من با خانمم تو دانشگاه آشنا شدم. سه سال تو دانشگاه باهاش هم كلاسى بودم روزى كه دلمو زدم به دريا رفتم باهاش حرف بزنم گفت من اصلا شمارو نميشناسم. شما؟ آقا اوقاتم تلخ شد كفرم در اومد، من از دورى خانم خواب و خوراك نداشتم اونوقت سركار خانم اصلا مارو نديده بود... اينهارو گفتم كه به همون نگاههاى دور و براون بيشتر توجه كنين بانو








علاقه مندی ها (Bookmarks)