به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 22
  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    ***کینه اولیه طبق گفته خودتون با مهریه شروع شده ، شاید واقعا پدرتون مهریه غیرمعقولی پیشنهاد دادن و زیادی اصرار کردن ،

    در هر صورت اگر هم این باشه مهریه شما مطابق گفته خود همسرتون شده ، و این کینه عادی نیست ،

    *** هنوز که هیچ هزینه ای برای زندگیش نکرده حتی هدیه ای که ممکنه 2تا دوست هم برای هم بخرن ، داره میگه زن کارمند گرفتم که از مسئولیتم کم بشه ، مسلمه که بعد از ازدواج و مسئولیت هزینه ها حتی بابت قران به قران پولی که شما خرج کنید ازتون سوال میکنه و دلیل منطقی میخواد ، این مشکل اگر بدتر نشه فکر نکنید بهتر میشه

    *** این که برای عروسی گفتن آمادگی نداریم مسئله چندان مهمی نیست و خیلی بخاطر این موضوع سالها عقد موندن هرچند نباید دوران عقد طولانی شه ، اما باید این رو با احترام میگفتن و از ابتدا توافق میکردن .

    *** کینه + خساست + بی مسئولیتی + بی احترامی + عیبجویی از دیگران -در- 30 سالگی
    شما نمیتونی ایشونو تغییر بدی شاید با تلاش کردن 10 درصد تغییر کرد ،

    آیا میتونی همین آدمو همینطور که هست با تمام خوبیها و بدیها بپذیری و باهاش زندگی کنی ؟

    هرچند هنوز وارد زندگی نشدی و مشخص نیست توقعات بعد از ازدواجشون چی باشه!

    همه کامل نیستند گاهی میتونی یه نفرو با 3تا عیب بپذیری ، گاهی نمیتونی یه نفر رو با 1 عیب بپذیری ، این بستگی به تو و اون عیبه داره .
    ای خواجه درد نیست... وگرنه طبیب هست

    ای بی خبر.. از خورشیدِ پشتِ ابر !



  2. 2 کاربر از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده اند .

    khaleghezey (سه شنبه 17 شهریور 94), دختر 7 (چهارشنبه 18 شهریور 94)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 مرداد 95 [ 04:01]
    تاریخ عضویت
    1394-6-02
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    825
    سطح
    15
    Points: 825, Level: 15
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستای خوبم ممنونم ازکسایی که وقت گذاشتن و نظرشون گفتن . من خیلی منتظر فرشته مهربان،خاله قزی،شی،شیدا هستم که نظرشون راجب مشکل من بگن. یعنی انقدر مشکل من معلوم الحاله که هیشکی نمیاد برام نظرش بزاره.😢

