سلام دوست عزیز مرسی از وقتی که گذاشتین و جوابتون
+ میشه بگین دقیقا کجای رفتار من به عصبی بودن شوهرم دامن زده؟؟
+ تاپیک هایی که گفته بودینو مطالعه کردم البته بعضیاشون خیلی طولانی بود که چار پنج صفحه ی اول رو خوندم . ممنون از تاپیک عاشقانه ها خصوصا خیلی خوشم اومد
+ خب اخه اگ من اون حرفا رو بزنم یعنی رسما کوتاه اومدم اونم دیگ نمیزاره برم . زندگی من الان مشکلی نداره که بخوام بذارمش اولویت الان مشکلم مسافرته
سلام دوست عزیز مرسی از اینکه جواب دادین و خصوصا ممنون از صراحتتون
درسته ، فامیل در اولویت نیست واس همینه که من الان تقریبا یک ساله فامیلمو ندیدم یعنی یه جورایی بعد از عید 95 من دیگ کسی از فامیلمو ندیدم (اونم واس اینه انقد شوهرم به رابطم با فامیلام گیر میده که خودم نخواستم دعوتشون کنم ) و این درحالیه که قبل از ازدواج حداقل ماهی یه بار دور هم جمع بودیم . برخلاف فامیل پرجمعیت ما خانواده همسرم خیلی با فامیلشون در ارتباط نیستن چون پدرشوهرم خیلی سال پیش فوت شدن و فامیلاشون با خانواده همسرم رابطشونو زیاد حفظ نکردن و حالا همسرم توقع داره منم کلا قید فامیلامو بزنم و بدتر از اون با دوستای قبل ازدواجمم دیگ دوست نباشم ، دوست جدیدم بخوام فقط از همسرای اشناهای خودش بگیرم !!!!! دلیلشم اینه که تو متاهلی دیگ نباید با دخترای مجرد بگردی ! خب این شدنیه ؟؟؟
+ درباره ی این چهار روز باهاتون موافقم و من اصلا دلم نمیخواد همین چهار روزم که الان دیگ اخراشه واس شوهرم حروم کنم و از اون شب بحثی دراین باره نداشتیم ولی این همسرمه که کل این مدت از من و رفتارم ایراد گرفته ، کلا شوهر من توی خلوت خودمون واااقعا ایده اله ولی به محض اینکه پای شخص ثالثی به جمعمون باز بشه وحششششتناک ایرادگیر و رو اعصاب میشه واسه همینم من بدم نمیاد این سفرو تنهایی برم . مثلا پارسال یا حتی همین الان که خونه ی مادرشوهرممیم شوهرم شبا میره مغازه ی دوستش کل شبو تا صبح با همن و بازی میکنن ظهر تازه بیدار میشه یکم با من و مامانش حرف میزنه بعد دوباره میره با دوستاش کل این مدتم من با مادرشوهرم میرم بیرون و اینور اونور عید دیدنی دوستاش و اشناهاش که واقعا نمیدونم اگه مادرشوهرم پایه نبود من باید کل روزو چجوری میگذروندم . امروز برادزشوهرم بهم گفت بیا ببرمت بیرون با ماشین بگردیم به شوهرم گفتم دارم میرم بیرون برگشت بهم گفت تو فقط میخوای یه جوری یه دقیقه ام تو خونه نباشی ، منم گفتم خب کیو دیدی اخه عید تو خونه باشه ؟ گفتش خیلیا فقط زن من انقدر ددر دودوریه ! منم انقد اعصابم بهم ریخت از این بی انصافیش که نرفتم . کلا یا با دوستاشه یا وقتیم هست ازم ایرادمیگیره که این چه لباسیه ؟ این چجور خنده ایه ؟ این چه حرفیه زدی ؟ چرا با فلانی اونجوری رفتار کردی ؟ و ... من بیست و یک سالمه ولی اگه بخواام با دوستام بیرون برم باید مث یه دختربچه 12 ساله دروغ بگم و بپیچونمش که بتونم با خیال راحت برم ، دلم میخواد این عیدو راحت هرجا خواستم و با هرکی خواستم بگردم...
فعلا که تا هشتم خونه ی خودمم ولی وااااقعا دوس دارم دیگه حداقل نهم تا سیزده به در با فامیلام باشم منتها باهام لج کرده نه میزاره برم نه میخواد خودش ببرتم بیرون ، به نظرتون چجوری راضیش کنم ؟؟ اخه بدجور افتاده رو دنده لج باهام حوصله ی دعوا هم ندارم،رفتیم خونه خودم دوباره بش بگم؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)