به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 111
  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 آبان 94 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-7-08
    نوشته ها
    74
    امتیاز
    1,908
    سطح
    26
    Points: 1,908, Level: 26
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 61 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    طناز جونم گرچه به حرف من اصلا گوش نمی دی ولی دلبری کن برا شوهرت.بهار راست میگه با دعوا و لجبازی چیزی درس نمیشه،شوهرت به تو وابسته تر میتونه بشه،خودت مهارت نداری جذبش کنی و خانوادش کار خاصی برا جذبش نکردن،یه کم مهارت عشوه گری یاد بگیری خانوادش عمرن بتونن در برابر تو پیروز بشن،تاکید می کنم عمرا که نمی تونن

    - - - Updated - - -

    طناز جونم گرچه به حرف من اصلا گوش نمی دی ولی دلبری کن برا شوهرت.بهار راست میگه با دعوا و لجبازی چیزی درس نمیشه،شوهرت به تو وابسته تر میتونه بشه،خودت مهارت نداری جذبش کنی و خانوادش کار خاصی برا جذبش نکردن،یه کم مهارت عشوه گری یاد بگیری خانوادش عمرن بتونن در برابر تو پیروز بشن،تاکید می کنم عمرا که نمی تونن

  2. 2 کاربر از پست مفید titititititi تشکرکرده اند .

    tannaz joon (شنبه 04 آبان 92), بهار_68 (شنبه 04 آبان 92)

  3. #32
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 95 [ 19:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    792
    امتیاز
    10,009
    سطح
    66
    Points: 10,009, Level: 66
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,528

    تشکرشده 4,871 در 817 پست

    Rep Power
    97
    Array
    ببین خانمی... یکم میخوام دعوات کنم... دختر حرف گوش کنی نیستی ها! همش مشغول ناله و آه و داد و بیدادی! اصلا به عنوان مشق شب باید همه نکاتی که از پست من و بقیه متوجه شدی خلاصه و آیتم وار بنویسی تا به بقیه پستات جواب بدم! اگر گوشاتو بگیری و انقدر بلند گریه کنی دیگه صدای کسی رو نمی شنوی.
    ...
    خب! اول اینکه من کل ماجراتو نخوندم. قضیه چیه؟ تو وقتی با همسرت در یک شهر دیگه هستید خوبید وقتی میایید شهر خودتون ازت فاصله می گیره؟ اگر درسته بهم بگو وقتی دوتایی با هم تنهایید رفتارش چطوره؟
    دوم، مشکل چیه که باهاش نمیری خونه پدر شوهرت؟ اصلا چه معنی داره هرکدوم میرید یه ور؟ زن باید پیش همسرش باشه! اصلا حتی بگه نیا هم نباید تنهاش بگذاری.
    سوم، چرا توی حرف زدن با همسرت انقدر تعارف داری؟ وقتی بهت زنگ زده و اینجوری ناز می کنه که نازشو بکشی خب بکش چرا خودتو می زنی به اون راه؟ اینها فرصته چرا از دستش میدی؟
    چهارم، چرا سعی در شناخت شوهرت نمی کنی؟ چرا علایق و سلایقشو نمی دونی؟ همش انتظار درک و توجه از اون داری؟ تو براش چیکار کردی؟ وقتی هنوزم نمی دونی چی دوست داره چی دوست نداره انتظار داری سمت خانوادش نره؟
    ...
    باید خیلی بیشتر از اینها وقت بگذاری و هوش و ذکاوت به خرج بدی. گریه کردن و غصه خوردن که چاره کار نیست.
    در ضمن، هر کی هر پستی می گذاره ببین چه نکته ای به تو یاد می ده. اینجوری نیست که برای تک تک ماجراهای زندگیت اینجا دنبال راه حل بگردی. بلکه کلیت رو یاد می گیری و اونو توی زندگیت بکار می بندی. باید به عنوان یک زن در زندگیت خلاقیت داشته باشی و گرنه خسته کننده میشه. تویی که باید با استفاده از روش درست، همسرت رو به زندگی مشتاق کنی. یک لحظه خودتو جای همسرت بگذار و بگو این خانم چه جذابیتی برای من داره و از بودن در کنارش چه لذتی می برم که بخوام همش با اون باشم؟ ببین این خصوصیات رو داری یا نه.
    دو عامل مهم هست که همنشینی با یک زن رو برای مرد جذاب می کنه:
    mental challenge.1
    sense of humor.2
    اولی چالش ذهنی و دومی شوخ طبعی.
    مبحث چالش ذهنی مفصله و من وارد اون مقوله نمیشم اما شوخ طبعی مساله ای هست که در بین اکثر زن و شوهرهای موفق که با هم خوش هستند اتفاق می افته(و نمونه عینی دیدم). اونها به حرفها و شوخی های همدیگه می خندند و مثل دو تا دوست با هم هستند. اگر یکیشون ناراحت و دمق باشه نفر مقابل سعی می کنه از همون حس شوخ طبعی استفاده کنه و اون رو سرحال بیاره.
    پس دقت کن: مدام غر زدن و ابراز ناراحتی و گیر دادن و ... باعث جلب توجه همسرت و خوشبختی نمی شه.
    کافیه کمی در شیوه برخوردت تغییر ایجاد کنی. زندگی خیلی قشنگتر میشه.
    ویرایش توسط سرافراز : شنبه 04 آبان 92 در ساعت 10:22

