من مطلبی به ذهنم رسید که مثل یک پرانتز مهم میخوام برای شما باز کنم و بهتون هشدار بدم. ( البته فقط یک نظر هست و تصمیم با شماست )
شما در موقعیتی هستین که یک کار اشتباه ممکن هست عواقب ناگواری براتون داشته باشه. بله هدایت شدین به سمت اینکه حرفاتون و رفتارتون رنگ وابستگی و التماس نداشته باشه و تغییر کنین.
اما خدمتتون عرض کنم هنوز اول راهین و کار زیادی انجام ندادین که منتظر نتیجه باشین و از طرفی شرایطتون با شرایط زندگی های دیگر کاملا متفاوت هست. اگر بخواین به همسرتون بگین باشه طلاق بگیریم و حق و حقوقم رو بده ممکن هست این مسیر برای شما جواب نده.
الان همسرتون حرفی زدن، یا بهش عمل نمیکنن یا عمل میکنن. ممکن هست بگین مهریه بده و اون دو واکنش خواهد داشت؛
یا میگه باشه، بخونه پدریتون برمیگردین و به تصمیمش جامعه ی عمل میپوشونه و در اینصورت پول رو میگیرین و همسرتون رو کاملا از دست میدین. ( یعنی بخودش که هدفتون بوده نمیرسین و بدتر ازش دور میشین )
یا اگر توانش پرداختش رو نداشته باشه و نخواد بده وکیل به ایشون میگن بگو مهریت رو قسط بندی میکنم و میدم . اما از تصمیمم منصرف شدم من زنم رو دوست دارم و طلاق نمیدم. در اینصورت شما خوشحال میشین و ظاهرا به خواستتون میرسین اما چنان با شما زندگی خواهند کرد بمراتب بدتر از این روزها ... تا جایی که مهرتون رو حلال و جونتون رو آزاد کنین و به مقصود نرسین. نه به حق و حقوق و نه به همسر.
یک فرق هست بین اون جدایی که شما شارژش کنین و اون جدایی که خودش بخواد و اون تفاوت اینه که ( در صورت خواست خودش ) حداقل بعدا خودتون رو سرزنش نخواهید کرد که چرا این کار رو کردم ، چرا تلاش بیشتری نکردم، چرا نفت رو این آتیش ریختم و ... که باید یک دوره رو هم بیاین برای این سرزنش ها و غم ها مشاوره بگیرین.
هیچکسی از تغییر و آرامش و صبر لطمه ای ندیده، اونم برای همسری که همسر بوده منتهی ذهنش و قلبش خستس و کم آورده شده. شما انتخاب ایشون بودین که پس از شش سال دوستی ازدواج کردین و این شش سال هم زندگی کردین. ( یعنی در واقع آدم بدی نیست ) . یادتون هست نوشتین؛
...











علاقه مندی ها (Bookmarks)