
نوشته اصلی توسط
فرشته مهربان
چرا تألم پیش می آید ؟!
شدت تألم ورنج از فوت یک عزیز ، بسته به میزان وابستگی ماست ، هرچقدر این وابستگی بیشتر باشه ، جزع و فزع بیشتر خواهد بود ، و عدم مرگ آگاهی هم آنرا بیش از پیش می کند . و هرچقدر ما با این درک نسبت به اطرافمان بوده باشیم که هرچه هست ماندنی نیست ( همه چیز هالک است الا وجه الهی ) ، وابستگی خیلی کمتر می شود و همراه با انس با هرچیز ، امانت بودن و همیشگی نبودن آنرا مد نظر خواهیم داشت و این مانع وابستگی می شود . اما یک حد طبیعی برای تألم از روی دلتنگی و خلاء وجود آنچه نسبت به آن انس داشته ایم و از دست داده ایم ،از جمله عزیزانی که فوت می شوند ، هست که با داده ها و ذخیره های روحی تعدیل می گردد و در حد تعادل تا وقتی محدود ادامه می یابد و بیش از آن طبیعی و متعادل نیست ، مثلاً آثار داغدیدگی در روح و روان ( به میزان انس و نزدیکی فرد ) در حد نرمال تا 6 ماه طبیعی است و بیش از آن طبیعی نیست و باید به فکر چاره بود . پس درک همین خود در کسب آرامش کمک کننده است
احساس گناه :
در موقعیت عادی هم گاه وقتی کسی را از دست می دهیم که خیلی برایمان عزیز است، حتی اگر مسن باشد ، ممکنه احساس گناهی خفیف سراغ ما بیاید که نکنه .... ؟ و کمترین واگویه اینه که نکنه من لایق نبودم که او رفت و .... ؟ حال در مواردی مثل موقعیت شما ، بیشتر امکان احساس گناه هست ، شما به گونه ای و همسرت به گونه ای ، اگر به اصل تقدیر توجه کنید در خواهید یافت که حقیقت چیز دیگری است و می تواند این درک در زدودن احساس گناه کمک کند و البته اینجا نیازه شخص ثالث این یادآوری را داشته و فرد را از احساس گناه بیرون آورد مثلاً شما همسرت را و همسرت شما را ، یا دیگری هر کدام از شماها را .
علاقه مندی ها (Bookmarks)