به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 154

Threaded View

  1. #15
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام آقای sci. وقتتون بخیر. از اینکه زمان استراحتتون رو به خوندن و راهنمایی من میگذارید بی نهایت سپاسگذارم. ممنونم که بهم امیدواری میدید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    با واژه امتیاز اضافی و این نوع نگاه موافق نیستم اما اینکه احساس خوبی داشتید خیلی خوبه.

    تمرین کنید . جرات مندی رو آهسته شروع کنید. حتی آرام اما اجرا کنید... موفقیتهاتون خیلی خوب بودند.
    . .

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها

    پدرشوهر :

    عقده نگید! اگر ایشون این نقطه ضعف رو دارند بی شک شما با یک انسان کاملا سالم روبرو نیستید
    .

    مشکل ایشون شما نیستید، ایشون از نظر تیپ شخصیتی بدنبال احترام و پیدا کردن اون هستند.

    ایشون شخصیتشون اینطوره و دوست دارند افرادی رو که به ایشون احترام می گذارند.

    موقعیتهایی که ایشون احساس خوبی خواهند داشت رو شناسایی کنید و سعی کنید این موقعیت ها رو با برنامه برای ایشون اجرا کنید.

    عملا در موقعیت عمل انجام شده قرار نگیرید.

    مثالی می زنم: مثلا شما می دونید که پدر شوهرتون از کتاب بسیار لذت می برند. برای ایشون کتابی تهیه کنید و براشون ببرید و با احترام به ایشون بدید... بگید به فکر ایشون بودید! شاید مورد حسادت مادر شوهرتون قرار بگیرید... مهم نیست!
    اوایل سعی می کردم خوشحالش کنم ولی چون توقعاتی ازش داشتم که انجام نمیداد من هم دیگه اهمیتی بهش نمیدادم و رفع تکلیفی رفتار می کردم. به مرور حتی همون احترام و محبت ظاهریش رو هم از دست دادم.
    توقعات من با شخصیت پدرشوهرم هماهنگ نبود. اون وضع مالی خوبی داره و همین یه پسر رو هم داره ولی به ما کمکی نمیکنه. با این حال جلوی همه میخواد طوری نشون بده که بهترین پدرشوهر دنیاست! اون حتی پسرش رو یه نصیحت درست و حسابی هم نمیکنه، حتی وقتی ازش خواستم. (اشتباه کردم که ازش خواستم.)

    برای این کارهایی که شما گفتید باید توقعاتم رو به صفر برسونم و به یه پرچم صلح از طرف اون اکتفا کنم! الان دیگه همینطورم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    من بی مناسبت یا با مناسبت باید به اون ها زنگ بزنم و احوالشون رو بپرسم. اون ها مطلقا به من زنگ نمی زنند.
    بپذیرید.
    بله من خیلی چیزها رو نپذیرفته ام. فکر کردم با نپذیرفتن من چیزی عوض میشه! باید یه دسته ی "پذیرفتنی ها" یا "چیزهایی که پذیرفته ام" برای خودم تشکیل بدم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    من ماهی یا دوماهی یکبار با شوهرم یا تنهایی میرم شهرستان ...
    بدون برنامه ریزی و اعلام قبلی به هیچ وجه نروید.
    حتما بگید که مثلا روز جمعه نهار خدمت شما هستیم و تا عصر می مونیم.
    به هیچ وجه بدون برنامه نروید.
    برنامه شما باید زمان پایانش مشخص باشه در مورد هر دو خانواده. شما بهمراه همسرتون مشخص کنید...
    شاید اولش براشون عجیب باشه و حتی چیزی بگویند... اما بعدا عادت می کنند. اولش سخته.

    طول مدت اقامت شما در منزل پدر و مادر (هر دو خانواده بیشتر از 3 تا 4 ساعت نباشه و برای بعدش یک برنامه داشته باشید... مثلا برید پارک... پیاده روی و ....
    ​

