سلام، ممنونم
دليل دوستيمون علاقه بينمون بود ،ترم اخر ارشد بودم اشنا شديم و دوستيمون ادامه پيدا كرد،من اون موقع دوسش داشتم و همه چي خوب بود، تا قبل مطرح شدن مسايل عروسي همه چي خوب بود اما در طول اين يك سال من سرد شدم و علاقمم بر نگشته چند بار گفتم بهم بزنيم اما قبول نكرد گفت درست ميشه الان تو فشار و استرسي اينجوريه... باهام مدارا ميكنه اما ميبينم كه خسته شده تو اين يه هفته
خيلي مغروره و حرف كسيو قبول نميكنه
تفاوت فرهنگي زيادي با خانوادش داريم
اصلا حاضر به برنامه ريزي برا كارها نيست
به خيلي از قولاش عمل نكرده و نميكنه به دلايل مختلف
چند بار بهم دروغ گفته كه خودم متوجه شدم و بعدش توجيهش كرده
حاضر به ارتباطات فاميلي نيست واز الان برا جايي رفتن منزل اقوامم بحث داريم
جمعه دايما اطرافيان تو مراسم عقدمون ميگفتن چرا اين دخترو دادن به اينا!!!! اين خيلي اذيتم كرد
الان هرچي فكر ميكنم نقطه قوتاش يادم نمياد جز اينكه منو و حالمو تو اين شرايط تحمل ميكنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)