  4. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 مرداد 95 [ 04:01]
    تاریخ عضویت
    1394-6-02
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    825
    سطح
    15
    Points: 825, Level: 15
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    گیسو کمند و دختر بیخیال عزیز گفتین معایبش بنویس وخوبیهاش معایب" خودشیفته خسیس بی عاطفه دروغگویی کینه ای
    محاسن"وقتی به حرفاش گوش میکنم و توقعی ازش ندارم آروم و تاحدی تاکید میکنم تاحدی مهربون میشه منظورم اینه بهم توجه میکنه. راستش عیبی که من خودم فکرمیکنم تواین ارتباط داشتم این بوده که خیلی خیلی وابسته ش شدم و اینکه تا چیزی میگفت که مطابق میل من نبود یا مثلا مثل همیشه فقط میخواست حرف اون باشه واکنش نشون میدم مثلاانقدررر راجبش میخواستم حرف بزنم تانتیجه بگیرم ولی بدتر کلافه میشد یا ناراحت میشدم و سرش غر میزدم کلا صبرم کمه. اینو قبول دارم که مهارت های ارتباطیم اشکال داشته توطرح خواسته هام. ولی اون هم خیلی غیرقابل انعطافه.از نظر مالی چون دوران عقدیم مسیولیتی گردن نمیگیره و علنا میگه مگه خانوده تو برای من کاری خرجی کردن که من بخوام برای تو بکنم. خیلی وقت ها حرصش از خانوادم خصوصا بابام سر من خالی کرده مثلا بدرفتاری میکنه یجوری تلافی میکنه.بزارین مثال بزنم سال گذشته اوایل عقد باهم باماشینش بیرون میرفتیم توراه بحثمون شد طبق معمول سر بهانه حوییاش ازخانواده من.منم صدام رفت بالا و طبق معمول باگریه حرفام میزدم و ازش گله میکردم گفتم ماشین نگه دار پیاده شم شب بود یه جای خیلییی خلوتم بود. بعد کلی جروبحث نگه داشت و من پیاده شدم.درحین پیاده شدن گوشیم توی ماشینش افتاده بود ولی من متوجه نشده بودم بعدا که فهمیدم گوشیم نیست هرچقدر التماسش کردم گریه کردم که راستش بگو تو ندیدی گفت نه! من اونشب مردم و زنده شدم صبح رفتم دانشگاه گفتم توماشینت نیفتاده گفت نه! خلاصه انقدررر راحت زجرکشیدن من دید هیچی نگفت تااینکه یه لحظه درصندوق عقب ماشینش باز کرد چیزی برداره من ناخودآگاه گوشیم دیدم.ولی بروم نیاوردم اون چندساعت بعد گفت بابام پیدا کرده الان میاره دانشگاه!!!! اونجا فهمیدم خیلی راحت دروغ میگه. مامانمینا هم شک کرده بودن خودش برداشته. خلاصه ازین قضیه 6ماهی گذشت و من اینبار تومسافرت که بودیم اونجا واقعا گوشیم گم کردم بابام زنگ زده بود که حالمون بپرسه به شوخی گفت آقا... گوشی دست شما نیست؟؟!همین یه جمله شد شروع کینه دیگه . دیگه من هرچقدررر ناراحت بودم و یه مدت کلا بدون گوشی بودم اون عین خیالش نبود. یه روز بهش گفتم بریم گوشی بگیریم گفت بمن ارتباطی نداره برو به همون بابات بگو برات گوشی بخره کلی هم تحقیر کرد. من هرچندتا مقاله ای که راجب خودشیفتگی خوندم راستش ویژگی هاش بااین آدم خیلی خیلی شبیهه. الانم دوباره قهرکرده هردفعه هم میرم جلو راجب هرمشکلمون گه حرف میزنم میگه مقصرتویی یا خانوادته . شما که کاری برای من نمیتونین بکنین مثلا میگه شماها بخاطر من شده یه شب ببرید منو رستوران.یا بابات که الان عروسی عروسی میکنه میگه طبق صحبت بزرگترها امسال باید برید سرخونه زندگیتون داره بیاد 100میلیون بده مابریم؟!!اگه نه پس،هیچ انتظار اضافه ای هم چه از من چه از مادرپدرم نمیتونی داشته باشی چه احترام چه مالی برای عروسی گرفتنمون!!!کلا باید ساکت باشی هرکاریم برات میکنیم ممنون باشی عوض اینکه نق بزنی.علنا میگه اگه توازخانواده پولداری بودی خانوادت برای من کادوی داماد میاوردن اونوقت خانواده منم برای عروس تو اعیاد کادو میگرفتن!! همش میگه نکردی انتظارم نداشته باشین. میگم بابااین کارارو برای عروس میکنن و رسمگیسو کمند و دختر بیخیال عزیز گفتین معایبش بنویس وخوبیهاش معایب" خودشیفته خسیس بی عاطفه دروغگویی کینه ای