  4. 2 کاربر از پست مفید سرافراز تشکرکرده اند .

    ویدا@ (شنبه 04 آبان 92), بهار_68 (شنبه 04 آبان 92)

  5. #33
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 11:07]
    تاریخ عضویت
    1392-6-21
    نوشته ها
    187
    دستاوردها:
    100 Experience PointsOverdrive1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    143

    تشکرشده 73 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بهار_68 نمایش پست ها
    طناز جون قربون صدقه جا داره مکان داره وقت داره هی چپ بری راست بیای قربون صدقه بری بی ارزش میشه چرا الماس قیمتیه چون کمه
    وقتی زیاد شد مثل خاک بی ارزش میشه درصورتی که فایده خاک 1000 برابر الماسه

    طناز از اسمت الهام بگیرو
    طنازی کن
    بهار جان من مکالمه رو خیلی کامل ننوشتم.اون موقع که گفت حوصله ندارم با کسی حرف بزنم {خودمو لوس کردم}گفتم حوصله منم نداری؟گفت حوصله هیچ کسو ندارم..
    وقتی شماها باهام اینجوری حرف میزنین حس میکنم هیچی از زندگی نمیدونم..ته دلم خالی میشه

    وقتی اون خونه باباشه من خونه بابام چه جوری طنازی کنم؟میشه واضح توضیح بدی؟؟

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط titititititi نمایش پست ها
    طناز جونم گرچه به حرف من اصلا گوش نمی دی ولی دلبری کن برا شوهرت.بهار راست میگه با دعوا و لجبازی چیزی درس نمیشه،شوهرت به تو وابسته تر میتونه بشه،خودت مهارت نداری جذبش کنی و خانوادش کار خاصی برا جذبش نکردن،یه کم مهارت عشوه گری یاد بگیری خانوادش عمرن بتونن در برابر تو پیروز بشن،تاکید می کنم عمرا که نمی تونن

    - - - Updated - - -

    طناز جونم گرچه به حرف من اصلا گوش نمی دی ولی دلبری کن برا شوهرت.بهار راست میگه با دعوا و لجبازی چیزی درس نمیشه،شوهرت به تو وابسته تر میتونه بشه،خودت مهارت نداری جذبش کنی و خانوادش کار خاصی برا جذبش نکردن،یه کم مهارت عشوه گری یاد بگیری خانوادش عمرن بتونن در برابر تو پیروز بشن،تاکید می کنم عمرا که نمی تونن
    titititi جان من واقعا حرفای شماهارو قبول دارم که پیگیر تاپیکم هستم.همش میام ببینم شماها بهم چی میگین که رو خودم کار کنم..
    میشه دقیقا بگی چه جوری دلبری کنم؟؟
    اصلا من اومدم اینجا که شماها بگین من چه جوری شوهرمو جدب کنم؟؟چه جوری دلبری کنم عشوه گری کنم؟
    واضح توضیح بدین خواهش میکنم

