نمیدانم شدت تأ سف خود را بابت وضعیتی که شما بعنوان نماینده ای از طبقه خود بدان دچار هستید چطور بیان کنم، چون همه بغض است و اشک های فروخورده ای که از شدت درد جاری هم نمی شود و یک آرزوی عمیق قلبی بقول دوستان که: الهی، اهدنا الصراط المستقیم. بله ساده نگیرید این کلمات را ، این یعنی خیلی راه.
واقعاً سوختنی دارد از نوع زنده زنده پوست و گوشت کندن ، که این چه اجحافی است که بنام دین و مذهب و خدا به خود روا می داریم . شاید از پیشوایان ما معصوم تر ومظلوم تر همین قرآن و احکام و شریعت ماست و حقاً با وجود پیروانی چون ما عجیب است که هنوز هست؛ شاید معجزه یعنی همین.
می دانی چطور مسلمانی می کنیم: کلوا واشربوا را در گوش کن ، ولا تسرفوا را فراموش کن.
و چه وقت دم از اسلام و خدا و او که ما را آفریده و حق و ... می زنیم : او که مردن پیش رویش تهلکه است ، امر لا تلقوا بگیرد او به دست.
عزیزم نکن، با هر چه از ارزشش خبر داری و نداری هر جور دوست داری بازی نکن، مقدسات لقلقه زبان نیست، آداب دارد ، سلسله مراتب دارد ، شرایط دارد ، الزام آور است، حق ایجاد می کند، حدود دارد، ...
همین ها را میخواهی بدانی که مرتب می گویی به من و مشکلم و جنسیتم کار نداشته باشید ، از حق الهی بگویید؟!!!
آخر اینجا این بحث جا می گیرد؟!!!
خب البته با نگاهی که شما (ی نوعی ) به قضیه دارید و از هر طرف شاخ و برگی می زنید و چیزی درست می کنید باب طبع خودتان که دیگر قابل تشخیص هم نیست بله ، حق دارید، به جواب دلخواهتان هم می رسید ؛ سفسطه که می گویند یعنی همین.
بعد هم روشنفکرانه زنان متأهل را متهم می کنید به کوته بینی و انحصار طلبی و ...
بهتر نیست پس از تحمل همین مشقت ها که می فرمایید، پس از آنکه متأهل شدید شوهر خود را در راه همان خدایی که به قول خودتان حق بندگانش را به گردن شما گذاشته انفاق کنید و اعلام بفرمایید که من مالک او نیستم ، داغ بر پیشانی اش نگذاشته ام ، حلقه در گو شش نکرده ام ، به گور هم قرار نیست با خود ببرم، کلاً قابل ندارد بفرمایید محروم نمانید!!!
آیا به قول خودتان زن و شوهری یعنی همین؟! شما در این رشد و تعالی می بینید ؟! ...
و از طرف دیگر مردان را مورد طعنه قرار می دهید که آیا براستی شما و وفاداری؟! شما دنبال ظواهر و پول و مو و رو و ....چه هستید!!!
مطمئن باشید زنانی که چنین فکر می کنند خودشان خود را گول زده اند و بازیچه دست مردانی کرده اند که قلباً آنها را ریشخند می کنند و به واسطه باور خودشان آنها را به کار می گیرند.
و اینجاست که می گویند : از ماست که بر ماست.
شما بحثی را پیش کشیده اید که به قول دوستان بدون یک چارچوب اعتقادی و انسانی مشخص و قوی ، نه به نتیجه می رسد و نه تمام می شود.
پس بیایید: لااقل آزاده باشیم ، لطفاً.








علاقه مندی ها (Bookmarks)