    محاسن"وقتی به حرفاش گوش میکنم و توقعی ازش ندارم آروم و تاحدی تاکید میکنم تاحدی مهربون میشه منظورم اینه بهم توجه میکنه. راستش عیبی که من خودم فکرمیکنم تواین ارتباط داشتم این بوده که خیلی خیلی وابسته ش شدم و اینکه تا چیزی میگفت که مطابق میل من نبود یا مثلا مثل همیشه فقط میخواست حرف اون باشه واکنش نشون میدم مثلاانقدررر راجبش میخواستم حرف بزنم تانتیجه بگیرم ولی بدتر کلافه میشد یا ناراحت میشدم و سرش غر میزدم کلا صبرم کمه. اینو قبول دارم که مهارت های ارتباطیم اشکال داشته توطرح خواسته هام. ولی اون هم خیلی غیرقابل انعطافه.از نظر مالی چون دوران عقدیم مسیولیتی گردن نمیگیره و علنا میگه مگه خانوده تو برای من کاری خرجی کردن که من بخوام برای تو بکنم. خیلی وقت ها حرصش از خانوادم خصوصا بابام سر من خالی کرده مثلا بدرفتاری میکنه یجوری تلافی میکنه.بزارین مثال بزنم سال گذشته اوایل عقد باهم باماشینش بیرون میرفتیم توراه بحثمون شد طبق معمول سر بهانه حوییاش ازخانواده من.منم صدام رفت بالا و طبق معمول باگریه حرفام میزدم و ازش گله میکردم گفتم ماشین نگه دار پیاده شم شب بود یه جای خیلییی خلوتم بود. بعد کلی جروبحث نگه داشت و من پیاده شدم.درحین پیاده شدن گوشیم توی ماشینش افتاده بود ولی من متوجه نشده بودم بعدا که فهمیدم گوشیم نیست هرچقدر التماسش کردم گریه کردم که راستش بگو تو ندیدی گفت نه! من اونشب مردم و زنده شدم صبح رفتم دانشگاه گفتم توماشینت نیفتاده گفت نه! خلاصه انقدررر راحت زجرکشیدن من دید هیچی نگفت تااینکه یه لحظه درصندوق عقب ماشینش باز کرد چیزی برداره من ناخودآگاه گوشیم دیدم.ولی بروم نیاوردم اون چندساعت بعد گفت بابام پیدا کرده الان میاره دانشگاه!!!! اونجا فهمیدم خیلی راحت دروغ میگه. مامانمینا هم شک کرده بودن خودش برداشته. خلاصه ازین قضیه 6ماهی گذشت و من اینبار تومسافرت که بودیم اونجا واقعا گوشیم گم کردم بابام زنگ زده بود که حالمون بپرسه به شوخی گفت آقا... گوشی دست شما نیست؟؟!همین یه جمله شد شروع کینه دیگه . دیگه من هرچقدررر ناراحت بودم و یه مدت کلا بدون گوشی بودم اون عین خیالش نبود. یه روز بهش گفتم بریم گوشی بگیریم گفت بمن ارتباطی نداره برو به همون بابات بگو برات گوشی بخره کلی هم تحقیر کرد. من هرچندتا مقاله ای که راجب خودشیفتگی خوندم راستش ویژگی هاش بااین آدم خیلی خیلی شبیهه. الانم دوباره قهرکرده هردفعه هم میرم جلو راجب هرمشکلمون گه حرف میزنم میگه مقصرتویی یا خانوادته . شما که کاری برای من نمیتونین بکنین مثلا میگه شماها بخاطر من شده یه شب ببرید منو رستوران.یا بابات که الان عروسی عروسی میکنه میگه طبق صحبت بزرگترها امسال باید برید سرخونه زندگیتون داره بیاد 100میلیون بده مابریم؟!!اگه نه پس،هیچ انتظار اضافه ای هم چه از من چه از مادرپدرم نمیتونی داشته باشی چه احترام چه مالی برای عروسی گرفتنمون!!!کلا باید ساکت باشی هرکاریم برات میکنیم ممنون باشی عوض اینکه نق بزنی. علنا میگه هیچ کاری ازنظر مالی برای داماد نکردین انتظارم نداشته باشین.میگه اگه ازخانواده پولدار دخترگرفته بودم اونام بمن کادو میدادن اونوقت ماهم به عروس میدادیم. همه خوبی کردنش معامله ست حتی بامن که مثلا زنشم. همش درحال عوض درآوردنه.همش باید مراقب باشم ازچیزی ناراحت نشه.
    باتمام این حرفا بگم که من هنوزهم دوستش دارم واینکه بعد اسم عقد روم خوردن خیلی از کلمه جدایی میترسم ولی احساس میکنم آدمی نیست که قدر گذشت و مهربونی من بدونه ویا حتی درکم کنه. آقایون لطفا شمابگین با این مدل مرد خودشیفته و ازخودراضی چیکارباید کرد؟!!
    ویرایش توسط شبنم تنها : یکشنبه 15 شهریور 94 در ساعت 02:17

