دوستای خوبم ممنون که به من جواب دادید.
آره خودمم میدونم ناراحت نبودم و خوشحال بودم فقط دفعه ی اولم بود به خاطر خوشحالی داشتم گریه میکردم اونم این مدلی حالم خوب بود والانم خوشحالم. انگار دیشب کلی خندیدم وذوق کردی برای همینه گریه میکنی ذوقی که تهش یه دل درد کشیده است.
امروز صبح با انرژی از خواب بیدار شدم.
آرامش جان.
احساس قشنگتو درک میکنم. این که چقدر دوستش داری و اینکه چقدر از دست خودت دلگیری. ببخشید تورم به گریه انداختم.منم دارم میترکم
دوست دارم مامانمو ببوسم..خیلی دوسش دارم ازهمه بیشتر
ولی حیف این دوسه سال انقدرعصبی بودم و باهاش دعوا کردم ... انقدردرحقش کوتاهی وتقصیرداشتم...سرچه چیزایی...خداکنه منوببخشه...فکرمیکردم درکم نمیکنه...ولی منم اونو درک نمیکردم....کوتاه نمیومدم
باچه رویی بگم دلم میخواد بغلت کنم؟منم گریم گرفته ...کیه باشنیدن اسم مادر بغض نکنه...از بس بهشون بدی میکنیم...کوتاهی میکنیم....خیلی دوسش دارم
خداهمه مامانارو نگه داره..
میدونی من مادرم خیلی وقت بود مادرم نبود.اون مادر مهربون سالها بود از پیشم رفته بود اونقدر که فکر میکردم مادر ندارم.اما یه هویی متوجه شدم برگشته. همون مادرم بود که برام لقمه میگرفت و میذاشت دهنم و دست رو سرم میکشید.
دیشب یاد تمام خاطرات بچگیم افتادم و خیلی گریه کردم . تمام این سالها از ذهنم گذشت و درسته داشتم گریه میکردم ولی ته اش ناراحتی نبود و یه حس خوب بود.
دوست دارم همیشه سالم باشه. مادرمو دوست دارم و دیروز عصر دیدم که چقدر منو دوست داره و یاد زحمتایی که برام کشیده افتادم.
مادرا عاشقن و زود بچه هاشونو می بخشن. من مطمئنم مادر تو هم مثل تو عاشقته. همون طور که اونا ما رو درک نمیکنن ما هم اونا رو درک نمیکنیم و فقط عاشق همیم و چون فکر
میکنیم مال ما هستن و همیشه در کنارمون بعضی موقع ها بد خلقی میکنیم. دوست داریم نازمون رو بکشن. این ویژگی همه ی بچه های دنیاست. من و تو بچه های مادرمون هستیم.
هر چقدر هم بد باشیم مادرمون ما رو دوست داره . ولی من دیگه نمیخوام باهاش بد باشم و دعواش کنم. میخوام بشینم نگاش کنم و کیف کنم باهاش حرف بزنم حتی اگه نفهمه من چی
میگم.
با آرزوی سلامتی و طول عمر برای همه ی مادرای عزیز.








علاقه مندی ها (Bookmarks)