    - - - Updated - - -
    سرافراز عزیز
    ما وقتی خونه خودمون هستیم باهم خوبیم.چون اونجا کسیو جز من نداره و به من نیاز داره.همش جلوی تلویزیون خوابیده.یا پای کامپیوتر بازی میکنه.همین.بهشم میگم بریم بیرون بگردیم انقدر بی حوصله و افسرده ست کم پیش میاد قبول کنه.پیش یه روانپزشک بردمش بهش قرص فلوکستین داد تا یه مدت بهتر شده بود اما مامان جونش تشخیص داد خوب نیست همش قرص بخوری این یک ماهی که من نبودم نخورده.دارم بهش میگم دوباره بخوره.میایم اینجا هم که کلا قید منو میزنه بهشم میگم بریم بیرون یا بیا ببینمت نمیاد بهانه میاره خسته ام مریضم کار دارم نمیاد
    2_از وقتی عروسی کردیم یعنی 2سال تموم تنها میره خونه باباش.وقتی شهرمونم بودیم منو ماهی یه بار میبرد خودش روزی دوبار میرفت.نمیدونم تاپیک مشکل خاص من با خانواده همسرم و همسرم رو خوندی یا نه.سر قضیه خواهرم و برادرشوهرم بیشتر خانواده شوهرم میگن اینجا نیارش.و تازگی هم که سر این قهرمون نمیرم.بارها بهش التماس کردم منم با خودش ببره اما اصلاااااا گوش نمیده.نمیدونم اونجا چه خبره که منو نمیبره.وقتی هم که شهر خودمون بودیم و هنوز منتقل نشده بودیم بهش میگفتم تنها نریم خونه خانواده هامون گوش نمیداد به خاطر اینکه من بهش چیزی نگم از سر کار مستقیم میرفت خوه باباش بعد میومد خونه.یا الکی میگفت بیرون کار دارم میرفت خونه باباش.الانم که هی بهش میگم بیا کدورت هارو تموم کنیم با خانواده ها رفت و امد کنیم گوش نمیده امروز فردا میکنه.از خداشه اینجا نیاد منم اونجا نرم..جدیدا جلوی خانوادش سیگارم میکشه.باهاش یه بار دعوا کردم که چرا جلوی اونا میکشی گفت دیگه نمیکشم..خانوادشم هیچی بهش نمیگن.میترسم حتی واسه این منو با خودش نمیبره که پیش باباش بشینه اونم تریاک بکشه.نمیدونم..شایدم خانوادش میگن نیارش..اصلا به هیچ صراطی مستقیم نیست که منو ببره..چند بار هرچی گفت نیا گوش ندادم به زور رفتم.جلوی خانوادش منو ضایع میکرد..توی رختخواب پشتشو میکرد به من.صبح زودم منو بیدار میکرد پاشو ببرمت خونتون..یا فکر میکرد من به خاطر سکس میگم میخوام پیشت باشم.اون کارو انجام میداد بعدش کلی بد اخلاقی میکرد پشتشو میکرد به منو میخوابید.بهش میگفتم چرا اینجوری میکنی؟میگفت به خازر اینکه میخوای حرف خودتو سبز کنی به زور بیای اینجا.میگم نیا نیا..یا مثلا یه مدت میگفت بابام میخواد مواد بکشه تو اینجایی سختشه..یا باباش بد رفتاری میکرد با من میگفت واسه این میگم نیا..یا یه بار هممون تو اشپزخونه نشسته بودیم برادرشوهرم تو پذیرایی.شوهرم گفت چرا علیرضا نمیاد اینجا بشینه پدرشوهرم گفت چون سختشه.تنها من توشون غریبه بودم بقیه مادر پدر و برادرش بودن.منظورش به من بود.نه من چیزی گفتم نه شوهرم.

    3_خیلی باهام بد حرف میزنه جای ناز کشیدن نمیذاره.قربون صدقه اش میرم سریع میگه کار نداری؟پول تلفن بدیم واسه این چرت و پرتا؟کار نداری قطع کنم
    4_شاید تو راست بگی سرافراز عزیز اما واقعا کم پیش میاد درباره خودش یا علایقش صحبت کنه.به غذاهای مورد علاقه اش خیلی اهمیت میده.کباب و عصاره گوشت و ..از اینجور چیزا.منم همش واسش درست میکنم.اما همین که ما میخوایم از خونه مون حرکت کنیم مامانش زنگ میزنه {الکی}چرا صدات گرفته؟چرا نا نداری حرف بزنی؟بیا شب واست عصاره گوشت درست کنم جون بگیری.یا مثلا من باهاش میرم اونجا سر سفره یه بشقاب پر گوشت میذاره جلوی شوهرم انگار من وجود ندارم حتی یه تعارفم نمیکنه.
    وقتی تو خونه ایم میگه کار نکن بیا پیش من بخواب جلوی تلویزیون.وقتی پیشش میخوابم هیچ حرفی نمیزنه فقط منو میبوسه و نوازش میکنه.نمیدونم چرا کاراش به دلم نمیشینه.حس میکنم داره نقش بازی میکنه از ته دلش نیست.چون فقط وقتی پیشش خوابیدم اینجوریه موقع دیگه به من محل سگم نمیذاره.یا شایدم میبینم واسه اینکه با من باشه هیچ تلاشی نمیکنه اما من به خاطر اون رو غرورم رو خانوادم رو خواسته هام پا گذاشتم..اما اون اصلا..داره به زندگیه عادیش میرسه
    سعی میکنم رو خودم کار کنم ولی شما هم کمکم کنین