  5. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 تیر 97 [ 17:25]
    تاریخ عضویت
    1393-7-06
    نوشته ها
    129
    امتیاز
    5,905
    سطح
    49
    Points: 5,905, Level: 49
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    369

    تشکرشده 377 در 121 پست

    Rep Power
    40
    Array
    سلام وقت همه دوستان بخیر.

    به نظر من مهمترین موضوعی که باید به اون توجه کنید اینه که ایشون با چه نگرشی به ازدواج نگاه میکنه
    اینکه حالا میگه آمادگی ازدواج نداره و... میشه ازش گذر کرد ولی نگاه منفعت طلبانه که از ایشون گفتید رو باید خیلی روش زوم کنید و میشه از زوایای مختلف تحلیش کرد.

    1: رفتار نامناسب پدر شما:
    بعضی وقتا خانواده دختر اینقدر از موضع بالا صحبت میکنن و سخت میگیرن که دیگه پسر رو کلافه میکنن
    خانواده دختر میاد برای اینکه بتونه امتیاز بیشتری بگیره دست میزاره رو نقاط ضعف پسر و با این کار پسر رو تحقیر میکنن. حالا در جواب هم پسر میاد با همون ادبیاتی که تحقیر شده شروع میکنه به تلافی کردن
    بر میگرده میگه مگه اومدم دختر یه کارخونه دار رو گرفتم که اینقدر انتظارات مالی از من دارید....
    البته این یک احتمال بود و اصلا منظورم این نبود که پدر بزرگوار شما حتما همچین رفتاری داشتن.

    2: نگرش منفعت طلبانه پسر:
    همچین شخصیتهایی همیشه دنبال اینن که کجا و چه کسی براشون منفعت داره .
    این افراد هیچ وقت توی زندگی یه دوستی طولانی مدت و عمیقی با کسی ندارن.
    شما غیر مستقیم وسط یه صحبت از دوستاش بپرسید. ببینید چجوری از اونا تعریف میکنه.
    اکثر این افراد چون نگرش منفعت طلبانه دارن کمتر میشه بیان در مورد مرام و معرفت اطرافیانشون صحبت کنن چون دنبال چیز دیگه ای تو این رفاقت میکردن و اصلا معرفت دیگران رو نمیبینن. معمولا هم کسایی از جنس خودشون کنار این افراد هستن.
    بعد بپرسید که چند ساله این دوستت رو میشناسی؟

    معمولا این دست افراد دوستی طولانی مدتی با کسی ندارن .
    منظور این که تحمل همچین شخصیتایی حتی برای یه دوستی ساده هم خیلی سخته چه برسه به اینکه بخاین با همچین آدمی زندگی کرد.
    شخصیت زن طوری آفریده شده که دوست داره کسی ازش حمایت کنه یکی از جاهایی که این حمایت نمود پیدا میکنه همین بحث مالیه.
    دختر اگه خودشم محل دارمد بالا داشته باشه باز نیاز داره که مردش از طریق همین راه حمایت خودشو نشون بده
    و مرد هم از اینکه بتونه نیاز همسرشو برآورده کنه احساس رضایت میکنه.
    حالا چرا بعضی وقتا عکس این موضوع رو میبینیم

    1: مرد میبینه درآمدی که داره با هزینه های خانواده جور در نمیاد و همون اول میگه که دو نفری باید کار کنیم تا چرخ زندگیمون بچرخه

    2: مرد احتیاجی به پول خانمش نداره ولی میبینه زنش وقتی کار میکنه دیگه خونه زندگی رو ول کرده و کارش شده اولویت اولش.
    بعد میگه چرا باید پولمو بدم به کسی که به من توجه نمیکنه پس بره خودش کار کنه خرج خودشم از محل درآمدش بده به من دیگه ربطی نداره.

    3: خساست پسر و نگرش مادی به ازدواج:
    این دست افراد نگاه مادی به ازدواج دارن میگن ازدواج مثل یه قرارداد می‌مونه هر کسی برا خودش زندگی میکنه در کنارش یه سری نیاز همدیگه رو هم برآورده میکنن. و نگاهشون به ازدواج در همین حده نه بیشتر

    4: مرد زنشو دوست نداشته باشه

    حالا اگه بخایم در خصوص مورد شما صحبت کنیم با توجه به شرایط همسرتون، به نظرم گزینه چهارم محتملترین گزینه میتونه باشه که اون شما رو تو جایگاه همسری خودش نمیخاد.دلیلش هم اینه که شرایطی که شما دارید با اون انتظارات نمیخونه.

    الان دو دوتا چهارتا کرده دیده اگه میرفت از یه خانواده پولدار دختر میگرفت موفق تر بود
    اگه خانواده دختر ناز کردن و سختم بگیرن عیب نداره حداقلش اینه که در آینده جبران میشه.
    اینکه بعد یه سال سر قولش نبوده و هنوز نرفتید سر خونه زندگی، دلیلش چی میتونه باشه؟
    اگه واقعا هنوز آمادگی شو نداره، بایستی میومد با شما و خانوادتون سر یه زمان دیگه توافق میکرد نه اینکه برگرده بگه بابات با این کارش میخاد یه نون خور اضافه رو از سرش کم کنه
    اون داره این کارا رو میکنه که شما خودت به این نتیجه برسید که مناسب هم نیستید.

