به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 37

Threaded View

  1. #24
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 16 بهمن 91 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1391-2-27
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    796
    سطح
    14
    Points: 796, Level: 14
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    106

    تشکرشده 107 در 55 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: در سن 30 سالگی تک و تنهام


    سلام بچه ها,خوبید؟
    مینوش تو چطور حالت؟عزیزم مرسی که پیگیر وضع من هستی و راهنمایی میکنی
    واقعیتش من دلیل حتمی و قطعی رو نمیدونم که چرا اینجوری شدم,آخه وقتی به گذشته و مثلا 1 سال قبل هم فکر میکنم میبینم که اونموقع هم یه آدم شاد و پرانگیزه برا ازدواج نبودم.اینور اونور دنبال دختر باشم
    کلا میتونم بگم از همون وقتی که جریان ازدواجم بهم خورد روز بروز بدتر شدم در اثر تنهایی و اینکه همچی رو ریختم تو خودم و رسیدم اینجا,حالا دیگه فکر کنم رسما افسرده شدم
    دیشب هم که اون حرفها رو میزدم بدجور دلم گرفته بود,در حدی که کم مونده بود گریه کنم از دلتنگی.......

    راستش من در حال حاظر تنها چیزی که دلم میخواد داشته باشم یکی هست که کنارم باشه,و چون توی ایران این کار فقط با ازدواج میشه مجبورم به ازدواج فکر کنم,در کل من مخالفتی با ازدواج ندارم

    قبلا بجز ازدواج خیلی دلم میخواست که دکتری بگیرم و بتونم مثل استادهام به یه جایگاه خوب و مناسب توی اجتماع برسم، شرکتم رو به یه جایی میرسوندم که از نظر مالی تامین میشدم....
    و یسری تصورات از یه زندگی شاد و خوب....
    ولی الان واسه هیچکدوم اونها انگیزه ندارم که سفت و سخت بیفتم دنبال کار،حوصلم نمیکشه
    هرچند که تازگی یه شرکت تاسیس کردم و از ظهر تا شب هم میرم اونجا،ولی با اون لذت و علاقه نمیرم که همه اینهارو برا ساخت زندگیم و آیندم انجام میدم, بیشتر واسه وقت پر کردن....
    ولی میگم کاش تو هم با من هم رشته بودی و حالا که با هم همدرد بودیم میومدی توی شرکت همکار میشدیم....

    الان چیزی که منو ناراحت میکنه بیشتر از همه این هست که توی دنیا تنهام
    منظورم هم از اونهمه کار واسه درومدن از تنهایی این بود که برا اینکه یکی پیدا کنم که کنارم باشه باید دوباره برم دانشگاه و یا برم کلاس و هی اینور اونور و تازه معلوم نیست بعد چند سال بتونم اون فرد رو پیدا کنم
    وقتی پیدا کردم اون هم منو بخواد یا نه, یا تازه باید با خانوادم هم بجنگم که به خواسته خودم برسم.....
    بدبختی من اینه که نه دختر یاز شدم و نه خانوادم سنتی که مادرم اینور اونور بره خواستگاری,سرم بی کلاه مونده.....

    شاید الان تنها کاری از دستم برمیاد این هست که جوری صبح تا شبم رو از کار پر کنم که دیگه هیچی نفهمم,
    اون بعضی وقتها رو هم که بیکار میشم و دق میکنم رو با صبر رد کنم


    ﮔﺎﻫﻲ ﻣﻴﺮﺳﻪ ﮐﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻧﻪ ﭘﻮﻝ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ ؛ﻧﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ ،ﻧﻪ ﮐﺴﻮ ﮐﺎﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ !ﻧﻪ …
    ﻳﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﺎﻳﻲ ﻫﺴﺖ ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﺩﻝ ﺧﻮﺵ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ!
    ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﺩﻝ ﺧﻮﺵ … !!!

  2. کاربر روبرو از پست مفید کیش میش تشکرکرده است .

    کیش میش (یکشنبه 02 مهر 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.