نقل قول نوشته اصلی توسط شهراز نمایش پست ها
درود
اول اینکه من خانوم هستم

ببین قرار نیست اولین (یا هر)جایی که میری خواستگاری جواب مثبت بگیری چون هرکس حق انتخاب داره، به همین سادگی! (مورد میشناسم 40 بار رفت خواستگاری تا فرد مورد نظرش رو پیدا کرد)
بازم میگم جواب رد گرفتن به معنی مشکلدار بودن نیست،حس میکنم بخاطر جواب منفی داری خودتو وارسی میکنی و گاها عیب میزاری!! به این علت که قبل از اقدام به خواستگاری و وارد معرکه شدن تصور دیگه ای داشتی،اگر قرار باشه بعد هر خواستگاری این کارو کنی هیچی از اعتماد به نفست نمیمونه.
فکر کنم باید خودتو به بیخیالی بزنی!!

اما در مورد بیسوادی یا کم سوادی والدینت بستگی به خودت داره که با کدوم عینک بهش نگاه کنی مثلا پدر مادرت تلاششون رو کردن تا تو ادامه تحصیل بدی و چیز رو که خودشون ندارن تو داشته باشی که تحصیل زمینه موفقیتهای دیگرت بوده، اگر خودت حس خوبی (یا منفی) به این قضیه داشته باشی دیگران این حسو از تو میگیرن.
البته منکر نمیشم برای بعضی خانوم ها مهمه (مثلا دختری که پدر یا مادرش فرهنگی یا استاد باشن) برای بعضی هم مهم نیست.
امیدوارم تونسته باشم کمکت کنم.






با آرزوی سعادت و نیکبختی برای شما


سلام خانوم شهراز خیلی خیلی ببخشید.

اول بابت جواب دادن به موضوع من تشکر میکنم و از خداوند مهربان براتون ارزوی شاد کامی تو زندگیتون میکنم.من اونروز رفته بودم دکتر .دکتر مسنی بود رفتم ک داخل مطبش شدم سلام دادم و بعد دکتر گفت ک به به جوونه خوشتیپ بعد ک معاینم میکرد گفتم اقای دکتر کدوم خوشتیپی رفتم خواستگاری دختر بهم گفته خشکه.دکتر گفت ک مگه قرار بود تارو گیتار ببری بزنی جلسه اول زیادی نباید بخندی.نه واسه خودم ایراد نمیگرم زیاد.اره قبلا حس میکردم ک راحت ازدواج میکنم با هر کی بخوام.الانم میگم تا وقتی ک شخص مورد نظرمو پیدا نکنم ازدواج نمیکنم .ولی فک نمیکردم اینقد سخت باشه واقعا سخته.کسی رو ک (نمیگم من نمیخوام .دلم نمیخواد)منو میخواد .موردای بودن ک بعد از دیدار اولیه مادردختره زنگ زده شمارمو از خواهرم گرفته بعد دختر زنک زده بهم ک ازشش خوشم اومده ومیخواد باهم باشیم ولی من طوری گفتم ک نارحتش نکنم دو سه مورد اینجوری بوده.
حالا بیا و از اونی ک من خوشم اومده اونم منو بخواد .یه مورد پارسال بود ک 2ماهی حرف زدیم دیدم نمیشه باهاش راه اومد.نمیگم من خوب بودم اون بد ولی طوری رفتار کرد ک ترسیدم ادامه بدم .
بی خیالی زدم ولی اطرافیانم هی میگن دیر شد پس کی ازدواج میکنی.
راستی شما چن سال دارین شهراز خانوم.
درسته حرف شما من سعی میکنم حس خوبی داشته باشم ولی ناخوداگاه خودم احساس میکنم ک ...درباره این حس کردن یه جا یه مطلبی میخوندم ک پسر کوچولوی از باباش میخواس ک مثل زورو بازی کنه با هاش .پدر میگه تو فک کن زوزوی .پسر کوجولو کمیگه بابا اخه چه جوری فک کنم ک زورو هستم در حالی ک نه کلاهی نه نقابی نه شمشیری نه لباسی...اینجوری هیج وفت نمیشه حس زورو بودنو داشته باشم.در اخر باباش قبول میکنه حرفشو میکه ک راس میگی پسدم.
ببخشید از این ک طولانی شد

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط kamran2007 نمایش پست ها
دوست خوبم،

دوست دارم توجه شما رو به چند نکته زیر جلب کنم:


۱- ازدواج سنتی تضمین کننده یک ازدواج موفق نیست. اگر شناخت درستی‌ از طرف مقابل پیدا نکنید، زندگی‌ شما به شکست می‌رسد، حال چه آشنائی از طریق دوستی‌ صورت گرفته باشد چه از طریق سنتی. تنها مزیت ازدواج سنتی در این هست که چون با نظارت خانواده‌ها هست، آشنائی هدفمند تر و بطور معقولی‌ به دور از احساسات صورت می‌پذیرد. بنابرین، احتمال شناخت بهتر طرفین از یکدیگر، و به همین ترتیب انتخاب درست بالا میرود.


