سلام
این ماه محرم هم رسید. مطمئنا این ماه برای خیلی از هم وطنای ما غمناک تره. به خاطر فاجعه منا...
امیدوارم خداوند بهشون صبر بده و واقعه امام حسین التیام بخش دلهاشون باشه...
منم خوبم...
چند روز پیش داشتم تو تاپیک" دو دلی در صبر یا فراموشی" می نوشتم که امروز اومدم ادامه اش را بنویسم و جواب دوستانی که بهم محبت داشتند را بدم که دیدم بسته شده! متوجه شدم انگارقسمت نیست من صحبت کنم :).... چون می خواستم راجع به جایگاه همسر بگم که چی فهمیدم و چی را تو خواستگاری ملاک قرار بدیم و اگر حتی اون آدم یه جاهایی (البته خب مهمه چه جاهایی!:دی) نقص داشت اگر این موضوع که می خواستم بگم منظورم چیه حل بود میشه زندگی مشترک خیلی خوبی را با وجود نقص هایی تو اول زندگی داشت.....
که قسمت نشد من بگم و فکر می کنم فعلا دوست دارم از فضای خواستگاری دور باشم و یکم ذهنم آرامش داشته باشه. از شما چه پنهون الان آلرژی شدید به بحث خواستگاری به خصوص دقیقا همین جنبش دارم.
به خاطر همین از آقای محمد رضا معذرت می خوام که این طور شد و تاپیکشان ناقص شد. ای کاش زودتر می گفتم. حالا ان شاالله در یه وقت مناسب حتما عرض خواهم کرد.
و همین طور از آقای محمد رضا و آقای فدایی یار بسیار متشکرم که به من لطف داشتند و من وظیفم بود که اگر چیزی بلدم یا تجربه کردم را به بقیه هم منتقل کنم و این طور نیست که فقط به خاطر بچه ها باشه. بلکه برای خودم هم هست. برای خودم هم خوبه. کمک کردن به هم نوع حال من را هم خوب می کنه.
بعضی وقتها وقتی اینجا می نویسم خودم هم تو پس ذهنم سوالی دارم و با نوشتن خود به خود خیلی وقتها سوال خودم را پیدا می کنم یا خیلی وقتها دوستان دیگر اینجا پاسخ عالی به من می دن و اشتباهم را می گن. یا یه همدردی کوچیک حال اون موقع منم خوب میشه و قدرت می گیرم.
واقعا خیلی برای من یاداوری های خوبی میشه. شاید اگر اینجا نمی نوشتم هیچ وقت تجربیاتم برای خودم جمع نمی شد و پراکنده می شد و چه بسا به فراموشی سپرده می شد ولی اینجا وقتی تازه تازه می نویسم توی خود من هم ثبت میشه و خیلی وقتها باعث میشه احساس مفید بودن کنم. بگم شاید این تجربه را دوست نداشتم یا حس کنم برای من مفید نبود ولی وقتی می بینم برای یکی دیگه تونستم مفید باشم خیلی خوشحال و راضی می شم.وقتی می بینم اون تجربه هدر نرفته.... شاید برای همسر آینده من نشه ولی برای همسر آینده یکی دیگه کمک بشه از این بابت خوشحالم...
این اواخر من حالم خوب نبود و با نوشتن خیلی چیزها برام یاداوری شد. چیزهایی که همش لطف خدا بوده و من مدتی تو ناشکری غلیظی سپری می کردم و حواسم نبود که چه کسی منو تو این مرحله از زندگیم هدایت کرده و از برخی خطرات رد کرده و واقعا امیدوارم تو باقی مسیر هم خدا بهم کمک کنه که مثال گاو نه من شیر ده نشم!!! و تمام زحماتم هدر نره. چون بعضی وقتها به اینجام می رسه و صبرم لبریز میشه و دقیقا مثل بچه ها رفتار می کنم!
آقای فدایی یار من خیلی راغب هستم که ان شاالله بحث تقدیر و قسمت که در نظر دارید را پیگیری کنم (البته در فرصت مقتضی)و مطمئنا خیلی از ماها دغدغه ها و مسائلی داریم که با حل شدنشون حالمون خوب میشه...از شما خیلی متشکرم... متشکر از اینکه حواستون به دغدغه های بچه ها هست و براتون مهمه .
خب دوستان این بود حال و احوال اخیر من و چیزایی که منجر به این حال و احوال در من شد...
تو این ماه محرم و تو این دهه از همتون التماس دعا دارم.....
می دونم تو خیلی از تکیه ها و روی پرچم ها اسم مصباح الهدی را می بینید! خواهشا اگر اون موقع با دیدن این اسم یاد منم افتادین از ته دل برام دعا کنید.... هیچ وقت این جوری به دعا نیاز نداشتم... خیلی گیجم! خیلی گم شدم... دعام کنید امام حسین دلم را برای راه درست قرص کنه و هی به اما و اگرهای مسیر توجه نکنم و با توان جلو برم.....
و برای یه کوچولو هم خواهشا به حق حضرت علی اصغر دعا کنید البته خدا را شکر الان وضعش خوبه ولی دعا کنید که صحیح و سالم از بیمارستان مرخص بشه...







بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای

علاقه مندی ها (Bookmarks)