    حمایت مالی که نمیکنه، شما و خانوادتون رو که تحقیر میکنه، شما رو شب وسط خیابون ول میکنه میره. من دیگه نمیدونم دلتو به چی این آدم خوش کردی.دوستی با همچین شخصیتی هم کار سختیه چه برسه به زندگی.
    این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور

    پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم!

    سالها منتظر سیصد و اندی مردانیم ...

    آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم

    اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید

    به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم!!!

  6. 3 کاربر از پست مفید امیر مسعود تشکرکرده اند .

    katayoun (چهارشنبه 18 شهریور 94), دختر 7 (چهارشنبه 18 شهریور 94), دختر بیخیال (یکشنبه 15 شهریور 94)

  7. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 مرداد 95 [ 04:01]
    تاریخ عضویت
    1394-6-02
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    825
    سطح
    15
    Points: 825, Level: 15
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آقای امیر مسعود بسیار ممنونم که وقتتون گذاشتین و انقدر خوب تحلیل کردین. اینکه گفتین 2دلیل نگاه منفعت طلبانه راستش من فکر میکنم هردو دلیل راجب نامزد من صدق میکنه. واقعیتش اینه پدر من چون میدید من از لحاظ تحصیلات و زیبایی و اخلاقی نسبت به فامیل و اطرافیانم دختر موفق تری هستم وقتی نامزدم برای خواستگاری اومد همون اکل که ظاهرش دیدن چون زیاد خوب نیس شوکه شدن چه برسه که بعد فهمیدن پدرو مادرش ازهم جدا شدن. خلاصه بااصرارهای من اومدن خواستگاری و پدرم اونجا بود که گفت مهر دختر من باید سند خونه باشه جاخوردن!باناراحت شدن من گفت خوب700سکه قبول نکردن و رفتن. بعد بااصرار من شد500تا ولی بازم اون قبول نمیکرد بالاخره بعد5ماه کلنجار رفتن با اون و پدرم شد300تا . پدرم خیلی ناراحت شد و همونموجا گفت این آدم بدرد تونمیخوره نزاشتی برات حداقل تلاش کنه. راستم میگفت. ازطرفی نامزدم همش فکر میکرد بابام با این کارش حتی بااین که حرف خودش شد تحقیرش کرده.سرعقدمون چون محضری بود مادرم گفت بزار تو جشن عقدو عروسیتون که باهمه سکه بدم ولی خبر نداشت آتیش زیر خاکستر کینه رو روشن میکنه. چون هنوز دوهفته از عقدمون نگذشته بودبهم گفت چرا دیر پاگشام کردین چرا شما که هی سکه سکه میکردین و ازمن 300سکهمیخواستین خودتون الان فقط نیم سکه بمن هدیه دادین. میگفتم آخه این حرفا چیه میزنی مگه ما گرفتیم ازت که اینجور میگی؟!!! بهانه جویی ها هم راستش اینطور شروع شد. ولی واقعا بابای من قصد تخریب اون نداشت دلش میخواست دخترش پشتوانه ای توازدواجش داشته باشه درصورتیکه ما همین الانم به مرحله ای برسم که بخوام جداشم چیزی ازمهریه نمیخوایم. این آخریام که گفت من فعلا شرایط عروسی ندارم.ازش پرسیدم چرا؟؟گفت من نسبت به اخلاق تو وخانودت دلگرم نیستم . اخلاق من منظورش اینه توقع مالی مثلا شهریه داشتم ازش و دیگه اینکه غر میزنم. آخه من قبلا هم گفتم کلا به یه چیز میخوام برسم انقد گیرمیدم طرف کلافه میشه.چه خواسته احساسی اخلاقی یا مالی. اخلاق خانواده هم میگه بابای تو نه برای من منفعت مالی داره نه معنوی. تا یه چیزم میشه زنگ میزنه شاکی میشه. منظورش همون قضیه تنها گذاشتن من بیرون بود که بابام فهمید بهش زنگ زد گفت تو خجالت نمیکشی ناموست تو خیابون گذاشتی رفتی؟؟!!! همین بهش برخورده و الان دو هفته س قهر کرده نه بمن زنگ میزد نه خونمون اومد . آخرشم بابام به باباش زنگ زد باباش گفت پسرم میگه من فعلا آمادگیشو ندارم!!!! ازهمه اینا بگذریم امروز دیدم چندین بار زنگ زده من جوابش ندادم پیام داد کارواجبی دارم. دوباره زنگ زد خیلی سرسنگین جواب دادم دیدم کلی ذوق زده ست و با خوشحالی میگه مشتلق بده کار پیدا کردم. برای هردومون. یه موقعیت خیلی عالیه. من واقعا حالا نمیدونم باید چیکار کنم؟!خوشحال باشم ازینکه کار پیداکرده چون من میشناسمش آدم خیلی استرسی و بخاطر همین درآمد نداشتن خیلی متشنج بود و از پذیرفتن مسیولیت زندگی بدون درآمدو به پشتوانه خانوادش میترسید.یا خوشحال نباشم و یه اتفاقات این چند وقت اخیر یادم بیفته.باهاش برم سرکار و وانمود کنم هیچ مشکلی مااین مدت باهم نداشتیم؟؟اصلا به روم نیارم دوهفته قهر کردو حالم نپرسی؟؟!!!
    آقای امیر مسعود بازم ممنون بابت جوابتون. من الان بعداینهمه اتفاقات و همش تلاش من برای حفظ این رابطه و بی ارزش کردن خودم،چون راستش بخواین فکرمیکنم اگر هم ذره ای دوستم داشت باهمه جوره دراختیار گذاشتن خودم براش و همه جوره گذشت و فراموش کردن های پشت سرهم خودم ازچشم این مرد انداختم.چشم و دل سیر شد. دلم میخواد بدونم حالا باید چطور باهاش رفتار کنم که هم ارزشمو بفهمه و بدونه دیگه هرطوری نمیتونه باهام رفتار کنه و به خانوادم بی احترامی کنه. هم رابطمون بهتر بکنم. اصلا بنظرتون تا کجا آدم باید بدونه صلاحه برای حفظ این زندگی تلاش کرد؟. فقط اینهم اضافه کنم خانوادم دیگه بشدت از بابت رفتارها و بی احترامیاش عصبانی هستن و میگن حق نداری باهاش حرف بزنی اگه فک میکنی خوب میشه باشه همین الان باهاش کلا برو سر زندگیت . دیگه هرچی شد خودت خواستی ولی حق نداره دیگه بیاد اینجا اینهمه احترامم بزاریم بهش بعد آخرسر مقصر همه چی هم بشیم... خواهش میکنم بگید من چیکار کنم بین خانوادم نامزدم بدتر ازهمه تردید ها و ترس های خودم از آیندمون گیر افتادم...

