سلام مجدد دوست گرامی ؛
این مورد را باید ذکر کنم که آدم زمانیکه به اصطلاح عاشق و شیفته کسی میشه اگر عالم و آدم هر چقدر بخوان براش توضیح بدن که مثلا این مناسب تو نیست و بخوان آگاهش کنن توجهی نمیکنه و طبیعیه ...چون اینقدر اون آدمو دوست داره که سخته بتونه احساسش را کنترل کنه .
این حس و حالات شما برای ما غریبه نیست و درک میکنیم ولی سعی کنید کنترلش کنید ...
من برای شما پیشنهادم این هست که تا جاییکه میتونید کلاس هاتون را با اون خانوم بر ندارید ....میدونم سخته ولی خودتون را اجبار به این کار کنید.... به نفعتون هست ...این کمکی هست که میتونید به خودتون بکنید .
دوست عزیز بقیه ی آدمایی هم که عاشق شدن مثل شما نشستن و فکر کردن که عشقشون پاکه و هوس نیست در حالیکه آدم عاشق فکرش را جوری کنترل میکنه که به نفعش باشه ..دوست داره به چیزی فکر کنه که خودش دوست داره ...اطرافیانش اون صحبتی را باهاش بکنن که اون دوست داره بشنوه ...نه حقیقتی که واقعا وجود داره ...
اگه خدایی نکرده این خانم بیماری پوستی بگیره و یا موهاش بریزه باز هم بهش علاقه مند میمونید ؟
اگه لباس های کهنه و مندرس بپوشه باز هم علاقه تون ثابت میمونه ؟
اگه یه روز که میرید دانشاه ببینید این مشکلات براش بوجود اومده اون وقت حس شما چه تغییری میکنه؟
بعد این مورد را هم میخواستم بهتون بگم :
بنظر من دخترا و پسرا زمانیکه در اون سن میرن دانشگاه و دلباخته میشن و ازدواج میکنن بعد پشیمون میشن و بیشتر هم آقا پسر ها ...بخاطر اینکه بعد از ایکه از دانشگاه میان بیرون چشمشون بازتر میشه ...وارد جامعه و محیط کار میشن و به مرور زمان دختر خانم های بیشتری را میبینن و اون وقت همسر فعلیشون دلشون را میزنه.
این چیزایی که میگم بارها تجربه شده ...آدم عاقل باید از تجربه ی دیگران استفاده کنه.
بنظر من در موقعیت فعلی فقط صبر کنید ...بگذارید زمان خودش همه چیز را درست میکنه .
با دختر خانم کلاس برندارید حتی اگه برخلاف میلتون باشه ... با اینکه هنوز از نظر شغلی ثبات ندارید و کاری ندارید با اینجال اگر واقعا نیاز به همسر دارید با مادرتون درمیون بزارید ..
فعلا









علاقه مندی ها (Bookmarks)