سلام افسانه خانم،
توی پست قبلی یه سر طناب(خوب سر نخ نبود دیگه) از خودم دادم و امیدوارم مِزاحم رو خیلی به دل نگرفته باشین .
خب میخوام فرض کنم شما حالا میخواید از من یه سئوال بپرسید و اون اینه که الآن بعد از گذشت این همه مدت احساستون در اون مورد چیه و اینکه دوست نداشتید همون موقع شرایط وصالتون با هم جفت و جور میشد؟
جواب سئوال اولتون رو اینجوری میدم که با اینکه برای اون احساسم احترام قائلم (شخصا الآن اسمشو عشق نمیذارم با اینکه به شدت در درون خودم به اون پر بال داده بودم و به قول شما تمام خیال آیندمو توی ذهنم با اون میساختم ولی هیچ کس از درونم خبر نداشت البته جز مادرم که با یه نگاه همیشه همه چیزو از درونم میخونه ) ولی با عنوان یه تجربه خام و بدون درک درست ابعاد موضوع تا حد زیادی بهش لبخند همراه با شکرگزاری میزنم.
جواب سئوال دوم رو هم یه جورایی توی همون جواب اولم پاسخ دادم.واقعیت اینه که الآن خیلی خدا رو شکر میکنم که شرایطم برای ازدواج اونقدر غیر ممکن بود که حتی نمی تونستم مسئله ام رو با کسی در میون بذارم با این که قلبم زیر بار اون احساس تا سال ها به شدت زخمی و غصه دار بود!!!!!!!!!!!
فکر میکنم جواب غیر منتظره ای بود برای همین بد نیست که در موردش کمی توضیح بدم.نمیدونم کی به این جواب برسید ولی با شناخت از همه ویژگی های مثبتی که از اون زمان خودم دارم خیلی راحت میگم مهارت همسر بودن و مدیریت روابط مختلف جدیدی که در زندگیم ایجاد میشد رو نداشتم و این عیبی بود که هم خودم از نزدیک شاهد از هم گسستن چه آدم هایی با چه عشق هایی تا حالا بودم و هم نمونه معضلات بسیارِ اون رو توی همین سایت هم خودتون میبینید.
ساده بگم ازدواج با اون چیزی که الآن فکر میکنید خیلی فرق داره و شما باید با مطالعه و استفاده از تجربه دیگران با واقعیت این موضوع روبرو بشید. واقعیت اینه که فردا روز ممکنه شما با ویژگی های زنانه تون به خاطر بوی بدن همسرتون بعد از یه مدتی از شوهرتون زده بشید اگه همون آقا اهمیت این موضوع رو توی روابطش با یه زن ندونه ،و به حلش کم توجه باشه از همین جا میتونه دومینوی فروپاشی روابط شکل بگیره (اینها چیزهایی هست که وجود داره و در حدیث حضرت رسول هست که زنان یهود به خاطر رعایت نکردن نظافت شوهرانشون به سمت زناکاری رفتن)و از اون جایی که زنها مشکلاتشون رو دسته بندی نمیکنن این موضوع به طور ناخواسته به ابعادی از زندگی که ممکنه هیچ ربطی به این موضوع نداشته باشه کشیده بشه.(این یه مثال بود)
حرفی که میخوام بزنم اینه که عشق مثل یه گل ظریفه که نیاز به مراقبت و تیمار داره و اگه آگاهی ها و مهارت های مراقبت از اون که در انواع بسترهای روابط دو فرد با خانواده هاشون ،دوستانشون و.......در افراد وجود نداشته باشه خیلی زود آسیب میبینه و حسرت و تاسف از یادآوری زیبایی های اون گل باقی میمونه.
با این مقدمه شمارو به مطالعه و شناخت خیلی بیشتراز خودتون ،آقایون ،و شناخت درست ازدواج دعوت میکنم .انشاالله که خیر و سعادت هر دو دنیا شاملتون بشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)