به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 112

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    من خیلی خستم
    تنها دلخوشیم بچه ای هست که دارم
    این دنیا هیچ جذابیتی برام نداره
    انگار هزار سال زندگی کردم
    کاش خدا میدید چقدر خستم و زندگیمو تموم میکرد
    من هیچ اختیاری تو زندگیم ندارم
    همیشه سعی کردم بهترین راهو انتخاب کنم
    اما اشتباهات اطرافیانم زندگی منو به اینجا کشوند
    واقعا این دنیا چی داره که آدما انقد همدیگرو آزار میدن
    به خاطر چی؟
    چقدر زندگی ها پوچ شده
    چرا منی که با صداقت رفتم جلو و میخواستم یه زندگی آروم بسازم به اینجا رسیدم
    یه مرد مگه از زندگی چی میخواد
    با اینکه باردار بودم و تهوع داشتم خودم دیرتر صبحانه میخوردم و برای همسرم لقمه میگرفتم که صبحانه نخورده سر کار نره
    تا ساعت 3 منتظرش میموندم که باهم نهار بخوریم
    دلم برای خودم میسوزه که چقدر با چیزای کوچیک شاد میشدم و توقعی نداشتم
    چقدر زندگیمون براش بی ارزش بود
    میدونم خدا برام بهترین هارو میخواد
    شاید موندن تو اون زندگی به صلاحم نبود
    اما این وضعیت داره منو خورد میکنه
    میخوام زودتر تموم شه
    زودتر به یه نقطه پایانی برسم
    من تصمیم قطعیمو برای نگه داشتن بچم گرفتم.
    از همون اول هم دلم میخواست نگهش دارم ولی نیاز داشتم کسی بیاد و کارم رو تایید کنه
    انقدر که همه میگفتن با نگه داشتنش بدبختش میکنم خودمم باورم شده بود که دارم اشتباه میکنم
    من مطمئنم که در بارداریم حکمتی بوده، و نقطه ی امیدی در زندگیم هست.
    ولی خیلی دلم میخواد زودتر این قضایا تموم شه
    چون توی خانوادم تنش زیادی ایجاد شده که اصلا برام قابل تحمل نیست
    خواهش میکنم برام دعا کنید
    شاید خدا با دعای یکی از شما گشایشی در زندگیم ایجاد کرد.
    اعجاز عشق عزیز ما در دوران عقد پیش مشاور رفتیم ولی بعد از عروسی و در رابطه با ابن مشکل به مشاور مراجعه نکردیم.
    من خودم بتنهایی پیش مشاور رفتم که ازشون راهنمایی بگیرم.
    این قضیه هم واقعا چیزی نبود که بخواد انقدر بزرگ شه.همسرمم گاهی سوال میکرد و طوری نبود که منو تحت فشار بزاره که من خودم ازش خواستم باهم پیش پزشک زنان بریم تا اگر ابهامی توی ذهنش هست حل بشه
    که پزشک براش توضیح داد و ظاهرا قانع شد
    من نمیتونم اینجا خیلی مسئله رو باز کنم ولی خیلی ساده س.
    حتی من بهش گفتم حاضرم پیش هرپزشکی که خودش میگه برم.اما نارحت شد و گفت من کاملا بهت اعتماد دارم و دیگه در موردش صحبت نکنم
    تا اینکه یک روز ایشون پیش مادرش بوده و براش توضیح میده و باهم به این نتیجه میرسن که من مشکل داشتم.

    در مورد بچه هم با اینکه هیچکدوم قصد نداشتیم فعلا بچه دار شیم اما هم من و هم همسرم خییییلی خوشحال شدیم.همسرم خیلی اوقات در مورد برنامه های آینده ش با بچمون حرف میزد
    اما الان نمیدونم چه حسی داره
    من وقتی بیمارستان بودم که عکس العملی نشون نداد.فقط بعد از یکی دو روز مسیج داد که خوبی؟
    و الان هم ارتباطی باهم نداریم.ولی مادرش به من گفت برو بچه رو سقط کن.
    ویرایش توسط آرامش خیال : پنجشنبه 01 بهمن 94 در ساعت 01:35

  2. 6 کاربر از پست مفید آرامش خیال تشکرکرده اند .

    گیسو کمند (جمعه 02 بهمن 94), ناهیدگل (پنجشنبه 01 بهمن 94), هلیاجون (جمعه 02 بهمن 94), اعجاز عشق (پنجشنبه 01 بهمن 94), سوده 82 (جمعه 02 بهمن 94), شمیم الزهرا (جمعه 02 بهمن 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.