    - - - Updated - - -

    ما وقتی خونه خودمون هستیم باهم خوبیم.چون اونجا کسیو جز من نداره و به من نیاز داره.همش جلوی تلویزیون خوابیده.یا پای کامپیوتر بازی میکنه.همین.بهشم میگم بریم بیرون بگردیم انقدر بی حوصله و افسرده ست کم پیش میاد قبول کنه.پیش یه روانپزشک بردمش بهش قرص فلوکستین داد تا یه مدت بهتر شده بود اما مامان جونش تشخیص داد خوب نیست همش قرص بخوری این یک ماهی که من نبودم نخورده.دارم بهش میگم دوباره بخوره.میایم اینجا هم که کلا قید منو میزنه بهشم میگم بریم بیرون یا بیا ببینمت نمیاد بهانه میاره خسته ام مریضم کار دارم نمیاد
    2_از وقتی عروسی کردیم یعنی 2سال تموم تنها میره خونه باباش.وقتی شهرمونم بودیم منو ماهی یه بار میبرد خودش روزی دوبار میرفت.نمیدونم تاپیک مشکل خاص من با خانواده همسرم و همسرم رو خوندی یا نه.سر قضیه خواهرم و برادرشوهرم بیشتر خانواده شوهرم میگن اینجا نیارش.و تازگی هم که سر این قهرمون نمیرم.بارها بهش التماس کردم منم با خودش ببره اما اصلاااااا گوش نمیده.نمیدونم اونجا چه خبره که منو نمیبره.وقتی هم که شهر خودمون بودیم و هنوز منتقل نشده بودیم بهش میگفتم تنها نریم خونه خانواده هامون گوش نمیداد به خاطر اینکه من بهش چیزی نگم از سر کار مستقیم میرفت خوه باباش بعد میومد خونه.یا الکی میگفت بیرون کار دارم میرفت خونه باباش.الانم که هی بهش میگم بیا کدورت هارو تموم کنیم با خانواده ها رفت و امد کنیم گوش نمیده امروز فردا میکنه.از خداشه اینجا نیاد منم اونجا نرم..جدیدا جلوی خانوادش سیگارم میکشه.باهاش یه بار دعوا کردم که چرا جلوی اونا میکشی گفت دیگه نمیکشم..خانوادشم هیچی بهش نمیگن.میترسم حتی واسه این منو با خودش نمیبره که پیش باباش بشینه اونم تریاک بکشه.نمیدونم..شایدم خانوادش میگن نیارش..اصلا به هیچ صراطی مستقیم نیست که منو ببره..چند بار هرچی گفت نیا گوش ندادم به زور رفتم.جلوی خانوادش منو ضایع میکرد..توی رختخواب پشتشو میکرد به من.صبح زودم منو بیدار میکرد پاشو ببرمت خونتون..یا فکر میکرد من به خاطر سکس میگم میخوام پیشت باشم.اون کارو انجام میداد بعدش کلی بد اخلاقی میکرد پشتشو میکرد به منو میخوابید.بهش میگفتم چرا اینجوری میکنی؟میگفت به خازر اینکه میخوای حرف خودتو سبز کنی به زور بیای اینجا.میگم نیا نیا..یا مثلا یه مدت میگفت بابام میخواد مواد بکشه تو اینجایی سختشه..یا باباش بد رفتاری میکرد با من میگفت واسه این میگم نیا..یا یه بار هممون تو اشپزخونه نشسته بودیم برادرشوهرم تو پذیرایی.شوهرم گفت چرا علیرضا نمیاد اینجا بشینه پدرشوهرم گفت چون سختشه.تنها من توشون غریبه بودم بقیه مادر پدر و برادرش بودن.منظورش به من بود.نه من چیزی گفتم نه شوهرم.

