به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 159

Threaded View

  1. #38
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 آبان 00 [ 11:30]
    تاریخ عضویت
    1395-3-22
    نوشته ها
    162
    امتیاز
    8,590
    سطح
    62
    Points: 8,590, Level: 62
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 160
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6

    تشکرشده 113 در 56 پست

    Rep Power
    32
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بانوی آفتاب نمایش پست ها
    سلام

    جدای از همه ی راهنمایی های خوب دوستان، می خواستم چیزی بگم.

    شوهرت با این خصوصیاتی که گفتی: اینکه ((پزشکه))، کارخونه داره، پولداره، خوش تیپ و ... هست، اگه اخلاق خوبی هم داشت (یا حداقل اخلاق معمولی داشت، مثل خیلی از مردا)،>>>
    از حق نگذریم واقعاً ایده آل بود.. خیلی زیاد.

    الآن که داشتم پست های آخریت رو می خوندم، به این فکر افتادم که واقعاً اگه منم جای تو بودم خیــــــلی تلاش می کردم شوهرمو جذب خودم کنم و به راه درست بیارمش و از دستش ندم و خیلی از راه ها رو می رفتم که بتونم زندگیمو درست کنم. چون ارزششو داشت اگه درست می شد.

    نمی خوام نمک رو زخمت بپاشم که بریزی به هم. قطعاً تصمیمتو تاحالا گرفتی و می دونی می خوای چیکار کنی. ولی خب دوست داشتم بگم.


    شوهرت مثل شخصیت های رمانه. با این تفاوت که آخرای رمان معمولاً همه چیز خوب می شه و آدم خوشحال..

    امیدوارم انتهای این بخش از زندگی تو هم به خوبی تموم شه و ناراحت نباشی حنا جان.


    سلام
    منم هميشه اين يكسال و هشت ماهى (شش ماه دوستى، يك سال و دو ماه عقد) كه محمد وارد زندگيم شده بود عين شما فكر ميكردم و ميگفتم حيف اين موقعيت خوب نيست كه همينطورى بدون تلاش از دستش بدم؟! هميشه وقتى اطرافيان، دوست، فاميل، همسايه، همكار، آشنا و ... حسرت موقعيت منو ميخوردن ميگفتم اشكال نداره، فلان اخلاقش هم درست ميكنم، باز يه مدت جا ميزدم و دوباره واكنش مردم منو وادار ميكرد تلاش مضاعف كنم. هى تلاش ميكردم و تحقير ميشدم ولى باز ادامه ميدادم، ميديدم هر كسى يه مدل مشكل و مسأله تو زندگيش داره، با خودم ميگفتم اينم مشكل منه. ولى اين دعواى آخرش منو به خودم آورد، با خودم گفتم "بله، هر كسى تو زندگيش يه مشكلى داره، ولى آيا اين چيزى كه من دارم تجربه ميكنم اصلا ميشه اسم زندگى روش گذاشت! كه بخوام بگم مشكل اينه يا اونه! اصلا اين چيزى كه من دارم ميبينم زندگى نيست، اصلا من با آدمى به نام شوهر سروكار ندارم، اين آدم 'كارفرما'ى منه، منم خدمتكار و آشپزش هستم.
    خيلى ناراحتى و سختى كشيدم...
    الان دو روزه سمت چپ سرم تير ميكشه تا پشت گوشم و گردنم و چشمام درد رو شديدا حس ميكنم طورى كه از دردش گريه ام ميگيره. نميدونم فشار عصبيه يا چيز ديگه اى! فردا ميرم دكتر مغزواعصاب، برام دعا كنين چيز خاصى نباشه. خيلى ميترسم.
    حس اينكه محمد و مامانش نباشن تو زندگيم خيلى حس خوب و آرامش بخشيه. به اينكه طلاق بگيرم و چى بشه فكر نميكنم فقط آرامش ميخوام.
    راستى يه چيزى به ذهنم اومده، نميدونم قوانين اين سايت چيه، ميخواستم بدونم اگه آدرس ايميل بذاريم اينجا خلافه مقرراته؟ فقط واسه اونايى كه فكر ميكنن سرگذشت زندگى من همش داستانه

  2. 4 کاربر از پست مفید Hanli تشکرکرده اند .

    ZENDEGIBEHTAR (دوشنبه 17 آبان 95), آنیتا123 (دوشنبه 17 آبان 95), بانوی آفتاب (دوشنبه 17 آبان 95), بارن (دوشنبه 17 آبان 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.