شیدای عزیزم سلام
متشکرم


حتما مطالعه میکنم و سعی میکنم تا جایی که ممکنه عمل کنم.


اصلا دیگه استقلال رو گذاشته بودم کنار،شده بود جز آرزوهای بعد از مرگم. یعنی ممکنه ی روز که از خواب بیدار میشم اولین چهره ای که مبینم چهره مادرشوهر وپدرشوهرم نباشه؟
خوبی هاشون هم کم نیست ولی زندگی مونو از حالت زندگی نرمال خارج کرده،البته من تا حالا زندگی نرمال رو تجربه نکردم ولی زندگی دوستانم رو دیدم. زندگی که مادرشوهر برای محبت کردن به پسرش،لباس پوشیدنش،مسافرت کردنش، مادری کردن به نوه و حتی شیردادن به نوه با عروسش رقابت نمیکنه! دقیقا مثل جهیزیه عروسش لوازم خونه نمیخره! و...
در بین اقوام همسرم ،من یک موجود ضعیف وننر و لوس هستم که مادرهمسرم من رو تر و خشک میکنه واگه به دستم لیوان آب نده من از تشنگی میمیرم.بخدا قسم اینطور جاانداخته،در حالیکه واقعا اینطور نیست! الان همه از حسادت به من دارن خفه میشن ولی هیچ کی از دردم خبر نداره.
رفت و آمد ما با خانواده من هر 10 روز یا 2 هفته یکبار و در حد یک عصرانه یا وعده غذاییه و باکیفیت و خیلی خوب برگزار میشه اگر هم همسرم کاری از دستش بربیاد انجام میده و...
ولی باخانواده همسرم نه! روابط خیلی زیاد و آزار دهنده(به لحاظ کمبود قلمرو شخصی).البته من هیچ وقت بی احترامی نکردم فقط خودم اذیت میشم


باز هم متشکرم و مطالعه خواهم کرد.