۲- معمولاً روابط دوستی‌ به ازدواج هم نمیرسد، چه برسد به ازدواج موفق. صرف نظر از اینکه در روابط دوستی‌ نیت معمولاً ازدواج نیست (حتی اگر در ظاهر اینطور به نظر برسد)، این روابط از آنجا که بدون نظارت هستند، وارد مراحل احساسی‌ میشوند و احساس جلوی شناخت و تفکر منطقی‌ را می‌گیرد.


۳- به طور روشن شما و این خانوم تفاوت نگاه دارید. متعاقباً، انتظار این خانوم از شما اشتباه هست. احساس و علاقه واقعی‌ باید از روی شناخت ایجاد شود، عشق و علاقه‌ای که بی‌ شناخت ایجاد شود، هوس هست. در یک جلسه و بدون شناخت، نمی‌توان انتظار ابراز علاقه داشت.


۴- در مورد اینکه در ابراز احساسات طبیعی هستی‌ یا نه، نگاهی‌ به رابطه خودت با خانواده و اطرافیان بنداز. روابطت با خواهرهایت، با مادر و پدرت چگونه هست؟ در ابراز محبت به آنها چگونه هستی‌؟ صمیمیتت با آنها چگونه هست؟ اگر به مشکلی‌ برخورد کنند، گوش شنوایی هستی‌ که پایه حرفهایشان بشینی‌ و پشتیبانیشان کنی‌؟ اگر بله، مشکل از تو نیست، مشکل از این خانوم هست که شما به خواستگاری او رفته اید، و شاید این موضوع حتی یک بهانه بوده باشد و به عنوان پوششی برای دلیل دیگری استفاده شده باشد.


۵- نکته آخر اینکه، همانطور که از صحبت‌های این خانم پیداست، در خیلی‌ از موارد با خانواده ممکن هست هم نظر نباشد، و بنابرین، خیلی‌ از مواردی که در ظاهر ایشان می‌بینید، ممکن هست در باطن ایشان وجود خارجی‌ نداشته باشند. اگر به هر ترتیبی، فرصت برای صحبت دوباره با ایشان پیدا کردید، دقت بیشتری داشته باشید.


موفق باشید،



کامران


سلام اقا کامران مزسی از راهنماییات
راستش مامانه ایشون گفتن ک پسرتون گفته ک کارشو بیشتر دوس داره.خوب یادم نمیاد گفته باشم اگرم گفته باشم دلیل بر دوس نداشتن همسرم نیس ک.بعدش هم گفته زیادی خشکه.مامانشون گفتن ک دو 3 روز فرصت بدین بهمون تا جواب بدیم .درسته حرفای شما اینجور ک خودشو نشون میده و حرف میزنه شاید خودش نباشه یا ظاهرا اونجوری میخواد یا تو خیالش .ولی مامانشون ازم خیلی خوشش اومده .

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط kamran2007 نمایش پست ها
دوست خوبم،

دوست دارم توجه شما رو به چند نکته زیر جلب کنم:


۱- ازدواج سنتی تضمین کننده یک ازدواج موفق نیست. اگر شناخت درستی‌ از طرف مقابل پیدا نکنید، زندگی‌ شما به شکست می‌رسد، حال چه آشنائی از طریق دوستی‌ صورت گرفته باشد چه از طریق سنتی. تنها مزیت ازدواج سنتی در این هست که چون با نظارت خانواده‌ها هست، آشنائی هدفمند تر و بطور معقولی‌ به دور از احساسات صورت می‌پذیرد. بنابرین، احتمال شناخت بهتر طرفین از یکدیگر، و به همین ترتیب انتخاب درست بالا میرود.