  8. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 تیر 97 [ 17:25]
    تاریخ عضویت
    1393-7-06
    نوشته ها
    129
    امتیاز
    5,905
    سطح
    49
    Points: 5,905, Level: 49
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    369

    تشکرشده 377 در 121 پست

    Rep Power
    40
    Array
    سلام وقت دوستان بخیر

    نظری که من میدم نه از جایگاه یه مشاور بلکه صرفا از دید یه مرد موضوع رو میبینم و تحلیلش میکنم

    من توی پست قبلیم نظرمو در خصوص این وصلت عرض کردم

    گفتم که این اشخاص حتی دوستی طولانی مدتی با کسی ندارن چون هر کسی بعد از یه مدت از این رفتار منفعت طلبانه خسته میشه و به این دوستی خاتمه میده. حالا الان بحث یه عمر زندگیه .

    همسر شما داره با یه نگاه معامله گرانه به این موضوع نگاه میکنه. دنبال یه شریک کاری میگرده نه زندگی.

    این که شما سر کار برید یا نه مشکل شما نیست. مشکل شما اینه که این آقا نمیتونه نقش تکیه گاه رو برای شما داشته باشه.

    این حمایت نکردن رو باید از دو جنبه بهش نگاه کرد

    1:نیاز زن به حمایت شوهر
    2: نیاز مرد به حمایت کردن از زن

    اینکه شما خودتون در آینده محل درامد خواهید داشت مشکل شما رو حل نمیکنه زن نیاز داره که مردش از این طریق حمایت خودشو نشون بده. مردی که اینقدر با صراحت میگه خرجت پای خودته که بدیهی ترین و ابتدایی ترین نوع حمایت از زن به شمار میاد توی موضوعات دیگه چطور میخاد حمایت خودشو نشون بده
    فردا روزی اگه به هر دلیلی دوست نداشتید یا حتی توانشو نداشتید شاغل باشید چی میشه ؟
    نمونه هایی از قبیل همین ول کردن شما تو خیابون رو توی زندگی با این شخص زیاد خواهید داشت . میتونید تحمل کنید؟
    حتی همین که اینقدر به صراحت میگه خرجت پای خودت اصلا معنای خوبی نداره.

