she عزیزم؛
من دوست دارم که نظر خودم رو در این مورد بنویسم، البته این فقط نظر منه و شما میتونید فقط بخوندیش.
من فکر میکنم که در این شرایط تدبیر شما میتونه اولویت دادن به حالتون بدون داشتن افکار منفی باشه.
یعنی اینکه شما اگر واقعا از دستشون ناراحتید، پس باید نشون بدید، با رعایت حقوق دیگران! اما این رفتار شما با اون تماس تلفنی که داشتید و گفتید خیلی گرم و خوب باهاش برخورد کردم در تناقضه! یعنی اینکه شما هنوز تکلیفتون با خودتون مشخص نیست!
پس اول باید تکلیفتون رو با احساسات و عواطف خود ِ خود خودتون مشخص کنید. بدون هیچ اغراق یا تعمیم افراطی یا حتی پیش بینی های اضافی ای!
شما با خودت صادقانه برخورد کن؛ واقعا she نسبت به خانواده ی همسرش، خواهرشوهر و مادرشوهرش چه احساسی داره؟
خب، من کمی از دستشون عصبانیم. کمی هم دلخورم. دوست دارم که بفهمند رفتارشون درست نبوده؛ خب، وقتی دارم میرم مهمونیشون؛ بدون توجه به شوهرم؛ توی مسیر رفت و برگشت؛ بدون هیچ فکر دیگه ای با شوهرم میگم و میخندم. این جزو حقوق فردیه همسرم که با دیدن خانواده اش و صد البته بودن با اونها خوشحال باشه!
اونجا هم که باشم؛ با همسرم خوب و خوشم. هر جوری که دوست داره و خوشحالش میکنه و جزو حقوقش هست، اجازه میدم که رفتار کنه و خوشحال باشه.
من هم که ناراحتم؛ پس خودمو یه مقدار نسبت به دفعات قبل سرسنگین تر نشون میدم. احترامم رو نسبت بهشون دارم. اما یه مقدار سرسنگینم. حتی شاید موقعیتش پیش بیاد؛ و ازم سوال بشه که چرا ناراحتم؟ میگم که یه مقدار دلگیرم؛ اما الان وقت مناسبی نیست؛ اجازه بدید یه وقت دیگه با هم صحبت کنیم.
اما سعی خودم رو هم میکنم که حداقل با افرادی که رابطه ی مناسبی باهاشون دارم مثل بچه های خواهرشوهرها یا برادرشوهرها یا حتی جاری یا پدرشوهرم؛ رابطه ی خوب و رضایتمندی داشته باشم که خودم هم از این مهمونی نهایت استفاده رو کرده باشم.
بعدشم؛ اصلا و ابدا به این موضوع فکر نمیکنم چون همسرم این رفتار رو با خانواده ام داشت؛ من هم باید فلان رفتار رو با خانواده اش داشته باشم. همسرم مختاره جایگاه خودش رو در خانواده ی من خودش تعریف کنه. من هم شخصیت و منش خودم رو دارم.
--------
"یکی درونم دائم داره بهم میگه که دارم به شکنجه گاه میرم"
و هرگز به این یکی اجازه نمیدادم که این جوری بخواد اذیتم کنه؛ چون این حقه منه که همیشه شاد باشم و بخوام از موقعیت هایی که برام ایجاد میشه؛ نهایت استفاده رو ببرم. پس نفس های عمیق میکشم. به خودم میگم آروم باش she. تو یه زن جراتمند و دانا هستی که مطمئنم میتونی از حقوقت بهترین بهره ها رو ببری و داشتن رابطه ی مسالمت آمیز و خوب با دیگران جزو حقوق فردی توست.
آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
من
برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
و امروز
من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
منه انسان
چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)