سلام ممنون از کامنتتون اما من نه سنم کمه نه آدم احساسی هستم ، شاید باید کامل توضیح میدادم اما خوب برای خودم اذیت کنندس که همه چیز رو توضیح بدم چون برام یاد اوری میشه و انگار دارم مسیر رو معکوس میرم ، من نمیگم عاشق این آقام نه اصلا ، اصلا مسئلم خیال پردازی و عذاب وجدانم نیست من این آقا رو دوست دارم (عاشق نیستم ) میگم عاشقش نیستم چون اگه بخوای میتونم تمام ویژگی های خوب و بد ایشون رو براتون لیست کنم .مسئله اینه که من و این آقا اساسا نمیتونیم با هم ازدواج کنیم (ایشونم بهم علاقه دارن اینو میدونم )اما خوب شرایط طوری رقم خورده که مجبورم فراموش کنم
گفتم میخوام بزنمش چون درست زمانی که داره یادم میره جلوم ظاهر میشه و دوباره همون احساس و ....
ایشون خیلی ادم خوبی هستن و من واقعا یه آدم خیلی خوب رو دوست دارم ( اینو از صمیم قلبم میگم ) من واقعا دوسش دارم و براش آرزو میکنم یکی که شایستگی همه خوبی هاشو داشته باشه قسمتش بشه .اگه ام میخوام فراموشش کنم فقط به خاطر خودشه چون لیاقت بهتر از من رو داره ایشون توی زندگیشون خیلی سختی کشیدن نمیخوام منم بار سنگین زندگیمو روی دوشش بندازم اونم یه همچین باری رو !