    آخرین جمله برام خاص بود! بیشتر از 3 یا 4 ساعت ... خیلی خوبه. از هر جهت خیلی خوبه. هم اونها یه نفسی میکشن هم ما، هم حرف و برخورد اضافی پیش نمیاد ... نمیدونم بشه عملیش کنم. وقتی میریم اونجا خیلی اختیار دست من نیست...سعی می کنم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    مادرشوهرم اصلن اهل مهمون راه انداختن نیست و پدرشوهرم به شدت خسیسه و ...
    بپذیرید.
    اما یادتون نره که پدر شوهرتون رو خوب بشناسید و مادر شوهرتون رو نیز...
    و سعی کنید موقعیتهایی رو برای اونها ایجاد کنید که پیش بینی نمی کنند و خوشحال می شوند!
    زیاده روی ممنوع!
    تکرار عمل ممنوع!
    خب من چندان نخواستم اون ها رو خوشحال کنم. فقط سعی کردم درست رفتار کنم... همون سال اول کادوی تولد برای خواهرش خریدم، برای بقیه هم هدیه گرفتم ولی تشکری ندیدم. دیگه تکرار نکردم. این دو سال اخیر هم واقعن دوست نداشتم خوشحالشون کنم!
    گاهی هم فکر کرده ام اونا وظیفه دارند خوشحالم کنند!... و ناامید شدم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    من و همسرم همیشه سعی می کنیم عدالت رو رعایت کنیم.
    . دیگه سعی نکنید!
    یعنی دقیقن همونقدر که خونه ما هستیم خونه ی پدر اونم باشیم.
    . این عدالت نیست
    ولی فایده ای نداره. باز هم یه موقعیتی پیش میاد که مثلا دیرتر میرسیم اونجا یا ...
    برنامه ریزی رو فراموش نکنید.. صراحت داشته باشید بهمراه احترام
    اغلب مهم نیست که من چه کار می کنم. مهم اینه که اونا چی به شوهرم میگن و شوهرم چطور فکر میکنه. و باور شوهرم اینه که من خانواده اش رو دوست ندارم. بنابراین هر چیزی رو از اونا راجع به رفتار من میپذیره.
    برنامه ریزی قبل از سفر نداریم. و طبق همون نظریه ی عدالت رفتار می کنیم! باشه. اینبار برنامه ریزی می کنم با همسرم... برای تاسوعا عاشورا دوباره میریم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    شوهرم هم هرچی اونا بگن قبول داره.
    شوهرم به اندازه کافی به خانوادم هم احترام نمیذاره و زنگ نمیزنه. منم زورم میاد.
    زمان می بره! نگران نباشید
    خانواده اون روز عید به پدرم که سید هست زنگ نزدند و این رو من تقصیر شوهرم هم می دونم.
    در مورد خانواده هرگز از همسرتون توقع نداشته باشید و همسرتون رو تحت فشار قرار ندهید

    در بسیاری موارد شما باید بپذیرید که خانواده طرف مقابل دارای مشکلاتی هستند که خارج از کنترل همسر شماست و شما نمی تونید برای اینکه خانواده اش چنین رفتاری دارند همسرتون رو سرزنش کنید.
    همانطور که خانواده شما عاری از مشکلات نیستند. با هم در اینباره گفتگو کنید و هر دو بپذیرید که خانواده های شما، از دو تربیت مختلف و با مشکلات خودشون هستند و شما هیچ کدون نمی تونید اونها رو از نو مطابق سلیقه خودتون اصلاح کنید و در گام اول هر گونه تلاشی برای اصلاح رفتاری اونها نه تنها اشتباهه که بیهوده هم هست.

    بپذیرید که با افرادی دارای مشخصاتی که می شناسید طرف هستید.


    فقط شما می تونید بطور موقت موقعیتهایی رو ایجاد کنید که خوشحال باشند.


    ضمنا هرگز سعی نکنید اونها رو در رابطه با کاری متقاعد کنید و با پدر و مادر طرف مقابل وارد بحث و تعارض نشوید و از هر گونه بحثی به شدت خودداری کنید.

    اعتبارسازی کنید و از ایجاد هر گونه چرخه منفی به شدت پرهیز کنید.
    من دنبال راهکارهایی بودم که اونها کمتر توی زندگیم وجود داشته باشند و به اعتبارسازی فکر نمی کردم. من اصلن نخواستم که به اون ها اعتبار بدم. اون ها هم بدستش نیاوردند!
    ممنونم. اینها که گفتید تلنگر خوبی برای منه.