    3_خیلی باهام بد حرف میزنه جای ناز کشیدن نمیذاره.قربون صدقه اش میرم سریع میگه کار نداری؟پول تلفن بدیم واسه این چرت و پرتا؟کار نداری قطع کنم
    4_شاید تو راست بگی سرافراز عزیز اما واقعا کم پیش میاد درباره خودش یا علایقش صحبت کنه.به غذاهای مورد علاقه اش خیلی اهمیت میده.کباب و عصاره گوشت و ..از اینجور چیزا.منم همش واسش درست میکنم.اما همین که ما میخوایم از خونه مون حرکت کنیم مامانش زنگ میزنه {الکی}چرا صدات گرفته؟چرا نا نداری حرف بزنی؟بیا شب واست عصاره گوشت درست کنم جون بگیری.یا مثلا من باهاش میرم اونجا سر سفره یه بشقاب پر گوشت میذاره جلوی شوهرم انگار من وجود ندارم حتی یه تعارفم نمیکنه.
    وقتی تو خونه ایم میگه کار نکن بیا پیش من بخواب جلوی تلویزیون.وقتی پیشش میخوابم هیچ حرفی نمیزنه فقط منو میبوسه و نوازش میکنه.نمیدونم چرا کاراش به دلم نمیشینه.حس میکنم داره نقش بازی میکنه از ته دلش نیست.چون فقط وقتی پیشش خوابیدم اینجوریه موقع دیگه به من محل سگم نمیذاره.یا شایدم میبینم واسه اینکه با من باشه هیچ تلاشی نمیکنه اما من به خاطر اون رو غرورم رو خانوادم رو خواسته هام پا گذاشتم..اما اون اصلا..داره به زندگیه عادیش میرسه
    سعی میکنم رو خودم کار کنم ولی شما هم کمکم کنین
    ویرایش توسط tannaz joon : شنبه 04 آبان 92 در ساعت 12:46 دلیل: جا افتادن کلمه

  6. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 آبان 94 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-7-08
    نوشته ها
    74
    امتیاز
    1,908
    سطح
    26
    Points: 1,908, Level: 26
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 61 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    طتاز با زبون بچه گونه باهاش حرف بزن،بگو هیج جا خونه خودت نمیشه،هیچ کسو مثه اون دوس نداری،با هیچ کس مثه اون خوشحال نیستی،از همه کس برات عزیزتره و ....................در ضمن افشره گل سرخ برا شادابی و افزایش میل جنسی خوبه،تو اینترنت راجع به بهش سرچ کن ببین فوایدش چیه،بهش بده

  7. کاربر روبرو از پست مفید titititititi تشکرکرده است .

    tannaz joon (شنبه 04 آبان 92)

  8. #35
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 11:07]
    تاریخ عضویت
    1392-6-21
    نوشته ها
    187
    دستاوردها:
    100 Experience PointsOverdrive1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    143

    تشکرشده 73 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط titititititi نمایش پست ها
    طتاز با زبون بچه گونه باهاش حرف بزن،بگو هیج جا خونه خودت نمیشه،هیچ کسو مثه اون دوس نداری،با هیچ کس مثه اون خوشحال نیستی،از همه کس برات عزیزتره و ....................در ضمن افشره گل سرخ برا شادابی و افزایش میل جنسی خوبه،تو اینترنت راجع به بهش سرچ کن ببین فوایدش چیه،بهش بده
    titititititi جان من کلا با زبون بچه گونه باهاش حرف میزنم..کلی حرفای عشقولانه بهش میزنم اما اون فکر میکنه دارم دروغ میگم یا میخوام خرش کنم.اصلا باور نمیکنه..نمیدونم چرا؟؟
    یه بار یه سارافن بندی تا روی زانوم پوشیده بود مادر شوهرم اومد 10 دقیقه وسیله میخواست گرفت و رفت.شوهرم خونه نبود.اون لباسو با شوهرم گرفته بودم.بعد از ظهرش شوهرم رفت خونه باباش فردا که اون لباسو پوشیدم گفت خونه حرمت داره این لباسا چیه میپوشی؟؟

  9. #36
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آذر 93 [ 02:54]
    تاریخ عضویت
    1392-6-04
    محل سکونت
    زیر سایه خدا...
    نوشته ها
    517
    امتیاز
    3,053
    سطح
    34
    Points: 3,053, Level: 34
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    143

    تشکرشده 599 در 247 پست

    Rep Power
    64
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط tannaz joon نمایش پست ها
    titititititi جان من کلا با زبون بچه گونه باهاش حرف میزنم..کلی حرفای عشقولانه بهش میزنم اما اون فکر میکنه دارم دروغ میگم یا میخوام خرش کنم.اصلا باور نمیکنه..نمیدونم چرا؟؟
    از حرفی که میزنم مطمئن نیستم شاید اینجوری باشه این خودتی که باید بگی درسته یانه
    احتمالا بعد از قربون صدقه رفتنا چیزی ازش طلب کردی و این تو ذهنش مونده و اثر بد گذاشته بازم میگم همش قربون صدقه رفتن خوب نیست جا ومکانشو پیدا کن دقیقا اونجایی که شوهرت بهش نیاز داره قربون صدقش برو

