به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 112

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 اردیبهشت 95 [ 00:04]
    تاریخ عضویت
    1394-2-01
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    2,990
    سطح
    33
    Points: 2,990, Level: 33
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    308

    تشکرشده 219 در 87 پست

    Rep Power
    35
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آرامش خیال نمایش پست ها
    سلام
    ما اون ساکت نشسته و حتی معذرت خواهی نمیکنه.
    اوزی هم که اومد دنبالم من گفتم فقط میخوام مادرت توی زندگیم و مسائل خصوصیم دخالت نکنه.و در جوابم گفت من مادرم همه زندگیمه و هر چی میگه درسته.
    اون منو خورد کرده و انتظار داره من خودم برگردم و انگار اتفاقی نیفتاده.اصلا احساس نمیکنه چه ظلم بزرگی در حق من کرده.
    اونوقت اگر من بگم مادرت دخالت نکنه بی احترامی به اونا محسوب میشه.
    من خیلی سعی کردم حال خودم رو عوض کنم ،اما شوهرم نمیزاره.
    اون واقعا نمیدونست که من به عنوان یک زن باردار چقدر به همسرم احتیاج دارم؟
    چقدر نیاز داشتم که یه مرد به عنوان تکیه کنارم باشه و یه آینده امن رو برام بسازه.
    همچین مردی اصلا نمی تونه چدر خوبی باشه.
    چون من مجبور شدم برای اثبات خودم برم دادگاه.همسرم از اول هم میدونست که من مشکلی ندارم.حتی خودش هم گاهی ابراز ناراحتی میکرد بابت مشکلش و اونو ناشی از اختلاف سنمون میدونست.
    اما با اینحال نتونست جلوی بی احترامی خونوادشو به من بگیره.
    انگار که من یه غریبه بودم.در حالیکه من همه ی زندگیمو براش گذاشته بودم.
    اگرهم دنبال من اومده بود فقط به این خاطر بود که توی دادگاه مدرکی داشته باشه که اومده.و همش نقشه بود.
    چون علنا با حرفاش کاری میکرد که من و خونوادمو ناراحت کنه ،و فقط جلوی خونوادش اینطوره!
    وقتی خودش تنهاس التماس و خواهش که من طلاقت نمیدم و برگرد.
    وتوی دادگاه میگه من به زنم اعتماد دارم و انقد همه جا گفتن به زنم گفتن تو سرتری و چطور با این آقا ازدواج کردی،زنم به فکر طلاق افتاده!

    متاسفانه همسرم حرف هایی زده که برادرم خیلی از دستش عصبانیه،و همش فکر میکنه که باید با کتک کاری جواب حرفاشو بده.
    و. این یکی دیگه از نگرانی های منه.چون برادرم سنش کمه و میدونم که منطقی فکر نمیکنه ولی به حرف منم گوش نمیده.
    واین خیلی داره عذابم میده که کار احمقانه ای انجام بده.و یه دردسر دیگه درست شه.
    من مطمئنم خدا جواب همسرمو میده و تقاص کاراشو پس میده.. میدونم همینکه زندگیشو با من از دست بده براش خیلی سنگینه.چون فکر نمیکرد من تحت هیچ شرایطی جدا بشم.
    و دارم از طریق قانون هم پیگیری میکنم و کاملا با این کارها مخالفم.
    در مورد سقط جنین من دیگه تصمیم رو گرفتم و کاملا هم راضیم از نگه داشتنش.
    فرزند من چه چیزی رو میخواست از پدرش یاد بگیره؟
    بی مسئولیتی،دروغ،ریا ،تظاهر و هزار رفتار اشتباه دیگه.
    هیچکس نمیتونه بگه بچه طلاق حتما زندگی خوبی نخواهد داشت.
    اون اصلا نمیتونه پدر خوبی باشه.
    حتی یکی از نزدیکان خودش که باهاش اومده بود گفت متاسفانه همسرت قدر زندگی باتورو ندونست و الکی زندگیشو به هم ریخت.


