سلام
امیدوارم که حالتون خوب باشه
خانم میشه بپرسم که شما چند سالتونه؟
من قسمت های زیادی از ماجراتونو خوندم.شما خیلی خیلی به طرف مقابلتون گیر دادین.بی سیاست رفتار کردین و تمایلتونو به ایشون (نه با کلام) ابراز کردین
دوست من ایشون یه صحبتی کردن.تا حدی درگیر جو و احساسات شدن و از خواستگاری و این چیزا نوشتن.با سابقه ای که متاسفانه دوست شما تو ذهنشون ایجاد کردن این صحبت ها غیر منتظره نبودن.اما بعدش نشستن فکر کردن که صحبتشونو مکتوب کنن تصمیم به طفره رفتن از زیر بار مسئولیت خواستگاری گرفتن.تا اینجا که شما اشتباهی نکردین.اشتباه شما کش دار کردن مسئله ای به این واضحی بود!!عزیزم این جور که از حرفاتون من به عنوان خواننده می تونم استنتاج کنم شما تصمیم هدایت این آقا رو به خواستگاری داشتین و سعی در ثابت کردن اینکه این رابطه باید اون سمت و سو رو بگیره،که به فرض(بسیار کم) اگه اون آقا قصدشم واقعا خواستگاری بود منصرف شده.
این چیزایی که از نگاه کردن و دنبال کردن و این چیزا هم مینویسین تصویر سازی و بال و پر دادن ذهن خلاق و دخترونه ی شماست.اینکه ایشون نگاه می کنن یا فلان می کنن میتونه فقط یه حس کنجکاوی باشه.فقط!چرا اینقدر بزرگش میکنین که به خودتون ثابت کنین دوسش دارین و اذیت بشین؟
من نمیدونم از من بزرگترین یا کوچکتر.فکر می کنم کوچکتر باشین.برای من به تجربه ثابت شده عشق و عاشقی های دانشجویی خیلی آخر و عاقبت ندارن.بیشترشون روابط احساسی هستن.مناسب ترین شیوه برای به عمل نشستن اینه که با خانواده تون صحبت کنن.
عزیزم شما تو متنتون بارها نوشتین که نجابت مهمه براتون و ایشون مذهبی هستن و این حرفا.خودتون نقضش نکنین
این سطر ها رو کسی براتون مینویسه که شرایط زندگیش و فرهنگی که توش بزرگ شده همه چی رو کاملا کاملا مدرن و امروزی داشته.اما براش ثابت شده که بیشتر مسائل مدرنش خوبه اما خواستگاری سنتیش و با حضور خونواده ها.
امیدوارم شاد باشی و خوشبخت![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)