سلام عزیزم
من خیلی تو فکرت بودم.فکر شما و ملودی....حتی روز شنبه هم که دادگاه داشتی چند بار سر زدم سایت ببینم نتیجه رو میگی بهمون یا نه.....
خب مهریه و جهیزیه چیزی بود که قطعا همسرت محکوم میشد/
نسیم جان...
تو داری میجنگی با زندگیت...بخدا عاقبت نداره.من و همسر سابقمم چهار سال باهم جنگیدیم.کاری نبود علیه هم نکنیم.ایشون پاش رو فراتر گذاشت و زد تو فاز تهمت زدن و ....اخر سر هم من طلاق یکطرفه گرفتم و با این وجود همه حق و حقوقم رو گرفتم.
من درک میکنم الان احساس سربازی رو داری که در جبهه جنگه و تیراش هم تموم شده.اولا تیرهای تو تموم نشده و اگر لازم باشه راهای زیادی برای گرفتن بقیه حق وحقوقت هست که وکیلت بهت میگه.دوما اینکه این اقا همسرته هنوز.تا اینجا پیش رفتی ؟؟ گوشه چشمی بهش نشون دادی ؟؟ دیگه دست نگه دار.دیگه هرکاری کردی بسه.تو و خانوادت الان عصبی هستین.و در عصبانیت بدترین تصمیم ها رو ادم میگیره.
باور کن نه شما حرف گوش میدی نه ملودی.انگار فقط وقایع رو اینجا مینویسین.
من چقدر بهت گفتم برو سرکار؟؟؟؟ برو یه جا بچه نگه دار.برو پرستاری کن.برو منشی شو.برو جوابگوی تلفن بشو.فقط از تو اون خونه با اون همه تنش بکن و بزن بیرون.خودت به خودت ارامش بده.شاید این وضع تو بخواد چند سالی طول بکشه.اگر مثل مال من 4 سال طول کشید ، میخوای این چهار سال صبح تا شب شب تا صبح بشینی تو خونه و بجنگی با خودت و خانوادت؟؟؟؟؟؟
یک توصیه که من اواخر کار دادگاهم بهش رسیدم ولی خب بازم برای چند ماه خوب بود و الانم که اون اقا سر مهریه هرچند وقت یکبار ادیت میکنه عملی کردم :
به خانوادت در مورد دادگاه و جلسات رسیدگی و ...تا حد امکان چیزی نگو.چون نه تنها کمک نمکینن بلکه خراب ترم میکنن.با وکیلت مستقیم در تماس باش.و نتایج رو بپرس ازش.دیگه دلیل نداره خانوادت هم جزییات رو بدونن.چون در هر صورت وکیلت کارهای قانونی رو میکنه دیگه.اینجوری تنش ها به حداقل میرسه.من مثلا اگر ابان ماه جلسه دادگاه داشتم، پدرم از شهریورش شروع میکرد به داغون کردن اعصاب من و خودش و بقیه اعضای خانواده.بگذریم که روز دادگاه و شب قبلش هم تا اشک منو درنمیاورد ول کن نبود.از سر دلسوزی بود ولی اشتباه میکرد.....الانم روزهایی که دادگاه دارم (سالی یکی دو تا) اصلا به خانواده ام نمیگم و میرم و کارامو میکنم و برمیگردم.
خلاصه بگم برات...
1.حتما برو سرکار.از اسمون برات پول نمیاد
2.هرکاری تا اینجا کردی دست نگه دار
3.خانوادت رو تا حد امکان کمتر در جریان قرار بده
به نظرم در مورد همسرت قضاوت نکن.هرچند کار خودتو کردی.اما شاید این اتفاقا تکونی بهش بده.حواست باشه اگر قبح قضیه بریزه دیگه نمیشه جمع کرد اوضاع رو ها.دیگه تا اینجا هر کاری کردی دست نگه دار و منتظر عکس العمل همسرت باش.حتما سر خودتو گرم کن.بذار حداقل روزی چند ساعت دور باشی از این اتفاقا و دستت هم خالی نمونه.من حالت رو درک میکنم.اما خواهش میکنم ازت انقدر سریع پیش نرو.انقدر انفجاری تصمیم نگیر.تمام این تصمیم ها دلیلش اینه که در عصبانیت و با عجله تصمیم میگیری.دختر خوب اروم...با ارامش.یه مدت فکر کن کلا جدا شدی از همسرت.رهاش کن.اگر خانوادت بحث راه میندازن فقط سکوت کن.انقدر خسته بیا خونه که فقط بخوای بری بخوابی.
هر بلایی سر خودت بیاری این روزها باید باید باید بگذره.هیچ چاره ای هم نیست.این دیگه بستگی به خودت داره که این روزها رو با این وضع بگدرونی یا اینکه تلاش کنی که همه چیز رو از دست ندی و بازنده صد در صد نباشی.
من اون زمان ها با بدرتین وضعیت میرفتم سرکار.یعنی وقتی پای تخته میخواستم چیزی بنویسم اشک از چشمام میامد پایین.دقیقا هم جایی که تدریس میکردم روبه روی منزل مشترکم بود.وقتی شبها میدیدم چراغ خونه روشن شده غصه ام میگرفت....که اونجا خونه منه ولی من نباید برم.اما همون کار باعث شد کمتر غصه بخورم و فاصله بگیرم و دقیقا پایه شغلی من همونجا استارتش خورد و برای امروزمم راضی ام.
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
ویرایش توسط maryam123 : پنجشنبه 11 آبان 96 در ساعت 18:31
علاقه مندی ها (Bookmarks)