    تعجب می کنم شما که برای اثبات خودت راه دادگاه و پزشک قانونی را پیش گرفتی چرا وقتی همسرت امد دنبالت بهش گفتی فقط می خوام مادرت تو زندگی ام دخالت نکنه!!!
    شما مگه به خاطر اثبات دخالت مادرش رفتی دادگاه و پزشک قانونی ؟ مگه به خاطر دخالت مادرش امدی خونه بابات ؟
    شما از تهمت که مطرح شده بود ناراحت بودی یا از دخالت مادرش ناراحت ؟
    فرض کن به یه کارمند درستکار تهمت دزدی می زنند این کارمند نگرانی اش چیه ؟ از چی دلش میگیره ؟ ناراحت احترام از دست رفته اش هست که به چشم یه دزد بهش نگاه میکنند یا باید به این فکر کنه که ریس اداره اش عوض بشه؟!!
    شما از اون دسته عروس هایی هستی که مادر شوهر را دشمن می بینی و خیلی دقت به خرج میدی که مبادا شوهرت به حرف ماذرش گوش کنه
    شما تو این گرفتاری و قهر و ناراحتی پیش امده بجای اینکه بگی من ناراحتم که پاک بودم و به من تهمت زده شد گناهی نداشتم و بهم توهین شد و گناهی نداشتم و خیلی از شبها گریه کردم و...
    شرط میذاری که مادرت دخالت نکه !!! جالبه که اصلا این حرفت را بد نمیدونی و توقع داری که اصلا ناراحت نشه
    چرا بهش نگفتی به شرطی بر میگردم که با مادر و پدرت بیایی دنبالم همانطور که برا خاستگاری امدن و جلو در خونه برام گوسفند قربانی کنی

    در ضمن ایشون که امدن دنبالت
    چرا میگی توقع داره خودت برگردی اگه توقع داشت که خودت برگردی پس چرا پاشد امد خونتون چرا نشست و به حرفات گوش داد!!!
    ایشون امد دنبالت ولی شما نتونستی مدیریت کنی و همه چی را خراب کردی و باعث شدی که باز اعصابت خرد بشه

    ایشون که اصلا حرفی یا ادعایی نکرده که شما مشکل داری تو خلوت و تو دادگاه اصلا علیه شما حرفی نزده ولی شما همش داری به چشم بد بینی بهش نگاه میکنی

    شما کلا از لحاظ خانواده یه مقدار عجولانه و عصبی رفتار میکنید
    رفتار برادر خودت را ببینید که فقط به کتک کاری فکر میکنه و شما با توجه به شناختی که ازش داری حدس میزنی کار احمانه ای که باعث دردسر میشه انجام بده
    پدر تون را ببینید که چه با عجله راه دادگاه را پیش گرفت !!
    حتی اگه بچه به دنیا هم می امد میشد اثبات کرد که پدر این بچه شوهر شماست (ازمایش دی ان ای )
    باید صبر میکردی و چند روز تو خونه پدرت مهمون بودی ببینی اونا که این تهمت را به شما زدن تا کجا پیش میرن می خوان چی کار کنند صبر یکی دو ماه خیلی با عزت تر از این بود که پاشی بری تو دادگاه و پزشک قانونی و برا وکیل شرح وضعیت نزدیکی خودت و همسرت را توضیح بدی


    البته خودت هم تا حدودی به پا گرفتن این تهمت کمک کردی الکی به همسرت تهمت خیانت زدی شما یه تهمت بی اساس به همسرت زدی ایشون هم مقابله به مثل کرد
    گوشی اش را اورده متن اس ام اس را نشان داده اما شما مرغت یه پا داره

    به هر حال به نظر من شوهرت مشکل اساسی و حادی نداریه که بخوابی ازش طلاق بگیری ومطمئن باش همسرت بهترین و کاملترین مردی رو کره زمین هست که میتونه برا فرزندت پدری کنه و از شما به عنوان مادر فرزندش حمایت کنه شک نکن
    شما سعی کن طوری مدیریت کنی که برگردی سر خونه و زندگیت و دوران بارداری و زایمان را تو خونه خودت و باهمسرت باشی
    زندگی مشترک پستی و بلندی داره قرار نیست همه چی گل و بلبل باشه قرار نیست همه چی بر وفق مراد باشه انسانها خودشو باید با مدیریت و رفتار صحیح زندگیشون را گل و بلبل کنند
    بهترین دوستان کسانی هستند که عیب و نقص ها را نشان دهند تا انسان بتونه رفع شون کنه وگرنه حمایت چشم بسته از شما در این محیط مجازی که کسی کسی را نمیشناسد مشکلی از شما رفع نخواهد کرد

  2. 2 کاربر از پست مفید کمال تشکرکرده اند .

    آرامش خیال (جمعه 20 فروردین 95), بهزاد9 (جمعه 20 فروردین 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:32 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.