارم دیوونه میشم خیلی تحت فشار قرار داده منو
دلیلشو پرسیدم بهم میگه دوست خوب نیست
در واقع من هیچ جایی نمیتونم برم فقط میرم دانشگاه و سره کار اگرم یخته دیر کنم زنگ میزنه بهم میگه کجایی چرا نیمدی بهش میگم تو راهم بهم میگه بگو کجا تا بیام دنبالت
نمیدونم چیکار کنم
چند بار خواستم از خونه برم
لطفا راهنماییم کنین؟؟
هیچ تصمیمی نمیتونم بگیرم








پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)