سلام بازم تشكر ميكنم ازتون راستش واقعيت اينه كه اين قضيه واسه سه ماه نيست سه ماهه جدي شدي شوهرم طرفاي آبان يه بار به من در كمال آرامش گفت تا شش ماه آينده ميخوام يه تصميمي بگيره مثل يه اولتيماتوم اون شب من پريشون شدم ولي نمدونستم دقيقا منظورش چيه به غير از رابطه سرد جنسيمون تغيير خيلي محسوسي نياز نميديدم قبلتر از اونم يه بار بعد يه رابطه جنسي گفت كه چرا روايط كم ميشه بعد مدتها و غيره الانم ميگه كه من از قبل بهت گفته بودم هي فرصت دادم و الان ديره ديگه ...
ديروز و پريروز خوب بود خيلي با هم به نظرم مهربونيم اما از لحاظ فيزيكي يه حصار سمتمون من بعضي وقتها دوست دارم برم سمت شوهرم بغلش كنم واقعا دلم تنگ شده واسه اينكار دلم ميخواد صميميت بيشتري داشته باشيم ولي يه سد احساسي جلوم ميبينم به خودم ميگم حقمه دلداري ميدم درست ميشه با زمان ولي شايدم نشه نه ؟ما الان چندين ماهه رابطه نداشتيم نكنه همسرم جاي ديگه اي .... اينكه هي اين ماه مثل ماه قبلي بره مثل دو تا خواهر برادر بمونيم چي چند بار تلاش كردم نزديك شم گفت حسي ندارم بدم مياد چندشم ميشه ديگه حتي تو خودمم يه جور حس خجالتيه ....
خانوم سحر بهاري ميدونم چي ميگين شما اگه خيلي درس بخوني و خيلي خوب بگيري ولي معلمت خيلي سخت گير باشه چي تو نوزده بشي اون بگه بازم بيست نيستي!
همسرم سه روز پيش گفت اينكه عذا ميپزي و اينا دستت درد نكنه ولي من مگه غذا ندارم بخورم يا مشكلم اينكه ميگم حسي ندارم خوب من چي كنم واسه اين حس نداشتن