اول از همه من این سوتفاهم رو اصلاح کنم ممکنه خودخواهانه زیاد از خودم نوشتم یا ناراحت بودم خیلی شکایت کردم و باعث شده دوستان فکر کنن خانم من خودخواه هست یا تلاشی برای زندگی نمیکنه. اونم در حد خودش تلاش میکنه ولی به سبک خودشه نه مثل من تخصصی که میخوام از راه مشاوره و مطالعه پیش برم اون از دوستاش مشورت میگیره که گاهی راهنمایی هاشون در این جهته که منو اذیت کنه یا باهام لجبازی کنه. یعنی خودش میاد میگه فلان کارو فلانی بهم یاد داده. ولی فداکاری های زیادی تاحالا برام کرده. بسیار هم مهربونه. من دیدم اینجا مثلا خانمها با پول خرج کردن شوهرشون برای خانواده ش خیلی مخالف هستن خانم من اصلا همچین خصلتی نداره تمام خرج و مخارج برادرم با منه و عملا هم انگار سه نفری زندگی میکنیم من تا پول دارو و درمان ام اس شوهر عمه م رو هم میدم و کلا چندتا خانواده هزینه شون با منه پدرم جلوی خانمم میاد از من دستی پول میگیره و خانمم هیچ وقت حتی به صورت طعنه و ضمنی هم اعتراضی نکرده. اصلا خودخواه نیست و خودشم به دیگران کمک میکنه. چندساله داره سعی میکنه رابطه من و پدرمو درست کنه نمیتونه.
اینکه دوستان میگن اون خوش و خرمه هم اینجوری نیست واقعا. البته من از اون در ظاهر شاکی ترم. ولی اونم شب ها فکر میکنه من خوابم گاهی گریه میکنه. اون حساس تره و طبیعیه که بیشتر از من هم ناراحت باشه. فقط سرشو گرم میکنه الان رفته مثلا بچه گربه گرفته خونه حوصله ش سر نره. من تا مسئله حل نشه آروم نمیگیرم اون ولی زوم نمیکنه روی مشکلات و بیخیالی طی میکنه.
این توضیحات شما خیلی خوب بود ..
واقعا مهمه که ما منصف باشیم در قضاوتهامون و انتقادات و شکایت هایی که داریم باعث نشه خوبی ها و نقاط قوت همسرانمون رو نادیده بگیریم .. ضمن اینکه همیشه باید این رویه زنده نگهداشته بشه .. مطمئنا هنوز هم ویژگیهای مثبت بیشتری در ایشون وجود دارد که اگر ظریف باشید در شناسایی اونها ، حتما قابل ارزشگذاری و قدردانی هستند.
متاسفانه ما از هفت روز هفته شش روز الان در دعوا هستیم. قبلا انقدر دعوا نداشتیم چون من سعی دارم ملایم تر رفتار کنم اون بیشتر مقاومت میکنه و بحثمون میشه بعد تبدیل به دعوا میشه. وگرنه مثلا یکسال پیش هم مشاجره مون میشد ولی من یه تندی میکردم همه چی تموم میشد. الان یه دلیل اینکه دعواهامون تعدادش زیاد شده همینه که من نمیخوام از مسند قدرت یا با اعمال زور کاری کنم. البته بازم گاهی از دستم در میره. ولی مثلا ده درصد مواقع ست که من میشم اون ناظم بده. باقی مواقع در شرایط برابر میخوام با صحبت عادی و منطقی مجابش کنم.
نگران نباشید.
موضوع اینه که در ابتدای ازدواج (بعد از گذشتن ماه عسل شیرین) واقعیتهای شخصیتی طرفین شروع به نمایش خودش می کنه و همسران در جریان پروسه ی شناخت نزدیکتر از هم قرار می گیرند . این خودش به اندازه ی کافی مساله دار و تنش زا هست و در 80 -90 درصد ازدواجها عمومیت داره . چه برسه به اینکه شما در ماههای آخر قبل از زندگی زیر یک سقف شرایط بحرانی رو پشت سر گذاشتید و حل اونها هم انرژی و توان مضاعف میخواد ..
اما خبر خوب اینه :
دل قوی دار ، سحر نزدیک است.