    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    *در مورد بوپروپیون، بنظرم نیازی فعلا به دارو نیست.
    پیاده روی سریع، روزانه بیست دقیقه، کار همین قرص رو در بدن شما انجام می ده (کمی قویتر حتی)
    طول قدم: اندازه عرض کمر
    ضرباهنگ قدم: گام چپ شما متناسب با ضربان قلب شما باشه

    * ساعتی که می خوابید: 11 تا 12 شب باشه. نهایتا 12:30 بخوابید
    ساعتی که بیدار می شوید دیرتز از 8 نباشه حتی روزهای تعطیل
    * خوردن تمام وعده های غذایی (بدون نان و قند زیاد) الزامی است
    * در هنگام خوردن، چیزی نخونید، تلویزیون نبینید، کم حرف بزنید
    * نیایش شبانه داشته باشید 1 ساعت قبل از خواب
    * صبحانه مفصل ساده ولی غیر تکراری : مثلا اگر امروز پنیر بود، فردا کره باشه... اگر امروز تخم مرغ میل کردید فردا خامه میل کنید
    * داشتن دفتر سر رسید دوست داشتنی و زیبا. هر روز برنامه روزتون رو در این دفتر بنویسید. هر روز بعد از حمام این دفتر باید پر شود. دو ستون هر برگ داشته باشد. ستون اول: آنچه باید انجام دهم. ستون دوم: آنچه انجام دادم
    ساده ترین برنامه ها در این دفتر باشد
    * صبح بعد از بیدار شدن، دوش آب گرم (ولرم) بگیرید (اگر عادت ندارید در دو هفته اول موهاتون رو خیس نکنید تا موجب سرماخوردگی و التهاب سینوسها نشوید.)
    * یک سری به متخصص زنان بزنید.
    ممنونم. فقط صبح های زود امکان این پیاده روی رو دارم. بنابراین باید نیم ساعت زودتر هم از خواب بیدار بشم.
    نیایش شبانه از همش برام سخت تره. اصلن راحت نیستم در مورد خودم دعا کنم. احساس می کنم کسی درونم هست که خود خود منه. کسی که توی نیایش بیدار میشه و من از مواجه شدن باهاش اجتناب می کنم!
    مدتی هم هست رابطه ام با خدا تعریفی نداره. همسرم مذهبیه و من تعصباتش رو قبول ندارم. برای خودش و خانواده اش نماز و روزه و مسجد و سینه زنی و حجاب و احکام اصله. و برای من اصل نیست. من به خاطر اون رعایت می کنم و بعد تلافیش رو سر خدا درمیارم!
    لطفن دراین باره نصیحتم نکنید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    موفق تر باشید
    *


    مسئله :این مسئله کامل نیست. برای شما بعدها از اینکه چگونه مسئله تعریف کنید خواهم گفت. فعلا واقعا زوده...

    تعریف مسئله : چطور اعتماد همسرم رو جلب کنم تا بپذیره من با خانواده اش رفتار محبت آمیزی دارم و احترام کامل رو نگه میدارم و جایگاهشون رو در زندگیم حفظ می کنم و حتی دوستشون دارم تا بالاخره زمانی برسه که مادرشوهر و خواهرشوهرهام نتونند هر وقت هوس کردند با حرفها و توقعاتشون رابطه ما رو بهم بریزند و در عین حال من هم مجبور نباشم راحتی و شادی خودم رو فدا کنم تا اونها راضی باشند.

    این هم خوب نیست آیا؟


    منطق ناخودآگاه و ذهنی من :
    p آنگاه q !
    شوهر من خیلی به مادرش وابسته است و اونو مظلوم و ساده و فداکار میدونه.
    دایی شوهرم هم همین احساس رو نسبت به مادربزرگ شوهرم داره.
    شوهرم شبیه به داییشه و مادرش شبیه به مادربزرگش.
    زندگی دایی اش در اثر وابستگی زیاد به مادرش بهم ریخته.
    نتیجه گیری : زندگی ما هم بهم می ریزه!
    ویرایش توسط she : سه شنبه 07 آبان 92 در ساعت 12:11

  2. 5 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 07 آبان 92), malakeh (سه شنبه 07 آبان 92), sci (سه شنبه 07 آبان 92), setayesh92 (چهارشنبه 08 آبان 92), هیرسا (چهارشنبه 18 دی 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نحوه دسترسی به انجمن های همدردی(مشاوره تخصصی عمومی و مشاوره تخصصی خصوصی )
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 01 شهریور 99, 19:28
  2. مشاوره تخصصی با آقای sci
    توسط sidni در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 اردیبهشت 93, 17:57
  3. مشاوره تخصصی she با جناب آقای sci -- ادامه
    توسط she در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 آذر 92, 19:11
  4. میخوام خودمو بیشتر بشناسم! یه شناخت تخصصی و ریشه ای!!!
    توسط del در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 10 مهر 92, 12:46

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.