
نوشته اصلی توسط
tannaz joon
بهار جان همیشه اینجوری نبوده که بعد از قربون صدقه رفتنم ازش چیزی بخوام .من کلان تو خونه باهاش با قربون صدقه صحبت میکنم.نمیدونم شاید دارم اشتباه میکم ولی اینجوری عادت کردم.مثلا غذا میخوره میگه دست دارد نکنه میگم نوشه جان فدات شم ..
درباره اون لباسم واقعن اون لباس لختی نبود..وگرنه خودم رعایت میکردم.مادر شوهر من چهل سالشه .
بهار جان من نمیگم نازو نوازشش بد یا چرا..میگم نمیدونم چرا فکر میکنم از ته دلش نیست..حسم بهم میگه..
علاقه مندی ها (Bookmarks)