    و موضوع بعدی اینکه با توجه به اینکه مرد دوست داره نیاز همسرشو براورده کنه چرا در مورد شما عکس این موضوع رو میبینیم؟
    چرا دوست نداره مسولیت شما رو گردن بگیره؟
    چرا میگه خرجت پای خودت؟
    چرا با این ادبیات تحقیر آمیز با شما صحبت میکنه؟و صحبت از نون خور اضافه میکنه؟
    .
    .
    .
    آیا این رفتارا نشون نمیده که همسرتون از انتخابش پشیمونه؟ و شما دارید مسیر و تنهایی میرید.

    این که میاد و میگه من به اخلاق و تو خانوادت دلگرم نیستم اگر نگیم نشونه همین پشیمونیه حداقلش اینه که ایشون درایت لازم رو برای اداره یه زندگی رو نداره و گرنه نمیومد اینقدر راحت این موضوع رو بیان کنه و پایه های زندگی رو از همین ابتدا سست کنه.

    بعد موضوع دیگه ای که باز هم باید به اون توجه کنید اینه که خیلی ببخشید شوهرشما مدام داره حرفای خاله زنکی میزنه که اگه بهش فکر کنید میبینید در آینده چقدر مشکل ساز خواهد شد. نمیدونم چرا فلان هدیه رو نگرفتید چرا دیر پا گشا کردید...

    حتی اگه بیایم خیلی خوشبینانه به موضوع نگاه کنیم و همه این رفتارا رو بزاریم به حساب تلافی از پدر شما یا فشار و تنشی که به دلیل کار نداشتن روی ایشون بوده باز هم باید به یه نکته دیگه توجه داشت که شوهر شما راحت و زود از حریم ها عبور میکنه.
    راحت میاد و میگه پدر شما نه به درد این دنیای من میخوره نه اون دنیا
    به شما هم که میگه یه نون خور اضافه ای
    نسبت به زندگی با شما و خانوادتون دلسرد شده

    ولی اگه بازم اصرار دارید که این زندگی رو حفظ کنید حتما قبلش حداقل به این سوالات و ابهامات جواب بدید

    شوهر من آدم منفعت طلبی نیست این رو میتونید از نوع تعاملش با دیگران متوجه بشید
    شوهر من دنبال شریک کاری نیست و دلالیش هم بشمورید
    شوهر من دوست داره که این زندگی ادامه پیدا کنه و من توی این مسیر تنها نیستم
    شوهر من میتونه حامی من باشه و این رو تونسته توی بعضی موارد اثبات کنه
    شوهر من شخصیت نسبتا مستقلی داره و نشونشم اینه ...
    شوهر من از حریم ها راحت عبور نمیکنه با ذکر دلیل
    شوهر من توان اینو داره که با خانواده من تعامل خوبی داشته باشه
    .
    .
    .
    وقتی که تونستید به این سوالها پاسخ بدید بعد دنبال این باشید که از این به بعد چه سیاستی رو در پیش بگیرید که عزت و احترام شما پیش ایشون بیشتر بشه.

    و اما مطلب آخر هم فکر میکنم با توجه به اینکه شوهرتون انتخاب شما بوده و به دلیل حمایت از ایشون در مقابل پدرتون این موضوع تا اینجا ادامه پیدا کرده دیگه روتون نمیشه از این مسیر برگردید و یا فکر میکنید دیگه پدرتون اون حمایتی که انتظار دارید رو از شما نکنه دغدغه همچین موضوعی رو دارید؟
    این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور

    پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم!

    سالها منتظر سیصد و اندی مردانیم ...

    آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم

    اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید

    به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم!!!
    ویرایش توسط امیر مسعود : دوشنبه 16 شهریور 94 در ساعت 17:04

  9. 2 کاربر از پست مفید امیر مسعود تشکرکرده اند .

