سلام
من با همسرم صحبت کردم.اونم انکار نکرد.او تلفنی هم که بهش شده بود و من جواب دادم هم،زنی بوده که میخواسته اونو صیقه کنه،یه روز منو بچه هارو برد بیرون،جمعه بود،عصر اون روز ما رو گذاشت خونه پدرش،شب نیومد خونه گفت کار داره و ....اکثرا میره شهرستان.محل کارشه.خلاصه میگفت اون روز با اون زنه دنبال کاراشون بودن که نشده.گفتم قبل هم صیقه کردی گفت نه و من عصبانی شدم گفتم مدرو دارم دیگه چیزی نگفت.عقد نامه رو نشونش دادم.کلی گریه کردم گفت چرا اینکارو با من کردی.من اینقد بد نبودم که این خیانت رو در حقم کردی.من هیچی چرا به بچه ها فکر نکردی.بههش گفت واقعا اون موقع که داشتی امضا میزدی تو عقد نامه،دستت نللرزید.به خودت نگفتی این چه کاری که من دارم با زندگیم میکنم.میگفت چرا همین طوری بوده.بهش گفتم از بغل و لب و تنت چندشم میشه...خلاصه همسرم میگفت تو به من محبت نمیکنی(محبت کلامی.دلبری.رقص).بهش حق میدم.من بهش تو این ضمینه کم گذاشتم.بهش هم گفتم که قبول دارم ولی این حقم نبود که بری با زنای دیگه باشی.تو که همیشه به من میگفتی از ارضا شدن با تو لذت میبرم.پس چی شد..
الان بهش قول دادم جبران کنم.همسرم گفت تو این کارو در حق من بکن قول میدم کمتر از یه ماهه دیگه تو خوشبخترین زن باشی.گفت من هم اشتباه کردم و از این حرفا.ولی مشکل من اینه که خیلی خیلی برام سخته که تو این قولی که به همسرم دادم موفق بشم.یسره تو گذشتم.با اون زنا بوده وقتا که من حامله بودم.شب تو خونه تنها تا صبح.ما رو گذاشته بود و سراغ اون زنا بوده.زنایی که میدونستن متاهله.همشون میدونستن همسرم متاهله.به همسرم گفتم من این زنا رو تا وقتی عمر دارم نفرین میکنم.ازشون نمیگزرم.چطوری با این کار همسرم کنار بیام؟گذشته خیلی آزارم میده.دوسش دارم .زندگیمو دوس دارم.ولی راهنماییم کنین.همسرم از من خواست که بیا همه چیرو از صفر شروع کنیم.مثه دوتا عاشق زندگیمونو ببریم جلو.قبول داره که واسه من خیلی سخته.من قبول کردم.تو این مدت سه روز یسره تو خودمم.همش فکر اون روزایی که نبوده و الان فهمیدم کجا بوده هستم.چشام بیشتر وقتا خیسه و اشک میریزه.همسرم آدم با محبتیه .خیلی هم عاطفیه.چطوری به یه زندگی پر از عشق برسم.که همسرمو از اون لطافت و ناز ودلبری زنانه سیراب کنم .واقعا بهم بگین تا بدونم.میخوام زندگی ایدهعالی واسه همسرم بسازم.زنی که اون میخواد باشم واسش.متشکرم








علاقه مندی ها (Bookmarks)