۲- معمولاً روابط دوستی‌ به ازدواج هم نمیرسد، چه برسد به ازدواج موفق. صرف نظر از اینکه در روابط دوستی‌ نیت معمولاً ازدواج نیست (حتی اگر در ظاهر اینطور به نظر برسد)، این روابط از آنجا که بدون نظارت هستند، وارد مراحل احساسی‌ میشوند و احساس جلوی شناخت و تفکر منطقی‌ را می‌گیرد.


۳- به طور روشن شما و این خانوم تفاوت نگاه دارید. متعاقباً، انتظار این خانوم از شما اشتباه هست. احساس و علاقه واقعی‌ باید از روی شناخت ایجاد شود، عشق و علاقه‌ای که بی‌ شناخت ایجاد شود، هوس هست. در یک جلسه و بدون شناخت، نمی‌توان انتظار ابراز علاقه داشت.


۴- در مورد اینکه در ابراز احساسات طبیعی هستی‌ یا نه، نگاهی‌ به رابطه خودت با خانواده و اطرافیان بنداز. روابطت با خواهرهایت، با مادر و پدرت چگونه هست؟ در ابراز محبت به آنها چگونه هستی‌؟ صمیمیتت با آنها چگونه هست؟ اگر به مشکلی‌ برخورد کنند، گوش شنوایی هستی‌ که پایه حرفهایشان بشینی‌ و پشتیبانیشان کنی‌؟ اگر بله، مشکل از تو نیست، مشکل از این خانوم هست که شما به خواستگاری او رفته اید، و شاید این موضوع حتی یک بهانه بوده باشد و به عنوان پوششی برای دلیل دیگری استفاده شده باشد.


۵- نکته آخر اینکه، همانطور که از صحبت‌های این خانم پیداست، در خیلی‌ از موارد با خانواده ممکن هست هم نظر نباشد، و بنابرین، خیلی‌ از مواردی که در ظاهر ایشان می‌بینید، ممکن هست در باطن ایشان وجود خارجی‌ نداشته باشند. اگر به هر ترتیبی، فرصت برای صحبت دوباره با ایشان پیدا کردید، دقت بیشتری داشته باشید.


موفق باشید،



کامران


سلام اقا کامران مزسی از راهنماییات
راستش مامانه ایشون گفتن ک پسرتون گفته ک کارشو بیشتر دوس داره.خوب یادم نمیاد گفته باشم اگرم گفته باشم دلیل بر دوس نداشتن همسرم نیس ک.بعدش هم گفته زیادی خشکه.مامانشون گفتن ک دو 3 روز فرصت بدین بهمون تا جواب بدیم .درسته حرفای شما اینجور ک خودشو نشون میده و حرف میزنه شاید خودش نباشه یا ظاهرا اونجوری میخواد یا تو خیالش .ولی مامانشون ازم خیلی خوشش اومده .

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط zendegiye movafagh نمایش پست ها
سلام
به نظرم شما خیلی خوب و منطقی رفتار کردین .
در کل آدمی که لبخند به لب داشته باشه یا میون صحبتها یکی دو تا شوخی کنه محبوب خیلی از افراد هست .
اما خود شوخی هم حد و مرزی داره و باید تو جای درستش باشه .
من کلاملا موافقم با نظر شما که می فرمایید عشق و علاقه بعد از شناخت باشه .
سوال سختی پرسیدید این که اگر برمیگشتم باز همین انتخاب رو میکردم یا خیر . چون خود من اشتباهات زیادی داشتم که اگر انجام نمیدادم شاید زندگیم خیلی بهتر بود .
در مورد کم سوادی والدینتون به هیچ عنوان نباید اعتماد به نفستون رو از دست بدید . چون اونا شرایط رو مهیا کردن که شما ادامه تحصیل بدین و به موقعیت فعلی دست پیدا کنید .
در کل با اعتماد به نفس باشید . اما مراقب باشید از اون طرف پشت بوم نیفتید ....




