چند روز از طلاق میگذره حالا با اطمینان بیشتری تصمیم میگیرم چون از حیرونی در اومدم ولی این به این معنی نیست که همه چی حل شده ،این یه شروع متفاوته که مجبور بودم این راه رو قبول کنم من خیلی تلاش کردم تا متاهل بمونم اما بعضی وقتا تلاش هامون جواب نمیده و این به این معنیه که امری اجتناب ناپذیر رخ داده و این دقیقا هم معنی طلاق بود خوبی زندگی اینه با همه پستی ها و بلندی هاش می گذره نیاز نیست توی زمان قفل بشیم راههای زیادی برا زندگی هست فقط باید عاقل تر بود، خدایا برا دیوونه بازی هایی که دیشب در آوردم ببخشید از این به بعد به آدمایی که هیچ تاثیری در روند رشدم نداشتن اجازه اظهارنظر نمیدم تا پدر و مادری که زحمتم رو کشیدن اذیت نکنم واقعا چرا دیب نتونستم حرص نخورم مگه همه چی زندگی بقیه درسته واقعا آدم احمق می خواد انتظار داشته باشه همه تاییدش کنند وقتی بعضی آدما رو تحویل می گیری طلبکارت میشن و تا زیروبم زندگیتو در نیارن ول کن نیستن خوب شد باز عقلم رسید جوابشو پیچوندم ، بهتره اینقد آماده عصبانی شدن نباشم ، اینقد خودمو بقیه رو حرص ندم به اندازه زیادی این دوسال اخیر عذابمون دادن حالا دیگه وقته کار وتلاش و خندیدنه ، مگه قراره چند سال باشیم یا شایدم اوضاع بهتر از این شد پس یادم باشه خودمو اذیت نکنم و قلب بابا و مامانم رو هم نشکنم اونا تلاش کردن تا زندگیم بهتر بشه اما من که خوب میدونم همه دور و بری هام از این آدمای فتنه گر فراری بودن ، به امید الله ..................








علاقه مندی ها (Bookmarks)