    یه بار یه سارافن بندی تا روی زانوم پوشیده بود مادر شوهرم اومد 10 دقیقه وسیله میخواست گرفت و رفت.شوهرم خونه نبود.اون لباسو با شوهرم گرفته بودم.بعد از ظهرش شوهرم رفت خونه باباش فردا که اون لباسو پوشیدم گفت خونه حرمت داره این لباسا چیه میپوشی؟؟

    طناز عزیز همسرت درست میگه خونه حرمت داره شما باید اون لباسو فقط برای همسرت میپوشیدی وقتی مادرش اومده باید سریع لباستو عوض میکردی یا یه شالی چیزی مینداختی روت
    وقتی شوهرت میبینه شما همینجوری جلو مامانش میگردی میگه این زنه نمیفهمه چیو کجا باید بپوشه بنابراین بهت میگه نپوش
    یه جورایی رگ غیرتش تکون خورده
    طناز جان شوهرت میگه بیا کنارم بخواب بعدشم کلی ناز و نوازشت میکنه اینا همش توجهه دیگه نمیدونم دقیقا از شوهرت چی میخواهی؟؟ واقعا خوشبحالت
    من تو حسرت این مونده بودم که یه بار شوهرم بهم بگه بیا کنارم بخواب و بعدش بدون اینکه من چیزی بگم یا ازش بخوام بوسم کنه
    قدر چیزایی که داری بدون

  10. #37
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 95 [ 19:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    792
    امتیاز
    10,009
    سطح
    66
    Points: 10,009, Level: 66
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,528

    تشکرشده 4,871 در 817 پست

    Rep Power
    97
    Array
    اول اینکه، به حرفم گوش ندادی. دیدی حواستو جمع نمی کنی؟ گفتم از هر پست که برات نوشته شده نکات خلاصه اش رو بهم بگو... این یعنی باید یاد بگیری چطور گوش بدی...
    دوم... زندگی تو به دو بخش تقسیم میشه. یک بخش که طولانیتره حضور تو و همسرت با همدیگه است و یک بخش کوتاهتر هم رفتن هر دو تای شما به شهرستانه.
    ...
    اما من دوست دارم بدونم واکنش و عکس العمل خودت در مقابل این مدل رفتارهای همسرت که برام توصیف کردی چیه اما قبل از اون دوست دارم این کار رو انجام بدی:

    چشماتو ببند و همه آدمهای دوروبرت رو با همه خصوصیاتشون چه بد چه خوب تصور کن. شوهرت، مادرشوهرت، خواهرشوهرت و خانواده خودت. حالا توی ذهنت یکی یکی همشونو حذف کن. اسمشوونو بیار و بگو غیب شو... و توی ذهنت اونارو غیب کن. حالا دیگه تک و تنهایی. 30 ثانیه سکوت کن و به چیزی فکر نکن.
    حالا می خوام به خودت نگاه بندازی. در یک یا چند جمله خودتو توصیف کن و سانسور هم نکن. هر چی در مورد خودت فکر کردی بیا اینجا بنویس...
    ...
    فعلا داریم روی آرامش خودت کار می کنیم. پس لطفا جدی بگیر.

  11. 2 کاربر از پست مفید سرافراز تشکرکرده اند .

    ویدا@ (شنبه 04 آبان 92), بهار_68 (شنبه 04 آبان 92)

  12. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 27 مهر 97 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1392-7-30
    نوشته ها
    154
    امتیاز
    6,302
    سطح
    51
    Points: 6,302, Level: 51
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 125 در 66 پست