سلامی دوباره خانومه زندگی مووفق مرسی از اینکه پیگیر هستین
راستش من یکم خود کنترلیم زیاده بیشتر از یکم ولی اول برخوردا اونجوریم رفته رفته گرم میگیرم .به نظر من ک عشفو عاشقی کم پیدا میشه تو این دوره زمونه .من خودم از یکی خوشم اومدخ بود پارسال باهاش 2ماه اینا حرفیدیم ولی بعدش دیدم به درده هم نمیخوریم .درسته اولین معیار به دل نشستن طرفه ولی نه اینکه هر اخلافی داش چون تو ازش خوشت اومده نادیده بگیری.فرداش پدر ادمو در میاره.اگخ نادیده بگیری.
زندگیتون بهتر بود!!!!!!!!1یعنی اگه اشتباه نکرده بودی این همسرتو نمیخواستی یا....شما گفتین همسرم با زبونش منو به طرفه خودش کشید.خوب مگه شما فقط به خاطر زبونه همسرتون باهاشون ازدواج کردین .یا فقط به خاطر ظاهرشون بوده.به خاظره چی بوده ک الان نیس خانومه زندگی مووفق.
نه دیگه هر چی باشن اینا دیگه پدرو مادر من هستن چه بخوام چه نخوام.با خودم کنار میام ولی اینجور مواقع با این ک 30 سال دارم گریم میگره ک چر........
مرسی واقعا از توصیه ها و حرفاتون استفاده میکنم واسم دل گرمی میدن

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط hanie_66 نمایش پست ها
سلام
امیدوارم که حالتون خوب باشه
طوری که من (در مورد بعد احساسی که فرموده بودین) از نوشته هاتون استنتاج کردم شما رفتار کاملا موقر و منطقی توی جلسه داشتین.معمولا جلسات خواستگاری استرس خاص خودشو داره.برای خود من بارها و بارها این اتفاق افتاده.اما وقتی کار به صحبت های دو نفره میرسه این استرس کمتر میشه و خود واقعی هر فرد نمایش داده میشه.اگه شما خود واقعیتون بودید،به صورت معمول شوخ طبعی داشتین و صرفا خشک نبودین پس این مورد بی احساسی که میگین فقط بهانه ای بوده از جانب این خانوم برای رد کردن شما.گفتین که ایشون تمایل به روابط دوستی داشتن.جالبه که یه خانوم این علاقه رو به خواستگار سنتی شون توی جلسه ی اول انتقال بدن!!!!شاید موردی توی زندگیشون بوده و هزار شاید دیگه.
در مورد محیط کار هم بهتون حق میدم که تاثیر میزاره.اما اگه همه ی مهندسا پیرو این قانون می شدن که همه شون باید به آدمای خشک و بی احساسی تبدیل می شدن.بهترین راه حلش اینه که در کنار کارتون تفریحاتم فراموش نکنین.از خودتون غافل نشین و همیشه غرق در کار کردن نباشین
در مورد مادر و پدر تون و سطح تحصیلات و این افکار هم احساس می کنم دارید دنبال عیب و ایراد برای نشدن خواستگاری توی وجود خودتون می گردین.اما واقعا خیلی از نشدن های این خواستگاری ها به شما هیچ ارتباطی نداره.تجزیه و تحلیل وسواس گونه واقعا اعصابتونو خرد میکنه
خواستگاری معمولا توی یکی دو جلسه رفتن جواب نمیده.پروسه ی بسیار زمان بریه.حالا جلوتر که برین متوجه میشین که به این آسونی ها هم نیست
شاد باشید و خوشبخت




سلام خانومه هانیه مرسی ایشالا جال و اجوال شما هم خوب باشه

اره اول حرفاش گف ک چرا سنتی خواستین ازدواج کنین منم گفتم اینجوری بهتره با دوست شدن ادما احساساتشون نمیزاره خوب تصمیم بگیره و تمام دوستی ها هم به ازدواج ختم نمیشه .دخترو من تو دوران دانشجویم دیده بودم تو دانشگاه حتی یه بار موقع اومدن از دانشگاه ک بارونه شدیدی میومد من این دخترو و دوستشو تو راه برداشتم تا یه مسیری رسوندم
نمیدونم این ک یادش مونده یا منو اصلا نمیشناسه .......
خوب رشته من مکانیک بود تمام با اهنو دستگاه سرو کار داریم از صبح تا شب تو یه محیط سر بسته .خوب بیشتر تو محیط ازادن نه بسته مثل من .
من صبح میرم شرکت عصر میام فرصت کنم میرم استخر و فوتبال یه مثالهای زدم راجع به تصور کردن تو تاپیک خانومه شهراز و خانومه زندگی مووفق اگه فزصت کردین بخونین مرسی ازتون

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط پونیو نمایش پست ها
سلام . شما که این خانم رو واسه ی بار اول ملاقات کردین بعد ایشون شما رو بی احساس دونستن ؟ نمیشه بار اول که کسی رو ملاقات میکنی اینجوری قضاوت کنی . میشه یکم بیشتر توضیح بدین از صحبتتون با اون خانم ؟



پونیو خانوم چرا دیگه راهنمای نمیکنین