    گیسو کمند (سه شنبه 17 شهریور 94), آی تک (دوشنبه 16 شهریور 94)

  10. #17
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 اردیبهشت 95 [ 00:04]
    تاریخ عضویت
    1394-2-01
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    2,990
    سطح
    33
    Points: 2,990, Level: 33
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    308

    تشکرشده 219 در 87 پست

    Rep Power
    35
    Array
    خیلی بد می نویسی پشت سر هم مینویسی
    گاهی فاصله ای با کلی اینتر بزاری بد نمیشه

  11. کاربر روبرو از پست مفید کمال تشکرکرده است .

    khaleghezey (چهارشنبه 18 شهریور 94)

  12. #18
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    سلام

    این پست شی هست ، رفتار و گفتار همسرت خیلی شبیه همسر ایشونه ، خیلی چیزها میتونی از این پستها متوجه بشی ، مهمترینش اینکه زندگی با شخصیت منفعت طلب چه شکلیه و آیا تو میتونی ؟

    مشاوره تخصصی she با جنابsci

    http://www.hamdardi.net/thread-30336.html

    مشاوره تخصصی she با جنابsci- ادامه

    http://www.hamdardi.net/thread-31119.html

    چهطور با پذیرش همسرم همانطور که هست، رفتارهایم مستقلانه مناسب باشد؟

    http://www.hamdardi.net/thread-33201.html

    تصمیم به جدایی دارم چهطور سنجیده رفتار کنم؟

    http://www.hamdardi.net/thread-39492.html
    ای خواجه درد نیست... وگرنه طبیب هست

    ای بی خبر.. از خورشیدِ پشتِ ابر !



  13. کاربر روبرو از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده است .

    khaleghezey (چهارشنبه 18 شهریور 94)

  14. #19
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود بانو

    دکتر هلاکویی:

    هرگز هرگز هرگز هیچ مردی، هیچ زنی را و هیچ زنی، هیچ مردی را نه عوض کرده و نه درست کرده است .... این تحفه ای که شما مي بينيد ده بیست درصد بدتر مي شود که بهتر نمي شود ..... بنابراین اگر با ده بیست درصد خرابتر شدن، مي توانيد او را بپذیرید، مباركتان باشد ..... اگه نه برويد دنبال كارتان و رهايش كنيد..... قوی کسی است که,
    نه منتظر میماند کسی خوشبختش کند،
    و نه اجازه میدهد کسی بدبختش کند!!
    هر گاه زندگی را جهنم دیدی,
    سعی کن پخته از آن بیرون آیی...
    سوختن را همه بلدند!!
    زندگی هیچ نمیگوید, نشانت میدهد!!
    با زندگی قهر نکن... دنیا منت هیچکس را نمیکشد...
    این متن را با دقت بخوانید
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  15. 5 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    anisa (سه شنبه 17 شهریور 94), katayoun (چهارشنبه 18 شهریور 94), mercedes62 (پنجشنبه 19 شهریور 94), گیسو کمند (سه شنبه 17 شهریور 94), بابک 1369 (سه شنبه 17 شهریور 94)

  16. #20
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 21 شهریور 98 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1392-7-18
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    4,727
    سطح
    43
    Points: 4,727, Level: 43
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 31 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزيزم منم دقيقا مثل شمام همسرم هيچ حمايت مالي و عاطفي نميكنه فقط ميگه من پززززشكم جالبه من ازهمه چي ازون بهترم ظاهر خانواده مادي فرهنگي خودمم پزشكم
    ما يماه پيش نزديك بود طلاق بگيريم ولي جفتمون يكم كوتاه اومديم ولي همسرم ميگه عروسي بي عروسي تو لياقت نداري! هنوز كه هنوزه كار نميكنه چون داره برا رزيدنتي ميخونه همه بدبختياشم گردن من ميندازه كل پول اينترني منو ازم ميگيره همشم ميگه اگه ميخواستم بهت پول بدم زن دكتر نميگرفتم:(


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. قلبم داره میترکه
    توسط بی _پناه در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: دوشنبه 11 بهمن 95, 21:51
  2. داریم به نامزدی نزدیک میشیم اما میترسم!!!
    توسط mahan26 در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 52
    آخرين نوشته: دوشنبه 28 مرداد 92, 18:33
  3. میترسم هرگز ازدواج نکنم
    توسط lida afshari در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: دوشنبه 10 تیر 92, 21:13
  4. از مریض بودن همسرم میترسم!
    توسط mehr-banoo در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 21:24
  5. از اینده میترسم
    توسط selin در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 فروردین 92, 13:12

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.