    Rep Power
    32
    Array
    تناز جون احساس می کنم خیلی حساسی خودشم خیلییییی. . منم مشکلات تورو دارم و درکت می کنم. می خوام ازت بپرسم شوهرت از اول این طوری بود یا به مرور زمان این طوری شده؟؟ بدشم شغل همسرت آزاد یا کارمند؟ می دونی چرا می پرسم شوهر منم تغریبا مثل شوهرتو هستش . من چندین بار ازش پرسیدم که چرا اینطوری هستی نه رمانتیکی نه زیاد حرف می زنی ... اون به من گفت من 10 سال به خاطر کارم مجبور شدم تنها بشم و با کسی صحبت نکنم و این شده اخلاقم به خاطر بی توجهی نیست البته کار شوهر من راه سازیه . من اینجوری خودم قانع کردم که بی توجه نیست بلکه اخلاقش اینه . توهم ازش بخواه بهت توضیح بده نه با دعوا بلکه خیلی دوستانه انتظارت بهش بگو.
    من احساس می کنم چندتا خودت مشکل داری
    1- مشکلات رو بزرگ نمایی می کنی
    2- مشکلاتت می دونی و دنبال چاره هستی ولی عمل نمی کنی سر کارها و حرفای خودت هستی
    3-زبون شوهرت نمی دونی.
    4- موقعیت هارو نمیشناسی.
    ...
    پیشنهاد من به تو قبل از اینکه مشکلات و ایرادهای شوهرت جستجو کنی ایرادهای خودت پیدا کن حتی از شوهرتم بپرس بدش اونارو بنویس و دونه دونه حلشون کن بدش برو سراغ ایرادای شوهرت اگه این کارو بکنی می بینی ایراد کمی برای شوهرت می مونه . واقعا امتحان کن.

  13. کاربر روبرو از پست مفید negad تشکرکرده است .

    kamr (یکشنبه 05 آبان 92)

  14. #39
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    سلام دوستم. منم با نگاد خانم موافقم به جای ایراد گرفتن از همسرانمون اول باید اخلاق و رفتارای خودمون رو اصلاح کنیم. مردا اونقدرا هم که فکر میکنیم بد نیستند ماییم که زیادی روشون حساسیم و مردا به دلیل متفاوت بودن خیلی از رفتارای ما رو درک نمیکنند که حالا بخواهند تحلیلش هم بکنند که بخوان رفتار قانع کننده ما رو داشته باشند. من خودم این روش رو امتحان کردم و خیلی خیلی کارساز بود. حتما شما هم امتحان کنید. ضرر نداره
    ویرایش توسط kamr : یکشنبه 05 آبان 92 در ساعت 10:06

  15. 2 کاربر از پست مفید kamr تشکرکرده اند .

    tannaz joon (دوشنبه 06 آبان 92), بهار_68 (یکشنبه 05 آبان 92)

  16. #40
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 11:07]
    تاریخ عضویت
    1392-6-21
    نوشته ها
    187
    دستاوردها:
    100 Experience PointsOverdrive1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    143

    تشکرشده 73 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بهار_68 نمایش پست ها
    طناز جان شوهرت میگه بیا کنارم بخواب بعدشم کلی ناز و نوازشت میکنه اینا همش توجهه دیگه نمیدونم دقیقا از شوهرت چی میخواهی؟؟ واقعا خوشبحالت
    من تو حسرت این مونده بودم که یه بار شوهرم بهم بگه بیا کنارم بخواب و بعدش بدون اینکه من چیزی بگم یا ازش بخوام بوسم کنه
    قدر چیزایی که داری بدون
    بهار جان همیشه اینجوری نبوده که بعد از قربون صدقه رفتنم ازش چیزی بخوام .من کلان تو خونه باهاش با قربون صدقه صحبت میکنم.نمیدونم شاید دارم اشتباه میکم ولی اینجوری عادت کردم.مثلا غذا میخوره میگه دست دارد نکنه میگم نوشه جان فدات شم ..
    درباره اون لباسم واقعن اون لباس لختی نبود..وگرنه خودم رعایت میکردم.مادر شوهر من چهل سالشه .
    بهار جان من نمیگم نازو نوازشش بد یا چرا..میگم نمیدونم چرا فکر میکنم از ته دلش نیست..حسم بهم میگه..

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط سرافراز نمایش پست ها
    اول اینکه، به حرفم گوش ندادی. دیدی حواستو جمع نمی کنی؟ گفتم از هر پست که برات نوشته شده نکات خلاصه اش رو بهم بگو... این یعنی باید یاد بگیری چطور گوش بدی...
    دوم... زندگی تو به دو بخش تقسیم میشه. یک بخش که طولانیتره حضور تو و همسرت با همدیگه است و یک بخش کوتاهتر هم رفتن هر دو تای شما به شهرستانه.
    ...
    اما من دوست دارم بدونم واکنش و عکس العمل خودت در مقابل این مدل رفتارهای همسرت که برام توصیف کردی چیه اما قبل از اون دوست دارم این کار رو انجام بدی:

