سلام
همسرم ٤ روز پيش اومد خونه، براي اينكه من يك سري از كارهاي دادگاهش رو انجام بدم، بلافاصله بعد از تموم شدن كارها، رفت شمال و ديشب دوباره اومد خونه كه خريدهاي لازم براي خونه رو انجام بده، خريدها رو انجام داد ،چمدانش رو بست و دوباره خونه رو ترك كرد! اصرار داره جدا بشيم، اما نه برنامه خاصي داره، نه پول لازم براي اينكه يه خونه جدا براي من بگيره، وقتي هم كه با اصرار بهش مي گم يه فرصت ديگه به زندگيمون بده، مثلا ٦ ماه صبر كن اگه باز هم اصرار داشتي جدا بشي ، من حرفي ندارم، به شدت با اين پيشنهاد مخالفت مي كنه اما در عين حال وقتي بهش مي گم من اقدامي براي جدا شدن نمي كنم و خودش بايد پيش قدم بشه، مي گه اون پيش قدم براي دادخواست دادن نمي شه و اصراري نداره كه اسممون از تووي شناسنامه هم پاك بشه!!!! تكليف زندگيش و اينكه آيا قبول نمي شه يا نه و اگه قبول مي شه توري كدوم شهر اصلا معلوم نيست
در مورد پرونده هاش هم اول خودش گفت كه تمايلي نداره من پرونده ها رو پيگيري كنم، اما بعدش كه من گفتم به دليل شرايط روحي بدي كه دارم مي ترسم نتونم اونطور كه بايد و شايدبه موضوع رسيدگي كنم ، پس بهتره به فكر يه وكيل ديگه هم باشه و البته گفتم منم به اون وكيل تا جايي كه بتونم كمك مي كنم، مي گه اصلا نهايتش مي رم زندان، مگه مي خوان چه كارم كنن، ( و حرفي از اينكه وكيلي مي گيره يا نه نزد فقط گفت تو از اولش هم مي خواستي در ازاي پيگيري پرونده ها از من بخواي كه زندگي ادامه داشته باشه!!!!) در حاليكه كاملا بي انصافي مي كنه اون موقع كه من اولين پرونده رو قبول كردم يعني ٨ ماه پيش ما اصلا اختلافي با هم نداشتيم و خيلي خوب و خوش داشتيم زندگي مي كرديم، همسرم بي نهايت عصبي و پريشون شده، خودش هم واقعا نمي دونه داره چه كار مي كنه، با هيچ منطقي نمي شه باهاش حرف زد، از بعد احساسي هم نمي شه وارد شد، انگار همه درها به روم بسته شده! انگار همه راهها به بن بست رسيده، خواهش مي كنم كمكم كنيد، مي خوام زندگيم حفظ بشه، علي رغم همه مشكلاتي كه داره، علي رغم اينكه مي دونم آينده سختي در انتظارمه اما مي خوام زندگيم حفظ بشه، دوستش دارم، خواهش مي كنم كمكم كنيد، بهم بگين چه كار بايد بكنم، چه رويه اي ، چه رفتاري پيش بگيرم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)