سلام نسیم جان امیدوارم حالت بهتر باشه. من همیشه پست هات رو میخوندم خواستم برداشت کلی خودم رو بگم از شما و شرایط شما. نسیم جان به نظر من شما سطح تحملت خیلی پایین هستش و هی خودت رو از یک چاله در میاری میندازی داخل یک چاله دیگه دوباره ازون چاله در میایی میپری تو یک چاله دیگه بدون اینکه یکم صبر کنی. من شما رو نمیشناسم ولی خیلی حرص میخورم تاپیکهای شما رو میخونم... اخه دختر خوب دوتا پست قبلتر نوشتی شوهرت از اول دوستت نداشت از روز اول بدرفتاری میکرد فحاش بود کتک میزد بی توجه بود بهت و کلی چیزای بد دیگه که حالا بگذریم ازینکه ریشه این رفتارهاش چی بوده و خدت چقدر مقصر بودی ولی هیچ چیزی کتک زدن رو توجیه نمیکنه. بعد الان میگی چون مامانم بهم تیکه میندازه و بابام بد حرف میزنه میخوام برگردم؟ عزیز من یک واژه ای در این دنیا وجود داره به نام "تحمل". یکم صبر و تحمل کن. یک جا تو نوشته هات گفتی خواهرم گفته من با نسیم تنها نمیمونم و میخاد پدر مادرت بمونن تهران این جمله من رو به فکر واداشت که خواهر نسیم چرا نمیخواد باهاش تنها بمونه و اینکه اگر پدر مادر نسیم انقدر اذیت میکنن پس چرا خواهر نسیم دوست داره اونا باشن ولی با نسیم تنها نباشه...
من احساس میکنم نظام فکری شما یک مقدار پیچیده و عجیبه مثلا قبلا میگفتی کلاس زبان نمیرم چون اگر ازم بپرسن متاهلی یا مجرد نمیدونم چی بگم یا سر کار نمیرم چون الان حوصله ندارم! در حالی که خودت گفتی وضع مالی خانوادت هم معمولیه خوب عزیز من هر پدری باشه صداش در میاد دیگه البته فکر میکنم الان داری میری سر کار که خیلی خوبه.
نسیم جان ولش کن شوهرت رو .... خودت رو دریاب ببین ایراد کار کجاست








علاقه مندی ها (Bookmarks)