به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 21

Threaded View

  1. #8
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    22,558
    سطح
    93
    Points: 22,558, Level: 93
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 792
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3,895

    تشکرشده 2,704 در 676 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    142
    Array
    سلام
    الان 6 ماه گذشته خیلی بهتر شدم درسته به خودم ذربه بدی زدم وخیلی تو احساسات قرق شدم ولی در کل بهترم سعی دارم ایندفعه عقلانی تصمیم بگیرم و از احساساتم کم کنم هر چی کشیدم از این احساسات پاکم بود بخاطر یتیمی همسرم بود ولی این حرفا درست نیست و ادامه اش فایده ای نداره
    از طرفی نمی خوام گناه سنگین مطعلقه شدن یه دختر یتیم بیفته تقصیر من . خودش میدونه. و حرف طلاق باید 100 بار از زبون اون باشه و یک بار از طرف من . ولی خورد شدن من هم حدی داره دیگه بسه عشق یکطرفه بسه اینکه کی میخواد بزرگ بشه وبا واقعیت روبرو بشه نمیدونم درکی از شوهر وشوهرداری و احترام به شوهر را نداشت تعهد نداشت مدیر همدردی راست میگفت همسرم دچار اختلالات شخصیتی بود خواسته هاش دم دمی بود مثال میگفت خانوادت نیانا بعد یه روز میگفت نیومدنا
    یه روز که مادرم با پدرم اومدن از خونه با چادر رنگی رفت خونه مادرش ( فرار کرد ) همسایه ها تو کارش موندن

    حقیقتش تو این مدت بخصوص از وقتی به خودم آسیب زدم خیلی فکر کردم که برا چی و کی ؟و سعی کردم از دلبستگیم کم کنم والبته وابستگیم خودش به واسطه فاصله ها کم شده و خوشحالم

    واینکه چرا رفتم دنبالش ( نیمه شعبان ) بخاطر عذاب وجدان بود واینکه جلو دیگران گفته بود دنبالم نیومدن

    اینکه میگم خوب بود به اوایل ازدواجمون برمیگرده تمام رفتارهاش عالی بود حرف شنوی داشت قانع بود جلو دیگران بهم احترام میذاشت جلو خانوادم بی احترامی نمیکرد صبور بود ومن خیلی هواشو داشتم و براش تا آخرین شب کم نذاشتم ولی کم کم روش بهم باز شد ومن هم واقعا همسر داری بلد نبودم اعتراف میکنم (سال 89 وسن 29 ) یعنی مهربون بودم و جلوشو نگرفتم گفتم بچه ست نفهمید ولش کن واون هی بد تر شد به قولی بره ای که نوازش میکردم و رو کاراش سر پوش میذاشتم گرگ در اومد تا امروز که قلبمو درید . انگار منو ویار کرده بود یه هو ازم سیر شد پس زد (خداقسمت آدمیزاد نکنه )
    چی کشیدم دور از جون چه دراز گوشی بودم من انشالله خوب بشه خدایا خودت کمکش کن (تو قرآن خوندم خدا به بعضی گمراهانش قفل میزنه نه میشنون نه میبینن و تو گمراهی قوطه ور میشن ) به خدا قرآن اعجاز داره من دارم میبینم

    تصمیم پارسا
    من تصمیمو گرفتم مدیر کمکم کرده وهمینطور شما دوستای خوب من هرگز به زندگی قبل در اون خواری وجایی که زن حرمت و احترام شوهرشو زیر پا بزاره هرگز برنخواهم گشت من جایگاهی ندارم و از لحاظ جسمی توان مبارزه عشقی را ندارم چون تیر رها شده از کمان همسرم بر قلبم نشسته . و همسرم هم متوجه شده پل هایی که خراب کرده قابل تعمییر نیست
    مگر مشاوره اونم به مدت چند ماه و شروع زندگی موقت باز زیر نظر مشاوره و بعد زندگی داییم اونم به شرط تعهد همسرم به پاییبندی در عقد (کتبی نبود لفظی)جلو مشاور و خانواده خودش
    تصمیم در مورد بچه
    قابل انکار نیست همسرم هم میدونه من عاشق بچه هستم پارسا هم اسم پسرمه و آوا اسم دخترمه واینا منتخب هر دوی ماست وقابل تغییر نیست وچه روزایی که خودش برای آنها دلتنگی نکرده وچه روئا پردازی هایی که نکرده
    اما این قضیه دست خداست بعدشم یه آزمایش داده و وزنشم بالاست خوب در این شراط جواب واضحه منفی باشه
    از رحم اجاره ای بگیر تا هزار درمونه دیگه بیشتر از سه سال طول میکشه وما یک قدم برنداشتیم سر از دادگاه در آوردیم
    اصلا من میگم نشیم راهش این نیست که به زور از داماد تعهد بگیریم که بچه نخواد و هوو نیاره درست نیست ونتیجه عکس در پی خواهد داشت
    در کل من به ازدواج متعهد خواهم بود و این موضوع را به کرم الهی واگذار خواهم کرد

    قضییه نامه
    کمک کنید تا با دادن نامه ای شاید بتوانم بیدارش کنم و تلنگوری بهش بزنم و از عواقب کارش آگاهش کنم و شرایط مشاوره رفتن را بپذیرد شاید پشیمون باشه واگر در خودش دنباله بهانه ای برا برگشت. از این طریغ فرصت لازمو پیدا کنه
    میخوام در نامه از اشتباهاتش آگاهش کنم تا لااقل خودشو بشناسه و در ازدواج آینده اش موفق باشه . ما که سوختیم .
    ودیگه تحمل ساختن را نداریم
    نامه خداحافظی تیری از کمان من به قلب اوست مثل شام خداحافظی که او با من خورد واینکه بداند در این بازی چه کسی سوخته وچه کسی ساخته لااقل بهش عذاب وجدان منتقل کنم تا آگاهانه تر تصمیم بگیرد وبعد طلاق قصد رجوع پیدا نکند و ابراز پشیمانی نکند چون هرگز بر نخواهم گشت او با کارش احساس واقعی را در من کشت چیزی که باقیمانده اش را میخواهم صرف خودم کنم وکسانی که چشم به رویشان بستم و نفهمیدم جایگاه واقعی ابراز این احساسات کجاست


    ببخشید زیاد شد از تمام کسانیکه نکاتی دارن میخوام دریغ نکنن بازم از مصباح و شیدا دو بانوی تالار ممنون کمکتونو دریغ نکنید مصباح خانم شاید بیدار شد جلو گیری ازطلاق خوبه ولی با شراطیکه مدیر گفت یعنی راه منطقی همینه
    در مورد مهر نمیخوام فکر کنه که من ازش میترسم و علت این دعوت ها ترس از پرداخت مهریه . هر چند این تصور داره

    سعید جان منون هرچی به ذهنت زد برام بنویس استاده میکنم

  2. کاربر روبرو از پست مفید parsa1400 تشکرکرده است .

    آرام دل (شنبه 07 تیر 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:03 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.