اقای دیر وهاب ممنونم از نظرتون ولی در مورد این که نوشتین تا حدی نزدیک بشم..اخه مشکل اینجاست که در مجل کارم حیطه وظایف ما کاملا جدا هست از هم.. مثلا یکی از همکارها توی قسمت طراحی هست و از روز اول من مرتب متوجه نوع خاص رفتارش و توجه اش شدم ولی چون توی این سایت دیده بودم دخترها رو به درگیر نکردن ذهن دعوت میکرد و منم کاملا بی اعتنایی میکردم ...یعنی شاید به قول شما باید یه کم انعطاف میداشتم و نگاهش میکردم یه کوچلو وقتی میومد واحد ما... اخه زیادم میاد همین جوری بدون دلیل خاصی میاد با همکار کناری ایم که یه اقا هست و متاهله(نامزدن) گپ میزنه و هی بهش میگه تو بالاخره ازدواج کردی یا نه.. و یه بارم همکارم به شوخی گفت فلانی گلوش گیر کرده پیش ... من سرم توی کارم بود و یعنی من نمیفهمم چی میگین.. خلاصه ریس امونم خندید البته ریس امون خانمه... یعنی چه جوری بگم من حس میکنم نگاهش و رفتارش ... خب منم بهش حس خوب دارم ولی هیچ کاری نمیتونم بکنم.. و مثلا این همکارم هی ازش تعریف میکنه قلانی خیلی خوبه و ادم درستیه.. این ها رو بلند میگه... من هم که روی سایلتنم و خودمو میزنم به کوچه علی چپ.. چون به نظرم دختر باید زندگیش بکنه و اونی که میخواد باید خودشو بکشه و بیاد مردونه بگه حرفش.... حالا این ها رو داشته باشین... بعد از اون ور میام توی دلم غصه میخورم... من توی ظاهرم و رفتارم کاملا ریلکس و عادیم ... چی کار میشه کرد؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)