ازت ممنونم آذرمیدخت عزیز
با اینکه اوایل ازدواج خیلی با خانواده همسرم صمیمی بودم و باهاشون رفت و آمد داشتیم همونا خودشون مشکلاتی رو توی رابطه ما آوردن و مسبب بسیاری از اختلافات ما بودن از ابتدا، اما باز هم همونطور که میگید دقیقا همین تصمیم رو داشتم که بعد از سفر برم به دیدنشون و دوباره ارتباط برقرار کنم باهاشون که اصلا فرصتش پیش نیومد و قضیه به این شکلی شد که براتون نوشتم ...
همین الان هم برخوردشون خوب نیست، وقتی من سر سال تحویل با عزت و احترام به پدر و مادر همسرم زنگ زدم و تبریک گفتم و اظهار محبت و حتی کوچکی کردم انتظارم این نبود که با اولین تنش زندگی ما بعد از این ارتباط فورا پیشنهاد پدر شوهرم جدایی باشه !! صرفا بخاطر اینکه می خوان خیالشون راحت باشه و یه وقت حتی یه سردرد هم بخاطر ما نگیرن !!
روزی که باهاشون تماس گرفتم که رسیدم را خبر بدم خواستم مسالمت آمیز با پدرشوهرم صحبت کنم و ماجرا رو بهش بگم تا شاید با پسرش صحبت کنه و اصول زندگی مشترک را بهش یادآور بشه اما ایشون حتی شنونده کلامی از من نبودن و تند تند مکالمه را قطع کردن و گفتن حالا بعدا صحبت می کنیم و بعدشم هیچگونه تماسی با من نگرفتن دیگه ...
همسرمم که در ابتدا فقط در حضور همون خانواده شون فحش و بد و بیراه نثارم کرد و الانم کلا ارتباط رو بلاک کرده روی من ...
خب شما بگید آیا طرز برخورد در مقابل یک تنش ایجاد شده از طرف یک مرد و خانواده ش باید این باشه ؟؟
من قبول دارم بالاخره منم یک انسانم و معصوم نیستم ممکنه یه جاهایی خسته شده باشم و کم آورده باشم و خطاهایی داشته باشم و اشتباهاتی کرده باشم ولی در مقابل هر اشتباهی که طرف مقابل نباید یک واکنش صدبرابر بدتر و مخرب تر از خودش نشون بده که ...
واقعا بعد از آشتی و مصالحه م با خانواده ش اصلا انتظارم این نبود ...









علاقه مندی ها (Bookmarks)