سلام حنا جان
منم بخاطر اصرار شوهرم به جدایی فعلا ازش دور شدم....ولی فکر نکن من بخاطر اینکه خانواده ام حمایتم میکنن اینقدر مصمم شدم که از شوهرم دور بشم/////من از لحاظ خانوادگی مشکل داشتم (ولی توی تایپیک هام اشاره ای نکردم)بخاطر همین توی یک شهری موندم که یکساعتی شهری هست که خانواده ام هستن ،یعنی یکساعت از خانواده ام دور هستم....همین جا سر کارم و با دو نفر خانم کارمند دیگه خونه گرفتم و با فیلم و وقت گذرونی با دوستان و خیاطی و کار شرکت خودم رو سرگرم کردم....چون منم مثل تو حس بدی نسبت به خانه مادری داشتم ////ولی 100% اگه بری سرکار،زمان کمتری تو خونه هستی و بعد از کار فیلم بخر یا با دوستات قرار بزار یا یه تفریحی که خودت دوست داری رو انجام بده....من الان دو هفته اس که کاملا از شوهرم دور شدم و تا 4 روز بهش پیام میدادم (چون طاقت نمیوردم)ولی الان 4 روزه که حتی پیام هم بهش ندادم....بخاطر این از شوهرم دور شدم چون دیگه داشت مثل یک حیووون با من رفتار میکرد و انسانیت رو فراموش کرده بود....شخصیت و هویت منو له کرده بود....نمیخاستم بیشتر از این له بشم...اگه به طرز خیلی وحشتناکی خانه مادریت اذیت میشی که برو خوابگاه








علاقه مندی ها (Bookmarks)