    چشماتو ببند و همه آدمهای دوروبرت رو با همه خصوصیاتشون چه بد چه خوب تصور کن. شوهرت، مادرشوهرت، خواهرشوهرت و خانواده خودت. حالا توی ذهنت یکی یکی همشونو حذف کن. اسمشوونو بیار و بگو غیب شو... و توی ذهنت اونارو غیب کن. حالا دیگه تک و تنهایی. 30 ثانیه سکوت کن و به چیزی فکر نکن.
    حالا می خوام به خودت نگاه بندازی. در یک یا چند جمله خودتو توصیف کن و سانسور هم نکن. هر چی در مورد خودت فکر کردی بیا اینجا بنویس...
    ...
    فعلا داریم روی آرامش خودت کار می کنیم. پس لطفا جدی بگیر.
    سر افرازه عزیزم من اون کاری که گفتی رو کردم ولی توی دفتر نوشتم ٣٨ آیتم شد..امروز کارم زیاده یکم سعی میکنم تو یه پست بنویسم..
    اما در مورده خودم :وقتی همه میرنو خودم میمونم حس میکنم یه آدمه همیشه تنها و بدبختم که هیچکس جز خانوادم هیچوقت منو دوست نداره.و باز من تنها موندم ..

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط negad نمایش پست ها
    تناز جون احساس می کنم خیلی حساسی خودشم خیلییییی. . منم مشکلات تورو دارم و درکت می کنم. می خوام ازت بپرسم شوهرت از اول این طوری بود یا به مرور زمان این طوری شده؟؟ بدشم شغل همسرت آزاد یا کارمند؟ می دونی چرا می پرسم شوهر منم تغریبا مثل شوهرتو هستش . من چندین بار ازش پرسیدم که چرا اینطوری هستی نه رمانتیکی نه زیاد حرف می زنی ... اون به من گفت من 10 سال به خاطر کارم مجبور شدم تنها بشم و با کسی صحبت نکنم و این شده اخلاقم به خاطر بی توجهی نیست البته کار شوهر من راه سازیه . من اینجوری خودم قانع کردم که بی توجه نیست بلکه اخلاقش اینه . توهم ازش بخواه بهت توضیح بده نه با دعوا بلکه خیلی دوستانه انتظارت بهش بگو.
    من احساس می کنم چندتا خودت مشکل داری
    1- مشکلات رو بزرگ نمایی می کنی
    2- مشکلاتت می دونی و دنبال چاره هستی ولی عمل نمی کنی سر کارها و حرفای خودت هستی
    3-زبون شوهرت نمی دونی.
    4- موقعیت هارو نمیشناسی.
    ...
    پیشنهاد من به تو قبل از اینکه مشکلات و ایرادهای شوهرت جستجو کنی ایرادهای خودت پیدا کن حتی از شوهرتم بپرس بدش اونارو بنویس و دونه دونه حلشون کن بدش برو سراغ ایرادای شوهرت اگه این کارو بکنی می بینی ایراد کمی برای شوهرت می مونه . واقعا امتحان کن.
    negad جان ممنون که به پستم سر میزنی..نه از اول اینجوری نبود..وقتی عقد بودیم خیلی خوب بود..به مرور اینجوری شد..
    شوهرم کارمنده. اما این کارش به خاطره کارش نیست..فقط به خاطره خانوداشه..دیشب زنگ زده به باباش کلی التماس میکنه تورو خدا مواظبه خودتون باشین هوا خیلی سرد شده.یه وقت سرما نخورین .یبار به من اینجوری نمیگه..فقط قربون صدقه کشکی میره..این کارارو میکنه میگم فقط اونارو از ته دل میخاد نه منو..
    من تو زندگیم از روزی که عقد کردم از دست خانواده شوهرم واقعن زجر کشیدم..نمیدونم ولی شاید یکم زیادی الان حساس شدم..مشکله ٣.٤ که گفتو واقعن قبول دارم.اما درباره ٢ واقعن دارم رو خودم کار میکنم..مثلا دیروز حرفه مو مش کردن شد گفتم باشه واسه عروسی خواهرم مش میکنم.به من میگه قرار نیست عروسی خواهرت بریم.گفتم چرا؟گفت به خاطره اینکه زندگی مارو بهم زد.من هیچی نگفتم سکوت کردم در صورتی که اگه قبلا بود مقایسه میکردمو میگفتم مگه برداره تو بهم نزد؟
    حالا نمیدونم کار درستی کردم یا نه..از حرفاش آتیش میگیرم..به نظرتون باید چی میگفتم؟؟


 
صفحه 4 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.