قدردانی کردن خانمم بیشتر از منه چون کلام شیرین تری داره. ولی در کل رسممون نبوده برای هرچیزی از هم تشکر کنیم. گاهیم خیلی غر میزنه اگه چیزی دقیقا مطابق میلش نباشه یعنی نه تنها تشکر نمیکنه که شاکی هم هست. معمولا کارهایی که مهم بوده یا انتظار نداشتیم از هم ولی باعث میشه تشکر کنیم. شما میفرمایید برای هرچیزی قدردانی کنم ازش؟ مثلا برای من صبحانه درست میکنه من ازش لفظی تشکر نمیکنم ولی بهش میگم لازم نیست از خوابت بزنی یا یه جور دیگه محبتمو نشون میدم. فکر میکردم همین کافیه.
البته فکر کنم چون از تعریف خیلی خوشش میاد تشکر هم دوست داشته باشه. من قدر کارهاشو میدونم فقط لفظی از کلمه تشکر خیلی زیاد استفاده نمیکردم. اینم اجرا میکنم از این به بعد چشم.
محدودم نیست واقعا الان هرکاری میخواد داره میکنه. دعوامون میشه ولی به حرف من نمیکنه آخرش.
چیزی که مدنظر خودم بود این بود که یه چند ماه حرفی از قانون هام نزنم و موارد مهم مثل سلامتی و رفت و آمدشم به صورت پیشنهادی بهش بگم و گیر ندم بعد چند وقت که خیالش راحت شد فهمید همه جوره دوستش دارم حکومت خودمو پیاده کنم.
ولی با توضیحات شما اگر من درست فرمایش شمارو متوجه شده باشم پذیرش یعنی کلا دیگه تا همیشه کاری به کاراش نداشته باشم. انتقاد نکنم، جاش برای همه چی تشکر کنم، رفتارهای ناراحت کننده شو ندید بگیرم یعنی همینجوری باهاش کنار بیام و هیچ باید و نباید و محدودیتی هم نباشه. روی تغییر اونم حسابی باز نکنم. درست متوجه شدم؟
به نظر خودم یک دارو یا روشی بسیار قوی برای آرامش اعصاب و حواس پرتی هم کنار اینا نیاز دارم. این حد خونسردی و بی تفاوتی و انفعال نسبت به مسائلی که برام مهمه برام واقعا سخته. یه راهیم میخوام برای اینکه افسردگی نگیرم. چون این شیوه بهرحال ایده آل من نیست و بهم فشار میاره قطعا.
اشتباه نکنید.
از اول هم قرار نبوده که شما به تنهایی تحت فشار باشید. ما داریم سعی می کنیم تغییر تاکتیک و روش رو با هم تمرین کنیم که نهایتا منجر بشود به نتیجه ی برد - برد .. و قرار هم نیست کسی این وسط له بشه .. فقط باید هر دوی شما یاد بگیرید که بهترین نوع کنش و واکنش در ارتباطاتتون چگونه باید باشد ..
و چون در حال حاضر به نظر می رسه سرنخ این ماجرا دست شماست تبعا شما باید هم حجم آگاهی هاتون رو بالاتر ببرید و هم در ارتباط ها حداقل تا زمانی که همسرتون بتونن پا به پای شما بیان بتونید رشته ی عشق و محبت رو حفظ کنید که خدایی نکرده در اثر خامی و بی تجربگی و اشتباهات ناخواسته احیانا دچار آسیب غیرقابل جبران نشه ..
براتون دو تا لینک می گذارم ، هر دوی این تاپیک ها بسیار طولانی و شاید گاهی خسته کننده باشه اما توصیه می کنم بویژه پستهایی که توسط آقای sci عزیز و محترم (که امیدوارم هر جا هستند در سلامت و موفقیت کامل و پایدار باشند) تنظیم شده رو با دقت بخونید و از راهکارهاشون استفاده کافی و وافی ببرید:
- مشاوره تخصصی she با جناب sci
من در لینک اول ، یکی از پستهایی که به نظرم کارکرد بیشتری برای شما داره رو لینک دادم . اما به نظرم خوندن کلیه ی پستهای ایشون واقعا مفید و سازنده هستند.
دوستتون دارم.
و موفق باشید .













علاقه مندی ها (Bookmarks)