گریم گرفت اقای khalghezi بابای من درس خوندنو خیلی دوس داش به خاطرش دکترا قبول شدم خیلی دوسش داشتم بابام خوب بود یه دفه ریش درد گرفت ۱۲ بهمن رفت دکتر گفتن سرطان خون داره ۲۴ بهمنم فوت سد اصلا قبل از ریش هیچی معلوم نبود که مریضه حتی فرصت نکردم ببوسمش میگفتن سیستم ایمنیش ضعیف شده نذاشتن ببوسمش تهران بود ۳ شنبه رفتم تهران دیدمش پنج شنبه صبحم رفت دیگه از هیچی خوشم نمیاد نمیخندم نگران مامانم هستم امتحان دارم ماه دیگه نمیتونم بخونم شرایطم خیلی بده بدتر از همه این که میترسم خدایی نکرده زبونم لال اسیبی به بقیه اعضای خانوادم برسه نمیدونم چی کنم گیجم








علاقه مندی ها (Bookmarks)